مطالعه تأویل‌های کتاب وجه دین حکیم ناصرخسرو قبادیانی

قسمتی از متن پایان نامه :

 

نخست از دیدگاه دستوری یا تفسیر دستوری؛ بدین معنا که هر جملۀ یک متن، یک گزاره می باشد؛ گزاره‌ای که با تجزیه و تحلیل دقیق آن در چارچوب گرامر و دستور می‌توان به مفهوم و مقصود مطرح در آن رسید.

دوم مطالعه روانشناختی متن یا مطالعه فنی آن می باشد که این مفهوم مؤخر بر مطالعه دستوری می باشد. هایدگر که یکی از پیچیده‌ترین اشکال فلسفی معاصر را ارائه کرده… فهم و درک و بینش را محصول تعامل یا یک رابطۀ دو سویه میان متن و مفسر می‌دانست.

از دیدگاه وی هنگامی ما به درک می‌رسیم و می‌توانیم بگوییم چیزی را فهمیدیم و نسبت به آن علم پیدا کردیم که بتوانیم با آن مفهوم ارتباط ذهنی پیدا کنیم و رابطۀ دوسویۀ متن را با صاحب آن به دست آوریم، حال این در هر قلمرویی که می‌خواهد باشد، فلسفی، هنری، دینی یا تاریخی.[1]

هدف اصلی هرمنوتیک دیلتای درک کاملتری از مؤلف می باشد. بایستی متن را چنان فهمید که حتی خود مؤلف هم آن را آن‌گونه فهم نکرده می باشد. دیلتای قلمرو هرمنوتیک را محدود به تفسیر گفتار و نوشتار نمی‌داند، زیرا همانگونه که گفتار و نوشتار تجلی مقاصد گوینده و مؤلف می باشد، افعال و حوادث نیز تجلی و ظهور مقاصد صاحبان آن می باشد. دیلتای معنای بنیادین متن را همان قصد مؤلف می‌داند.[2]

از نظر دیلتای، مفسر گاهی فراتر از مؤلف گام برمی‌دارد و از متن او حقایقی را به دست می‌آورد که گاه وی از آن‌ها غافل بوده می باشد. در واقع متن ابزار شناخت مؤلف هم هست. زوایای ناشناختۀ مؤلف در آینۀ متن تجلی می یابد و از همین روی شناسایی متن تأثیر مهمی را در شناخت روحیات مؤلف اعمال می کند.[3]

شما می توانید مطالب مشابه این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید                     

دیلتای معتقد می باشد که هرمنوتیک صرفاً با پروتستانیسم آغاز گردید. هرمنوتیک به نظر دیلتای در حکم روش کشف معنا و دلالت معنایی می باشد. هرمنوتیک در عقیدۀ دیلتای روشنگر سویۀ عینی شناخت ساختار متن می باشد، اما وی هرمنوتیک را به مثابه و به معنای همگانی شدۀ فردیت تلقی می‌نمود. در اندیشۀ دیلتای اساسی‌ترین مسئله در هرمنوتیک مطالعه چگونگی اظهار اندیشۀ مؤلف در متن می‌باشد. هرمنوتیک دیلتای را بعضی از پژوهشگران، کامل‌ترین اظهار هرمنوتیک کلاسیک قلمداد نموده‌اند. دیلتای در رسالۀ کوتاه خود با عنوان سرچشمه و تکامل هرمنوتیک که به سال 1900م. نوشته گردید، می‌نویسد: «هدف اصلی هرمنوتیک درک کامل‌تری از مؤلف می باشد آن سان که خود را چنین درک نکرده باشد.»[4]

دیلتای در تعریف هرمنوتیک می‌نویسد که فهم روش‌شناختی تجلیات ثابت و مستمر زندگی را تفسیر می‌نامیم. از آنجا که حیات ذهنی به گونه کامل و مستوفاً در زبان متجلی می گردد و به لحاظ عینی می‌توان آن را فهمید، لذا تفسیر در تأویل سابقۀ نوشتاری هستی بشری به اوج می‌رسد. این فن، پایۀ فقه اللغة می باشد. علم این فن هرمنوتیک نام دارد. هرمنوتیک امروز به زمینه‌ای وارد می گردد که در آن مطالعات انسانی وظیفه‌ای نو و مهم به عهده می‌گیرند. اکنون، بایستی هرمنوتیک را به وظیفۀ معرفت شناختی نشان دادن امکان معرفت تاریخی و یافتن ابزار کسب آن مرتبط کنیم.[5]

دیلتای برای رسیدن به هدف غایی خود، یعنی شناخت تام و کامل مؤلف، ضابطه‌ها و نظریاتی را چنین پیش می‌نهد:

 

1-3-3-1 فرق میان علوم انسانی و علوم طبیعی (فیزیکی):

او طرح ضابطه‌مند روش شناسی متناسب با علوم معطوف به فهم اظهار‌های اجتماعی و هنریِ بشر را نخست در چارچوب نیاز به دور شدن از منظر تقلیل‌گرا و مکانیکی مآب علوم طبیعی و یافتن رویکردی متناسب با غنای پدیدارها دید.[6] اهمیت این افتراق تا آنجاست که برای فهم نظریۀ دیلتای در مورد تأویل، بایستی از تمایزی که او میان دو گونه شناخت علمی گذاشت آغاز کنیم. به نظر دیلتای شناخت در علوم فیزیکی یا طبیعی از شناخت در علوم انسانی یا تاریخی جداست… روش علوم طبیعی یا فیزیکی روش استقراء علمی می باشد و روش علوم انسانی یا تاریخی تأویل می باشد.[7]

از این رو اگرچه کانت، سنجش خرد ناب را نوشته بود که مبانی علم‌شناختی علوم را می‌گذاشت، دیلتای خود را آگاهانه آمادۀ نوشتن سنجش خرد تاریخی نمود که مبانی علم‌شناختی علوم انسانی را می‌گذاشت.[8]

تجربه، اظهار، فهم:

این موارد سه ضلع یک مثلث‌اند به نام علوم انسانی. به گفتۀ دیلتای تنها در صورتی علمی از زمرۀ علوم انسانی می باشد که موضوع شناخت آن از طریق راهبردی مبتنی بر نسبت نظام‌مند میان تجربه و اظهار و فهم برای ما قابل فهم گردد.

1-3-3-2 تجربه (Erlebnis):

در زبان آلمانی همریشه با فعل زیستن (Leben) می باشد و صورت مؤکد آن دال بر بی‌واسطگی خود زندگی و مواجهة ما با آن می باشد… تجربه [نه آن چیزی که ما از آن آگاهیم، بلکه] چیزی می باشد که ما در آن و با آن زندگی می‌کنیم… پس تجربه قبل از جدایی فاعل شناسایی و موضوع شناسایی وجود می‌یابد. درواقع تجربه از خود ادراک یا اندریافت (Innewerden ) متمایز نمی‌گردد… تجربه امری ایستا نیست، به عکس، تجربه در وحدت معنایش هم مشتمل و جامع تذکر به گذشته و هم مشتمل و جامع انتظار آینده در کل متن معناست… و این متنِ زمانی، افق ناگزیری می باشد که در آن ادراک در زمان حال تأویل و معنا می گردد… زمانمندی در خود تجربه از آن حیث که به ما داده شده از قبل مضمر می باشد. ما می‌توانیم این را زمانمندی درونی تاریخمندی بنامیم که به زندگی تحمیل نمی‌گردد، اما لازمۀ ذات آن می باشد… دیلتای با تأکید بر تجربه بنای همۀ کوشش‌های بعدی برای اثبات تاریخمندی هستی در جهان بشر را اظهار کرده می باشد. تاریخمندی به معنای در نظر داشتن گذشته یا نوعی سنت‌مداری نیست که آدمی را تابع اندیشه‌های مرده می‌سازد… اثبات زمانمندی تجربۀ بشر می باشد… معلوم کردن این تاریخمندی نتایج هرمنوتیکی دارد، زیرا تأویل را دیگر نمی‌توان غیر تاریخی فرض نمود و از تحلیلی خرسند ماند که در مقولات علمی‌ای استوار باقی می‌ماند که از بنیاد با تاریخمندی تجربۀ بشر بیگانه می باشد.

[1] – بلخاري 38 تا 41

[2] – نصری 89

[3] – نصری 90

[4] – حسن‌پور 20 و 21

[5] – حسن‌پور 21

[6] – پالمر 111

[7] – احمدی، ساختار و تأویل متن 531

[8] – پالمر ص111 و112

سوالات یا اهداف این پایان نامه :

  • پیشینۀ علم تأویل چیست؟
  • نظر تفکر اسماعیلی دربارۀ تأویل به عنوان اصل بنیادین این مذهب چیست؟
  • پیشینۀ علم هرمنوتیک در تفکر غرب چیست؟
  • آیا تأویل، آنچنان که ناصرخسرو به عنوان یک اسماعیلی بلندمرتبه به آن دست می‌یازد، با هرمنوتیک، آنچنان که در غرب تعریف می گردد، شباهت دارد؟

دانلود رایگان فایل دموی این پایان نامه (فقط حاوی ده صفحه از صفحات پایان نامه با فرمت ورد)

 پایان نامه مطالعه تأویل‌های کتاب وجه دین حکیم ناصرخسرو قبادیانی

دانلود رایگان فایل دموی این پایان نامه (فقط حاوی ده صفحه از صفحات پایان نامه با فرمت PDF)

 پایان نامه مطالعه تأویل‌های کتاب وجه دین حکیم ناصرخسرو قبادیانی

از لینک پایین صفحه ، خرید و دانلود آنی فایل متن کامل با فرمت ورد می توانید به لینک پایین صفحه مراجعه نمایید: