مطالعه تکنیکهای طنز در ادبیات داستانی نوجوان دهه‌ی هشتاد

قسمتی از متن پایان نامه :

 

آستینم را حوله می‌کنم و می‌کشم به صورتم و هول‌هولکی سینی را برمی‌دارم و می‌آیم به اتاق نشیمن. مامان از لای موهای بر پیشانی ریخته‌اش خیلی سرد و یخ‌زده نگاهم می کند و بعد خودکارش را می‌کشد روی ورقه و با احساس نمره می‌دهد. بابا هم رفته سراغ روزنامه. طبق معمول اول تیترها را دوره می کند،بعد می‌رود سراغ مطلبی، جدولی، خبری یا قیمت دلار و سکه و این‌جور چیزها. هنوز خیلی داغ می باشد، بابا را می‌گویم، با سماور چندان فرقی ندارد. چای را می‌گذارم روی میز، با سرفه‌ای گلویم را صاف می‌کنم و می‌گویم:« بفرمایید، اینم چای!»

بابا چپ‌چپ یک نگاه به من، یک نگاه به سینی، یک نگاه به مامان، یک نگاه به من، یک نگاه به سینی، یک نگاه به مامان و یک نگاه به من می‌اندازد و می‌گوید:« جون به جونت کنند دست و پا چلفتی هستی!»

ده تومانی را می‌خارانم:« مگه چی کار کرده‌ام؟»

با نگاه تصریح می کند به سینی:« پس نمکش کو؟»

  • نمک؟
  • نمک همون قنده، تو هنوز نمی‌دونی که کنار چای که مزه‌ی زهر مار می‌ده بایستی قند گذاشت؟

مامان پوزخند می‌زند و سرش را تکان می‌دهد، نمک! قند! به دو می‌روم طرف آشپزخانه.( ص29)

طنز جایگاه: بیشترین بهره گیری‌ از این تکنیک، در داستان‌های اول و دوم کتاب می باشد. به‌گونه‌ای که می‌توان گفت موضوع آن‌ها بر پایه‌ی طنز جایگاه استوار می باشد. در داستان کش فقط کش تنبان، تضاد واقعیت‌های موجود با تفکرات پدر خانواده، به آفرینش جایگاه‌های طنز انجامیده می باشد. پدر، در عین حال که به عقب‎ماندگی و جهان سومی جامعه اعتراض دارد، در نهایت خودش  دست به‌کاری می‌زند که پیش از این، آن را ناشی از بی‌فرهنگی قلمداد می‌نمود. هنگامی‌که پسر همراه با پدرش به فروشگاه رفته و اجناس بسیاری خریداری کرده‎اند تا به وسیله‌ی کارت اعتباری پول آن‌ها را پرداخت کنند، با صحنه‌ای روبه‌رو می شوند که آن‌ها را غافلگیر می کند:

 کارگرهای سبزپوش تندتند قفسه‌ها را پر می‌کردند. نگاهم چرخید طرف صندوق، یک مقوا با خط ناخوش دیدم. باورم نمی‌گردید، چشم تنگ کردم که راحت بخوانمش. خشکم زد، درست مثل گوریل موزه حیات وحش.

  • بابابا… بابابا… بابا!
  • چته؟ حالت خوش نیست؟
  • او… اون‌جا رو. مثل این که نوشته…
  • کجا؟ اون‌جا نوشته… نوشته: به علت خرابی دستگاه از پذیرش کارت اعتباری معذوریم.

بابای بی‌نوا هم خشکش زد. چشم‌هایش گرد و قلمبه گردید.سبیلش را جوید و گفت:« یعنی چه؟ مگه می‌شه؟» و رفت طرف صندوق‌دار. صندوق‌دار هم همان حرف تابلو را زد. به اضافه‌ی این‌که امروز  کامپیوتر خراب شده و زیرا روز جمعه می باشد کسی نیست که آن را تعمیر کند. و این‌که کارت‌های اعتباری امروز هیچ اعتباری ندارند.

سر و صدای بابا فایده‌ای نداشت. پیش مدیر فروشگاه هم رفت. آن هم بی‌اثر و بی‌ثمر بود. عصبانی برگشت، عین ماهیتابه‌ی داغ و بی‌روغن شده بود. چرخ‌ها را از صف بیرون کشید و یواش‌یواش راه افتاد به طرف قفسه‌ها. من هم همین‌گونه. مثل آدمی که بخواهد به آدمی پدرمرده تسلیت بگوید، آرام گفتم:« عیبی نداره. دنیا محل گذره». نمی‌دانم چرا این جمله‌های بی‌ربط را می‌گفتم.

بابا با صدای گرفته‌ای گفت:« این مملکت، مملکت بشو نیست».

شما می توانید مطالب مشابه این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید                     

هرجا کارش گره می‌خورد همین را می‌گفت. گفتم:« حالا هیچی پول نداری؟»

پوزخند زد، ایستاد، کیف پولش را نشانم داد. چند اسکناس پاره‌ی صد تومانی داشت و یک عالمه بلیت اتوبوس واحد. بلیت‌هایی که اداره‌شان داده بود.

گفتم:« حالا چی‌کار کنیم؟»

گفت:« چمچاره!»

و باز هم پوزخند نشست روی لب‌هاش. گفت:« دنبالم بیا».

دنبالش رفتم. چرخش را هل داد. من هم چرخم را هل دادم و رفتیم یک جای خلوت. تقریباً همان جایی که چرخ بی‌صاحب را دیده بودیم.

از فروشگاه که بیرون آمدیم با دست‌های خالی و قیافه‌های پکر ایستادیم تو ایستگاه. بابا بسته کشی را که نقدی و با پول‌های ته کیفش خریده بود، گذاشت توی جیب بغل کتش. گفت:« خوب گردید. همچی دست خالی دست خالی هم بیرون نیومدیم. بند تنبون هم یکی از ضروریات زندگیه. مگه نه؟»

چه می‌توانستم بگویم، غیر از آره.

اتوبوسی که آمد شلوغ بود. به زور چپیدیم داخلش. در، بدجوری فشارم داد و بسته گردید، از کنار چشم دیدمش که می‌خندد. حدس زدم که چه می‌خواهد بگوید. گفت:« خوب گردید که معامله‌مون نشد وگرنه با اون همه جنس چه‌گونه…»

و باز خندید. خندیدم. هیچ‌وقت از خالی بودن دست‌هایم این اندازه خوشحال نبودم. دستی به شانه‌ام زد و گفت:« چطوری؟»

گفتم:« مثل پلو تو دوری».( ص13-15)

به این ترتیب، آن‌ها با رها کردن چرخ‌دستی در گوشه‌ای از فروشگاه، همان کاری را می‌کنند که شخص دیگری پیش از آن‌ها انجام داده می باشد. در واقع پدر، با وجود اعتراض به وضع موجود در جامعه و عدم پیشرفت اجتماعی و فرهنگی مردم، خود  در جایگاه مشابه، واکنشی مانند دیگران دارد. اظهار این نکته که پدر هرجا کارش گره می‌خورد این جمله را می‌گفت: این مملکت مملکت بشو نیست، تصریح به افرادی دارد که هر مشکلی را بدون توجیه و منطق خاصی به اوضاع کلی کشور و جامعه نسبت می‌دهند؛ در حالی که خود  درک درستی از آن ندارند و در شرایط مشابه، مانند دیگران اقدام می‌کنند.

بزرگ‌نمایی: این تکنیک در همان موارد اندک به کار رفته در حدّ بازی با کلمات باقی مانده و از اغراق چندانی برخوردار نیست. برای نمونه، در داستان روز جهانی زلزله، راوی با بزرگ‌نمایی در توصیف عطسه‌های پدرش هنگام درست کردن کیک، جایگاه پیش‌آمده را این‌گونه به تصویر می‌کشد:

نمی‌دانم چی گردید که فکرم پرید روی موضوعی به نام« زلزله». شاید به خاطر لرزش برگ بیدی پاهایم بود، یا حال و هوای قمر در عقرب خانه بعد از غیب شدن مامان. داشتم به لرزه‌ها و پس‌لرزه‌های زلزله‌ی ده ریشتری فکر می‌کردم که با عطسه‌ی ناگهانی بابا نیم متر پریدم هوا.

  • ه… ه… پ… چی یی ی!
  • قلب من به درک، چراغ آشپزخانه و قاب چوبی‌اش از انعکاس صدای عطسه‌ی بابا آن‌چنان تکانی خورد که تا مدت‌ها سایه‌هایمان در رقص بودند. گفتم:« بابا این چه طرز عطسه کردنه!»

گفت:« حالا مگه چطور شده؟»

گفتم:« دیگه کیکمان خامه لازم نداره. یک لایه آب دهان و بینی شما حسابی تزیینش نمود».

بابا خندید و گوشه‌ی لب‌هاش تا دندان نیش عقب رفت.(ص 33)

سوالات یا اهداف این پایان نامه :

1- تکنیک‌های طنز و مطایبه به صورت تحلیلی مورد ارزیابی قرار بگیرند و پرکاربردترین آن‌ها معرفی شوند.

2-آثار مطالعه شده از نظر كاربرد تكنيك‌هاي طنز با یکدیگر مقایسه شوند و بهترین نمونه‌ها مشخص گردند.

3-سیر طنزپردازی آثار داستانی نوجوان دهه‌ی هشتاد و دگرگونی‌هایی که در این آثار رخ داده، مطالعه شوند.

4-آثار از نظر موضوعي نيز مورد تحليل و ارزيابي قرار بگيرند.

دانلود رایگان فایل دموی این پایان نامه (فقط حاوی ده صفحه از صفحات پایان نامه با فرمت ورد)

پایان نامه مطالعه تکنیکهای طنز در ادبیات داستانی نوجوان دهه‌ی هشتاد

دانلود رایگان فایل دموی این پایان نامه (فقط حاوی ده صفحه از صفحات پایان نامه با فرمت PDF)

 پایان نامه مطالعه تکنیکهای طنز در ادبیات داستانی نوجوان دهه‌ی هشتاد