عنوان کامل پایان نامه :

مطالعه روایات مجعول و اسرائیلیات در آثار عطّار نیشابوری

قسمتی از متن پایان نامه :

 

آفرينش آدم

پس از آن خداوند مقداري خاک از زمين برداشت و از آن آدم را ساخت و در بيني او روح حيات دميد و او يک موجود زنده گرديد.

خداوند باغي در عدن که در طرف مشرق می باشد درست نمود و آدم را که ساخته بود در آنجا گذاشت. سپس خداوند آدم را در باغ عدن گذاشت تا در آن زراعت کند و آن را نگهداري نمايد. خداوند به آدم فرمود: «اجازه داري از تمام ميوه‌‌هاي باغ بخوري. امّا هیچگاه از ميوه‌‌ي درخت شناخت خوب و بد نخور زيرا اگر از آن بخوري در همان روز خواهي مرد.»

 

ـ آفرينش زن

خداوند، تمام حيوانات و پرندگان را از خاک زمين ساخت و نزد آدم آورد آدم بر آنها گذاشت، بنابراين آدم تمام حيوانات و پرندگان را نامگذاري نمود، ولي هيچ يک از آنها همدم مناسبي براي آدم نبود که بتواند او را کمک کند.

پس خداوند، آدم را به خواب عميقي فرو برد و وقتي او در خواب بود يکي از دنده‌‌هايش را برداشت و جاي آن را به هم پيوست. سپس از آن دنده زن را ساخت و او را نزد آدم آورد. آدم گفت:

«اين مانند خود من می باشد. استخواني از استخوانهايم و قسمتي از بدنم. نام او نساء می باشد، زيرا از بشر گرفته گردید.» به همين دليل مرد پدر و مادر خود را ترک مي‌‌کند و با زن خود زندگي مي‌‌کند و هر دو يک تن مي‌‌شوند. آدم و زنش هر دو برهنه بودند و اين را شرم آور نمي دانستند.

 

ـ نافرماني بشر

زن خلق شده به تحريک مار از ميوه درخت ممنوعه خورد و آدم هم همين کار را نمود و هر دو برهنه شدند و متوجه آن کار گرديدند.

آنگاه خدا پرسيد: «چه کسي به تو گفت برهنه هستي؟ آيا از ميوه‌‌ي درختي که به تو گفتم نبايد از آن بخوري خوردي.»

آدم گفت: «اين زني که تو اينجا نزد من گذاشتي آن ميوه را به من داد و من خوردم.»

 

ـ داوري خدا

سپس خداوند به مار فرمود: «زیرا اين کار را کردي از همه‌‌ي حيوانات ملعون‌‌تر هستي. بر روي شکمت راه خواهي رفت و در تمام مدّت عمرت خاک خواهي خورد. در بين تو و زن کينه مي‌‌گذارم. نسل او و نسل تو هميشه دشمن هم خواهند بود. او سر تو را خواهد کوبيد و تو پاشنه‌‌ي او را خواهي گزيد.»

و به زن فرمود: «درد و زحمت تو را در ايام حاملگي و در وقت زاييدن بسيار زياد مي‌‌کنم. اشتياق تو به شوهرت خواهد بود و او بر تو تسلط خواهد داشت.» آدم اسم زن خود را حوّا گذاشت زیرا او مادر تمام بشر‌هاست. خداوند از پوست حيوانات براي آدم و زنش لباس تهيه نمود و به آن‌ها پوشانيد.

 

ـ اختصار‌‌ي داستان آدم(ع) به روايت انجيل برنابا[1]

آن وقت يوحنا گفت: خوش سخن گفتي‌‌ اي معلم! ليکن ناقص مي‌‌گردد ما را، اينکه بشناسيم چگونه گناه نمود بشر بسبب کبر. يسوع فرمود: «زیرا خداي شيطان را راند، پاک نمود جبرئيل آن مشت از خاک را که شيطان بر آن خدو انداخته بود. پس خداي عطا فرمود از آنجا روحي از براي آن جزء ناپاک از خاک که بر آن خدوي شيطان افتاده بود، که آن را جبرئيل گرفته بود از آن مشت… پس زیرا آدم برخاست بر قدم‌‌هاي خود، در هوا نوشته‌‌اي ديد که مثل آفتاب مي‌‌درخشيد. نصِّ عين آن لا اله الا الله و محمّد رسول الله بود…. عطا نمود خداي به بشر اول آن نوشته را بر دو شستِ او. بر ناخن شست دست راست، آنکه نصِّ اوست لا اله الا الله، و بر ناخن شست دست چپ آنکه نصِّ اوست محمّد رسول الله. پس بوسيد بشر اول با مهر پدري اين کلمات را… پس از اين رو او را در خواب نمود. گرفت دنده‌‌اي را از سمت دل. آنجا را پر نمود از گوشت. آفريد از آن حوّا را. آنگاه آن را گردانيد زن براي آدم. آن وقت آن دو را سروران بهشت قرار داد. به ايشان فرمود: بنگريد بدرستي که عطا ميکنم شما را هر ثمري که بخوريد از آن، بجز سيب و گندم.

پس زیرا شيطان اين بدانست، پاره پاره گردید از خشم. پس نزديک دروازه‌‌ي بهشت گردید، آنجائي که پاسبان ماري بود وحشتناک که اندام او مثل شتر و ناخن‌‌هاي قدم‌‌هاي او تيز بود از هر سو، مثل تيغ سر تراش. پس دشمن به او گفت: بگذار مرا که داخل بهشت شوم…. مار گفت: چگونه داخل نمايم تو را؟ شيطان جواب داد: تو دهان خود باز کن تا داخل شوم به شکم تو. وقتي که داخل بهشت شدي بگذار مرا نزديک اين دو مشت از خاک، که تازگي راه مي‌‌طریقه. پس به جا آورد مار آن وقت آن کار را. شيطان را نهاد به پهلوي حوا؛ زيرا جفتش آدم به خواب بود. پس شيطان دگرگون گردید براي آن زن به صورت فرشته‌‌ي خوشروئي و گفت او را: چه جهت دارد که نمي‌‌خوريد از اين سيب و اين گندم؟…

آن وقت هر دوشان دريافتند که ايشان برهنه‌‌اند. پس از آن رو شرم نمودند و برگ‌‌هاي انجير را گرفتند و جامه براي عورت خود ساختند…

آن وقت خداوند شيطان و آدم و حوّا از بهشت بيرون نمود. آدم و حوّا سخت مي‌‌گريستند زیرا آدم به هوش آمد، ديد مکتوبي را بالاي دروازه که نوشته شده بود: لا اله الا الله محمّد رسول الله. آدم متوجه عظمت وحقيقت محمّديه گرديد.

 

ـ داستان آدم(ع) و حوّا(ع) در قصص اسلامي و تفاسير

در ميان کتب تفسير فارسي قرون اوليه، ترجمه‌‌ي تفسير طبري، بيشتر از همه در ادبيات فارسي بازتاب داشته می باشد. و آن هم علل گوناگون دارد؛ شايد مهم‌‌ترين علت، ارجحيت در تقدّم تفسير قرآن و جامعيت علمي، ترجمه‌‌ي فارسي و نثر قرون اوليه باشد و ايراني الاصل بودن ابن جريردر در نظر داشتن تفسيرش براي ايرانيان، بي‌‌تأثير نبوده می باشد.

تفسير ديگري که در ادبيات انعکاس نماياني دارد «تفسير الدّرالمنثور» سيوطي می باشد. جلال‌الدّين سيوطي، از پرکار‌‌ترين قرآن‌پژوهان و بلاغت‌‌نويسان متقدّم می باشد و اکنون هم آثارش از مراجع ارزشمند در اين دو حوزه می باشد.

پس از اين دو، تفاسير ابن کثير، ثعالبي از تأثيرگذاران بر قصّه‌‌نويسي در ادبيات ايران گذشته بوده‌اند.

نکته جالب اين می باشد هر کدام از تفاسير فوق، به ويژه طبري به اسناد حديث و راويان توجه کرده اند امّا تقريباً همه‌‌ي مفسران گذشته در تشخيص و تمايز و تبيين اسناد و راويان_ به هر دليلي_ موفق نبوده اند و در اين ارتباط اغلب تنها به نقل راوي يا سلسله راويان بسنده کرده‌‌اند.

و چنان که گفته گردید بدون تحقيق روايت ضعيف و نادرست را وارد تفاسير کرده‌‌اند و به همين علت، بزرگ منبع قصّه‌‌گويي و روايات مجعول، احاديث ضعيف و اسرائيليات به شمار مي‌‌طریقه. در هر حال اغلب کتاب‌‌هاي تفسير به گونه عام تا قبل از يک سده‌‌ي اخير، خالي از اسرائيليات و روايات و احاديث مجعول نيست.

با در نظر داشتن قدمت و ارجحيت و مرجع بودن تفسير طبري، اصل داستان تفسيري را دقيقاً و بدون کم کاست از آن نقل مي‌‌کنيم.[2]

 

ـ حديثِ ابليس[3]

ابليس از آن فريشتگان بود که خداي او را از آتش آفريده بود و خداي مَر ابليس را گرامي داشتي، از بهرِ آنکه مَر خداي را به هر آسماني سجده کرده بود هزار سال چندان که همه‌‌ي فريشتگانِ آسمان عَجَب داشتند. پس خداي او را يکچند خازِنِ بهشت کرده بود. پس او را مِهتر نمود بر فريشتگانِ آسمان.

ابليس با فريشتگان به زمين آمدند و جان را براندند و ابليس مِهتر اين جهان گشت و مِهترِ آن فريشتگان که بودند به اين جهان اندر.

پس ابليس بزرگ منشي نمود و گفت: «زیرا من کيست؟ که من چندين سالها عبادت کرده‌‌ام خداي را و اکنون از اين جان بهتر آمدم و ايشان را از اين جهان براندم.

 

ـ حديثِ آفريدنِ آدم

پس زیرا خداي خواست که آدم را بيافريند، جبرئيل را بفرستاد و گفت که «برو به اين جهان و از آنجا، چهل گَز گِل از زمين بردار!»

جبرئيل بيامد؛ زمين مَر جبرئيل را سوگند داد و گفت که خداي از آن خليفتي آفريند که او بر پشتِ من گناه کند و خونِ ناحق ريزد. جبرئيل از بهرِ آن سوگند، بازگشت. پس خداي ميکائيل را بفرستاد؛ ميکائيل بيامد و زمين همچنان سوگند بر وي نهاد و او نيز بازگشت. پس خداي عزرائيل را بفرستاد؛ عزرائيل گفت « فرمانِ خداي را به سوگند ِتو بِنَدهم….

همه فرشتگان بر آدم سجده کردند، مگر ابليس؛ پس خداي گفت:بر تو لعنت باد تا روز رستاخيز!»

و او گفت «يارَب، تو گفتي که من بر هيچ خلق ستم نکنم. و من چندين هزار سال خدمت کرده‌ام. حاجتِ من نيز بر آدم و فرزندان او روا کن!»

[1] انجیل برنابا، ترجمه‌ی علّامه حیدر قلی سردار کابلی، با تلخیص، صص407-401

[2] ترجمه‌ي تفسير طبري، با تلخيص، صص 17ـ7

[3] برای این‌که خوانا و قابل فهم‌تر باشد از اصل تفسیر طبری بهره گیری نشده، بلکه نقل از ترجمه‌ی تفسیر طبری(بازخوانی متون) ویرایش مدرس صادقی بوده می باشد.

سوالات یا اهداف این پایان نامه :

شما می توانید مطالب مشابه این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید                     

جهت بازشناسي و استخراج تأثيرات اسرائيليات و روايات مجعول، به کليه‌‌ي آثار عطّار توجه گردید تا تحقيق از جامعيت برخوردار بوده و در نهايت به نتيجه‌‌گيري متقن و برآوردي جامع و مانع دست يافته گردد.

دانلود رایگان فایل دموی این پایان نامه (فقط حاوی ده صفحه از صفحات پایان نامه با فرمت ورد)

 پایان نامه مطالعه روایات مجعول و اسرائیلیات در آثار عطّار نیشابوری

دانلود رایگان فایل دموی این پایان نامه (فقط حاوی ده صفحه از صفحات پایان نامه با فرمت PDF)

 پایان نامه مطالعه روایات مجعول و اسرائیلیات در آثار عطّار نیشابوری