عنوان کامل پایان نامه :

مطالعه تأویل‌های کتاب وجه دین حکیم ناصرخسرو قبادیانی

قسمتی از متن پایان نامه :

شما می توانید مطالب مشابه این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید                     

 

شلایر ماخر در صدد بود که به جای هرمنوتیک‌های تخصصی، همانند هرمنوتیک کتاب مقدس، هرمنوتیک فقه اللغوی و هرمنوتیک حقوقی که به تناسب محتوای متون شکل گرفته بودند، هرمنوتیک عام را عرضه بدارد تا تمامی متون را صرف نظر از موضوع و محتوایشان در بر بگیرد.[1]

چهار- مبنای روش شناختی علوم انسانی = جنبۀ مربوط به علوم انسانی

هرمنوتیک شلایر ماخر، هرچند به نوع خاصی از متن محدود نمی‌گردید، متن‌دار بود. هرمنوتیک دیلتای هر نوع فراوردۀ فرهنگی، یعنی تمام قلمرو علوم انسانی را در بر می‌گرفت. او نظریۀ هرمنوتیکی را به عنوان معرفت شناسی و روش شناسی فهم در علوم انسانی بسط داد. در زمینۀ روش شناسی، کوشش دیلتای معطوف بود به متون زبانی به عنوان مورد یا مصداق خاصی برای بهره گیری از روش فهم پیش روی روش تبیین که به علوم طبیعی اختصاص دارد.[2]

پنج- پدیدارشناسی وجود و پدیدارشناسی فهم وجودی = جنبۀ وجودی

هایدگر در وجود و زمان برای پاسخ دادن به پرسش «وجود» به پدیدار شناسی بشر به عنوان  بودن در جهان (Being in the world) پرداخت. او تحلیل خود را از بشر که آن را دازاین می‌خواند، هرمنوتیک دازاین می‌نامد. این هرمنوتیک به علم یا قواعد تفسیر متن و به روش شناسی علوم انسانی تصریح ندارد، بلکه به تبیین پدیدار شناختی وجود بشر دلالت دارد. تحلیل هایدگر نشان داد که فهم و تفسیر شئون وجودی بشر هستند، به همین جهت هرمنوتیک او نوعی وجودشناسی فهم می باشد.[3]

شش- نظام‌های تأویل، هم متذکرانه و هم بت‌شکنانه، که برای رسیدن به معنای نهفته در زیر اسطوره‌ها و نمادها مورد استفادۀ بشر قرار می‌گیرند = جنبۀ فرهنگی.[4]

هدف فلسفۀ هرمنوتیکی دقیقاً برانگیختن تأمل و بازاندیشی و مقابله با تصور رایج از قطعیت دریافت معانی و روش‌های متعارف موجود می باشد.[5]

ره‌پیدا نمود نخست تفکر آدمی، تأمل در کیهان و عناصر قوام بخش آن بود که در تاریخ تأملات از نخستین روز پیدایش تا سیصد قبل از میلاد را در بر می‌گیرد. در دومین ره‌پیدا نمود اندیشۀ فلسفی که آدمی در صدد دانستن و شناختن جهان برآمد و سرانجام در ره‌پیدا نمود سوم، متوجه ابزاری گردید که دانش از معرفت به جهان را ممکن می نماید. این سه فرایند که بی‌تردید سه مرحله و زمان اندیشۀ متمایز را شامل می گردد، عبور و استمرار طبیعی و منطقی فلسفه در معنای خاص و اندیشه در معنای عام قلمداد می گردد. به تعبیری اولین دورۀ تعقل با Cosmology یا متافیزیک خام و جهان‌شناختی می‌آغازد. سپس Epistemology یا معرفت شناختی استمرار یافته و سرانجام به Hermeneutics یا نظریۀ تأویل و فلسفۀ زبان انتها می‌یابد. هرمنوتیک محصول و نتیجۀ منطقی فرایند حرکت فکری کاروان عقل و اندیشه در حوزۀ فلسفه و دین می باشد.[6]

این گفته‌ای آشناست که شنوندۀ بزرگ به شنیدن آن چه واقعاً گفته می گردد توجه می کند و شنوندۀ بزرگ‌تر به شنیدن آن چه گفته نشده اما در سخن‌گفتن معلوم می گردد. توجه صرف به جنبۀ ایجابی آن چیز که متن به صراحت می‌گوید روا داشتن بی‌انصافی نسبت به وظیفۀ هرمنوتیکی می باشد. برای دریافتن آن چه متن نمی‌گوید، و شاید نمی‌توانسته بگوید، رفتن به پشت متن لازم می باشد.[7]

آن چه در تأویل ادبی به آن حاجت می باشد پرسش‌گری دیالکتیکی‌ای می باشد که صرفاً از متن پرسش نمی‌کند بلکه به نکتۀ گفته شده در متن رخصت پرسش برگرداندن و افق خودِ تأویل‌كننده را به پرسش خواندن و بجای آوردن دگردیسی بنیادی فهم آدمی از موضوع می دهد. این به معنای انکار افق تأویل‌کننده نیست، به معنای مطلق ساختن افق خود آدمی نیست، یعنی چیزی که در اکثر تحلیل‌ها و روش‌ها مضمر می باشد؛ این به معنای اتصال خلاق افق‌هاست. [8]

در امر تفسیر و فهم معنا یا معانی یک متن، لازم می باشد میان سه سطح نطق (سخن متن) و استنطاق (سخن برآوردن از متن) و انطاق (سخن درآوردن در متن) تمییز قایل شویم. در سطح نخست، نطق یا سخن متن، مورد نظر می باشد. به گفتۀ دیگر به گونه عموم چنین می باشد که هر متن مکتوب بشری یا مربوط به بشر، به قصد اظهار یا انتقال مقصودی شکل می‌گیرد. این خود یکی از مفروضات اساسی هر علم هرمنوتیک یا تفسیر و تأویل متن می باشد که مؤلف یا مولد متن، صاحب قصد و غرضی و در پی انتقال آن به دیگران می باشد… معنای متن در این سطح از وضوح برخوردار می باشد و به سخن دیگر، مؤلف یا متن نزدیک‌ترین راه ممکن را برای دست یازیدن به معنا فراهم می‌آورد. اگر بخواهیم آن چیز که را در این سطح می‌گذرد، بر حسب اصطلاح سوال و جواب اظهار کنیم، بایستی بگوییم در این سطح، هم سوال و هم جواب از سوی مؤلف یا متن مطرح می گردد. سوال یا مسئله‌ای مورد نظر مؤلف می باشد که می‌خواهد آن را برای مخاطبان خود مطرح کند، به تبیین آن بپردازد و سرانجام پاسخی را که برای آن در نظر دارد یا طریقه‌ای را که به نظر وی برای یافتن پاسخ بایستی پیمود، گوشزد کند.

در سطح دوم، یعنی سطح استنطاق، تفسیر و تأویل با معانی پنهان، ضمنی و مبهم متن سروکار دارد. در این حالت متن زیرا موجودی می باشد که قابلیت‌های خاص و پنهانی دارد که در شرایط معینی عیان می گردد. در سطح استنطاق نیز این خود مؤلف یا متن می باشد که سخن می‌گوید و تنها تفاوت آن با سطح نخست این می باشد که در اینجا سخن را بایستی از متن بیرون کشید. این سخن زیرا قابلیت و خصیصه‌ای پنهانی در متن موجود می باشد که بروز آن محتاج ظهور شرایط خاصی می باشد. این شرایط عبارت از پیدا شدن سوال‌های جدیدی می باشد که در برابر متن قرار گرفته می باشد و پاسخ می‌طلبد. اگر بخواهیم برحسب اصطلاح سوال و جواب سخن بگوییم، بایستی اظهار کنیم که در این سطح، سوال از خوانندۀ متن و پاسخ از متن می باشد. یک متن ممکن می باشد با سپری شدن زمان و ظهور شرایط زمانی و فرهنگی جدید، در برابر سوال‌های جدیدی قرار گیرد که در زمان تدوین خود مطرح نبوده‌اند. این‌گونه سوال‌ها در متن مطرح نیستند اما ممکن می باشد در متن قابلیت معینی وجود داشته باشد که در روبرو شدن با آن‌ها پاسخی برایشان فراهم می‌آورد که این پاسخ به صورت بالقوه در متن وجود داشته می باشد.

در سطح سوم یا انطاق، بر خلاف دو سطح پیشین، معنا مخاطب محور می باشد. به سخن دیگر این مخاطب می باشد که می‌خواهد بر حسب حال و وضع خویش، معنایی را در متن داخل کند. معنایی که مؤلف یا مولد متن آن را به صورت صریح، ضمنی یا پنهان، لحاظ نکرده می باشد. در انطاق یعنی سخن بر زبان کسی گذاشتن… بایستی به تفاوت دقیق و باریکی که میان استنطاق و انطاق هست، توجه نمود. در اولی، سخن از آنِ سخن‌گو می باشد و با سوال از او بیرون کشیده می گردد. در حالی که در دومی، سخن از جای دیگر آمده می باشد و تنها بر زبان سخن‌گو جریان می‌یابد. بر حسب اصطلاح سوال و جواب بایستی بگوییم که در این سطح فعالیت هرمنوتیکی، سوال و جواب هردو از سوی خوانندۀ متن مطرح می گردد و متن تنها محمل این سوال و جواب می باشد.[9]

هرمنوتیک را به گونه معمول به معنای فن، هنر، یا نظریۀ تفسیر و تأویل متن (گفتاری و نوشتاری) تعریف می‌کنند. هرچند این تعریف در بسیاری از فرهنگ‌نامه‌های فلسفه و علوم اجتماعی آمده، اما چندان کامل و دقیق نیست، و بایستی در ارتباط با آن بیشتر اندیشید. نخستین جنبۀ ناکامل تعریف بالا این می باشد که ما نه فقط متون نوشتاری و گفتاری بلکه کنش‌ها، رویدادها، خواست‌ها و حتی حالت‌ها(لحن صدا، نگاه‌ها، اشارات و… ) را نیز تأویل می‌کنیم. یعنی می‌کوشیم تا معنا یا معناهای چندگانۀ آن‌ها را درک کنیم، یا معناهایی برای آن‌ها قائل شویم. دوم این که معنا و کارکرد فن یا هنر در این تعریف چندان روشن نیست، و این‌ها بیشتر قاعده‌هایی قطعی و محکم را مطرح می‌کنند، که کسی هنوز به آن‌ها دست نیافته می باشد. سوم این که در این تعریف میان دو جنبۀ مهم کنش تأویل (یکی توضیح یا توصیف معناها، و دومی انطباق معناها با شرایطی مختلف) تفاوتی نمی‌توان پیدا نمود.

[1] واینسهایمر 17

[2] توران 18

[3] توران 19

[4] پالمر 42 تا 54

[5] حسن‌پور 27

[6] حسن‌پور 13

[7] پالمر 257

[8] پالمر 256

[9] باقری 91 تا 94 (کوتاه شده و تغییر یافته)

سوالات یا اهداف این پایان نامه :

  • پیشینۀ علم تأویل چیست؟
  • نظر تفکر اسماعیلی دربارۀ تأویل به عنوان اصل بنیادین این مذهب چیست؟
  • پیشینۀ علم هرمنوتیک در تفکر غرب چیست؟
  • آیا تأویل، آنچنان که ناصرخسرو به عنوان یک اسماعیلی بلندمرتبه به آن دست می‌یازد، با هرمنوتیک، آنچنان که در غرب تعریف می گردد، شباهت دارد؟

دانلود رایگان فایل دموی این پایان نامه (فقط حاوی ده صفحه از صفحات پایان نامه با فرمت ورد)

 پایان نامه مطالعه تأویل‌های کتاب وجه دین حکیم ناصرخسرو قبادیانی

دانلود رایگان فایل دموی این پایان نامه (فقط حاوی ده صفحه از صفحات پایان نامه با فرمت PDF)

 پایان نامه مطالعه تأویل‌های کتاب وجه دین حکیم ناصرخسرو قبادیانی

از لینک پایین صفحه ، خرید و دانلود آنی فایل متن کامل با فرمت ورد می توانید به لینک پایین صفحه مراجعه نمایید: