نکته مهم : برای بهره گیری از متن کامل پژوهش یا مقاله می توانید فایل ارجینال آن را از پایین صفحه دانلود کنید. سایت ما حاوی تعداد بسیار زیادی مقاله و پژوهش دانشگاهی در رشته های مختلف می باشد که می توانید آن ها را به رایگان دانلود کنید

شما می توانید مطالب مشابه این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید                     

برداشتهاي متفاوت

هر يك از انديشمندان و صاحب نظراني كه در مورد جهاني شدن بحث كرده اند. تلقي و برداشت متفاوتي از اين مقوله داشته اند. به گونه كلي مي توان سه برداشت متفاوت را از يكديگر متمايز ساخت:

  • عده اي صحبت از « طریقه جهاني شدن» (‏The Process of Globalization) مي كنند و آن را به مثابه فرآيندي مي دانند كه سرشتي اجتناب ناپذير دارد. اين عده از فرا رسيدن عصري سخن مي گويند كه گسست جدي و عميق پديدار شده و در اين فرايند علاوه بر درهم تنبيدگي اجتماعي انسانها، از لحاظ اقتصادي نيز هندسه جديدي شكل مي گيرد كه بيش از آن كه مبتني بر جغرافيا باشد به صورت موضوعي، بر تقسيم كار بنياد يافته می باشد و پيش از آن كه حول محور محض بشر باشد، به توان كارآفريني و عملي انسانها توجه دارد و عامل تكنولوژي و الزامات اقتصادي، آن را اجتناب ناپذير ميكند.
  • برخي ديگر، جهاني شدن را به مثابه يك «طرح» ( project) تلقي نموده اند به گونه اي كه نقطه آغاز و فرجام آن مشخص می باشد. اين عده صراحتاً جهاني شدن را نقشه اي براي تحقق رسالت قديمي بشر سفير سرمايه داري مي دانند. تاميلسون (Tamilson) عقيده دارد كه فرهنگ جهاني شده اي كه ما هم اكنون با آن روبرو هستيم يك فرهنگ جهاني مبتني بر هرج و مرج نيست و در عين حال فرهنگي نيست كه از جمع بين تجارب و نيازهاي بشريت حاصل آمده باشد، حتي به صورت يكساني از گونه هاي فرهنگي موجود نيز تغذيه نمي كند، بلكه حاكم شدن يكي از گونه هاي فرهنگي می باشد كه از توان بيشتري برخوردار مي باشد. در يك كلام، مقصود همان فرهنگ غربي می باشد. ورسلي ( Wersly) همچون تاميلسون بر آن می باشد كه شكل گيري مقوله جهاني شدن هر چند كه دموكراسي تقليدي را به ارمغان مي آورد، اما امكان سلطه را تقويت مي كند.

در اين ديدگاه، جهاني شدن به مفهوم واقعي كلمه عبارت می باشد از تداوم طریقه استعمار و امپرياليسم نو جهاني شدن نوعي جهاني سازي انديشيده و دور انديشانه صاحبان ثروت و قدرت می باشد كه در آن «اطلاعات» جاي « سيستم پايه طلا» ( Glod Standard System) را گرفته می باشد سرمايه سالاري امروزه در قالب جهان گرايي ظاهر شده و اگر امپرياليسم را آخرين مرحله سرمايه داري بدانيم، جهاني شدن واپسين مرحله امپرياليسم می باشد. اصول گرايان اسلامي نيز ادعاهاي جهان صنعتي در زمينه حقوق بشر، دموكراسي و غيره را فريبنده دانسته و جهان شدن را طرحي مي دانند كه غريبان جهت تسهيل و تعميق تاراج منابع جهان سوم باب كرده اند. نتيجه آن كه براساس اين تلقي، طرح جهاني شدن شيوه اي نوپا می باشد براي تحصيل مقصودي ديرپا و كشورهاي جهان سومي نبايد در دام جهاني شدن كه استعمار گران تدارك ديده اند بيافتند.

  • سومين برداشت از جهاني شدن درك اين مقوله به عنوان نه يك فرايند بي طرفانه و يا طرح تعمدي، بلكه «پديده اي» (Phenomena) ساخت دست بشر می باشد. كه تحويل يك سويه اين پديده به «فرآيند» يا « طرح» مانع از فهم آن مي گردد يعني اين پديده نو ظهور نه پيش انديشده می باشد كه بتوان طرح ناميد و نه بدون اطلاع جهانيان، مخصوصاً كارگزاران اطلاعات به واسطه اشراف بر پيامدهاي اين پديده از فرصت بيشتري برخوردارند.

جهاني شدن، يك پديده تناقض آميز می باشد. اين پديده رواج استانداردهاي عام رفتاري را در روابط سياسي اقتصادي و اجتماعي تشويق مي كند، اما به همگون سازي نمي پردازد. و در عين يكپارچه سازي، شكافهاي را نيز پديد مي آورد. جهاني شدن هم زمان با ايجاد فرصتها، خطرها و تهديداتي نيز فراهم مي آورد.

به بيان ديگر، جهاني شدن همچون هر پديده ديگري باردار تهديدها و فرصتهاي متعدد و متنوع می باشد. از يك سو شبكه هاي الكترونيكي و رايانه اي به عنوان مهمترين زير ساخت و نيروي پوياي جهاني شدن، باعث شده تا بازيگران قادر شوند از راه دور به اعمال قدرت و ايجاد تاثيرات مهم دست بزنند. اين امر اقتدار و اشكال حاكميت را در عرصه سياست متحول مي كند و با از ميان بردن فاصله هاي فيزيكي ميان قدرتها، پتانسيل تهديد را بالا مي برد. از سوي ديگر با تسريع طریقه مبادله، افزايش اطلاعات قابل دسترسي حاكميتهاي ملي، توزيع قدرت ميان بازيگران مختلف و بالا بردن قدرت چانه زني بازيگران غير حكومتي، فرصتهايي را نيز پديد مي آورد. درك درست اين تهديدات و فرصتها مي تواند كشورها را قادر سازد تا با اتخاذ تدابير و تمهيداتي ميزان آسيب پذيري خود را كاهش داده و ميزان اثر پذيريهاي مثبت از طریقه جهاني شدن را بالا ببرند.

آيا جهاني شدن تحولي خود به خودي می باشد؟

اين يك پرسش كليدي می باشد، زيرا نوع پاسخ، وظيفة كشورهاي گوناگون را در مورد چگونگي موضوع گيري در برابر جريان جهان گرايي، روشن مي سازد.

بسياري از متفكران غربي، چنين وانمود مي كنند كه جهاني شدن مرحله اي از تاريخ می باشد كه جهان به ناگزير و در پي تغييراتي كه در فن آوري رايانه ها و تكنولوژي ارتباطات و حمل ونقل صورت گرفته می باشد، گام به آن نهاده می باشد و همه كشورها ناچارند، در جهت جريان جهاني شدن شنا كنند و تبعات آن را بپذيرند. آن چیز که رخ مي دهد ظهور « دهكدة جهاني» می باشد كه مارشال مك لوها، در 1970 آن را معرفي كرده بود و اينك در پي انقلاب عظيم تكنولوژيك در شرف تحقق می باشد ما مي پذيريم كه عوملي هست كه زمانها و مكانها را به آن گونه به يكديگر پيوند مي دهد كه جامعة جهاني را به صورت يك حقيقت واحد در مي آورد و تمايزات بين دولت ها و ملت ها را محم مي سازد، ليكن سخن اين می باشد كه همة اين عوامل، ناخواسته نيستند، بلكه بعضي از آنها، مانند آزاد سازي تجارت، به هم پيوستن بازارهاي مالي و رشد فعاليت شركت هاي چند مليتي، دقيقاً به عنوان ابزاري كارآمد، براي متحول ساختن جهان و شكل دهي به اقتصاد جهاني به كار گرفته مي گردد. سالها سياست گذاري و برنامه ريزي هاي متمركز از سوي نظام هاي سرمايه داري دولتي، در امريكا و اروپا انجام گرفته می باشد، تا كار بدين جا رسيده می باشد، بنابراين اگر بگوييم، جهاني شدن تداوم حركت سرمايه داري می باشد كه پس از پايان جنگ سرد، روياي تسلط بر عالم را در سر مي پرورد، خطا نگفته ايم.

از آن جا كه ايالات متحده امريكا، كشوري قدرتمند از جهت قدرت نظامي و اقتصادي و توان فن آوري در دنيا می باشد و با اهرم هاي كه در اختيار دارد، مي تواند تصميم گيري ها و فعاليت هاي سازمان هاي بين المللي را تحت نفوذ خود داشته باشد و از طريق امپراتوري خبري و تبليغاتي خويش، الگوي مورد نظر خود را تبليغ و يا تحميل نمايد، اين گمان قوت مي گيرد كه جهاني شدن روندي هدفدار می باشد و بناست كه به « امريكايي شدن جهان» بيانجاميد.

آيا جهاني شدن خارج از اختيار می باشد؟

جهاني شدن، آنسان كه برخي گمان مي كنند، يك امر غير اختياري صرف نيست، زيرا در قضية جهاني شدن، دو دسته عوامل در كارند:

دسته اول: عواملي، مانند پيشرفت تكنولوژي ارتباطات و گسترش شبكة اينترنت و صنعت حمل و نقل كه خود به خود تحقق مي يابند و تمام دنيا و مانند كشور ما را به يكديگر پيوند مي دهند و به صورت دهكدة واحدي در مي آورند. در اين گونه موارد، زیرا مبارزه با علت، معقول و يا مقدور نيست، بايد با معلول، اگر داراي مفسده می باشد، مبارزه كرد و چنانچه مبارزه امكان ندارد، دولت اسلامي بايد منع قانوني اين امور را باقي نگه دارد و حق ندارد به بهانة اين كه اقدام خلافي قابل جلوگيري نيست، انجام آن را قانوني كند، زيار جايز دانستن كار خلاف، اهل صلاح را هم به فساد كاري مي كشاند و انكار منكر اگر با دست ممكن نباشد، با زبان واجب می باشد.

دستة دوم: عواملي هستند كه خود به خود اقدام نمي كنند و كاركرد آنها به ارادة ما بستگي دارد كه بخواهيم و زمينة جهاني شدن كشور خود را فراهم آوريم.

در بعد فرهنگي جهان گرايي، عواملي هستند كه در اختيار ما نيستند، براي مثال جلوگيري از برنامه هاي ناسالم و مفسده انگيز راديو و تلويزيون هاي خارجي، ماهواره ها و شبكة اينترنت در اكثر موارد براي ما مقدور نيست.

در بعد سياسي و مخصوصاً در بعد اقتصادي جهان گرايي، هنوز سر رشتة بيش تر كارها در دست دولت ها می باشد و اگر دولتي بخواهد، مي تواند خود را از مسير جهان گرايي بر كنار نگه دارد، مثلاً در بعد سياسي، تا حد ممكن از عواملي كه موجب تضعيف دولت ملي می باشد پرهيز نمايد و در بعد اقتصادي، اجراي عدالت را بر خود فرض بداند.

مباني نظري « جهاني سازي»

جهاني سازي به چه معناست و تاريخ طراحي و نيز مباني فكري آن كدامست؟ و چه نسبتي با فرهنگ غرب و فرهنگ اسلامي دارد؟ براي دستيابي به پاسخ اين پرسشها، اين نوشتار با طرح فرضيه هاي ذيل آغاز مي گردد:

1- بين مباني فكر جهاني سازي و فرهنگ غرب ارتباط هست

2- بنابراين جهاني سازي يك پروژه می باشد نه يك پروسه

3- آمريكا رهبري اين پروژه را بر عهده دارد

4- آمريكا در رهبري پروژه جهاني سازي ناتوان می باشد و تنها اسلام به عنوان دين برتر و آخر الهي، توانايي اداره پروسه جهاني سازي آن هم با هدفگيري ديگري را دارد.

مفهوم جهاني سازي ( Globalization)

علي رغم متداول بودن اصطلاح جهاني شدن يا جهاني سازي، هنوز تعريف جامع و مانعي از آن ارائه نشده می باشد زيرا:

  • دقيقاً زوايا و ابعاد جهاني شدن ملموس و روشن نيست، حتي براي آناني كه در فرآيند جهاني شدن قرار دارند.
  • اصطلاح جهاني شدن مفهوم جديدي می باشد و عمري كمتر از دو دهه دارد. بنابراين، هنوز تحقق نيافته و هم چنان دستخوش تحول می باشد.

با اين وصف، كوشش هايي براي ارائه تعاريفي از جهاني شدن، هر چند ناقص، مبهم و مشكوك صورت گرفته می باشد مانند:

  • جهاني شدن يعني يكسان شدن و يا مشابه كردن دنيا. اين حادثه به طرق گوناگوني زیرا توسعه ماهواره ها، گسترش رايانه ها، افزايش توان رسانه ها، به ويژه ازدياد كانال هاي تلويزيوني صورت مي گيرد.
  • جهاني شدن، پديداري چند بعدي می باشد، و از اين رو، اقتصاد، سياست، فرهنگ و … را در بر مي گيرد، و با تحقق آن، مرزهاي ملي از بين رفته و يا كم رنگ مي گردد. كشورها تأثیر گذشته خود را از دست مي دهند، و به جاي قوانين داخلي، قوانين بين المللي بر كشورها حاكم مي گردد.
  • جهاني شدن فرايندي اجتماعي می باشد كه در آن، قيد و بندهاي جغرافيايي، فرهنگي، مذهبي و … كه بر روابط انساني سايه افكنده، از بين مي رود. البته، اگر چه جهاني شدن يك طریقه سياسي، فرهنگي و اجتماعي و … می باشد، اما بيش از همه، روندي اقتصادي می باشد.

اما اگر به ماهيت نه به صورت جهاني شدن توجه كنيم، مي توانيم جهاني شدن را به صور زير تعريف نماييم:

  • گسترش فرهنگ اروپايي از طريق مهاجرت، استعمار و تقليد فرهنگي به سراسر كره زمين
  • تداوم حركت سرمايه داري كه پس از پايان جنگج سرد روياي تسلط بر عالم را در سر مي پروراند.

کوشش براي گسترش جهاني الگوهاي آمريكا، همين نكته نگراني و ترس برخي از كشورهاي اروپايي را برانگيخته می باشد.

  • تصويري ترسناك از يك بازار عنان گسيخته و پايان نوسازي به سبك ملي و ديني می باشد كه مي رود تمام شالوده هاي سياسي و اجتماعي ملت ها و دولت ها را از هم بگسلد.
  • دخالت در امور داخلي دولت هاي جهان سوم و كنار گذاشتن هر گونه قانوني می باشد كه مانع از تجارت آزاد از سوي شركت هاي چند مليتي می باشد بدون آنكه ثبات اجتماعي و حاكميت اين دولت ها را در نظر بگيرد.

نگارنده بر آن می باشد كه جهاني سازي، گوياي طرح پيچيده براي استعمار می باشد. حسين بشيريه در اين باره، از عبارت فرآيندهاي جهاني شدن بهره گیری مي كند كه قرين دهكده الكترونيك جهاني، پيدايش قبيلة جهاني، انقلاب اطلاعاتي، فشردگي زمان و مكان و گسترش جهاني، آگاهي مي باشد. پيروز مجتهد زاده، واژه جهاني شدن ها را به كار مي برد كه حاوي بار عظيمي از آمريكايي شدن می باشد، و در واقع همان جهان سازي به دست صاحبان صنعت و سرمايه می باشد و آمريكا سكوي اصلي پرتاب موشك جهاني شدن فرض مي گردد و در پرتو جهاني شدن ها، جهانيان به فرهنگ، مفاهيم، زبان و اخلاق يا بي اخلاقي آمريكايي تن مي دهند

فرايند جهاني شدن را معمولاً در چهار حوزة فني، اقتصادي، سياسي و فرهنگي مطالعه مي كنند. در حوزة فني و تكنولوژي از وقوع انقلاب صنعتي سوم سخن مي رود. انقلاب صنعتي اول در قرن هيجدهم ميلادي تحولي در تكنولوژي توليد بود. انقلاب صنعتي دوم در نيمة دوم قرن نوزدهم رخ داد و تحولي در تكنولوژي توزيع و ارتباط ايجاد كرد. انقلاب صنعتي سوم در پايان قرن بيستم تحولاتي اساسي در حوزة ارتباط، مصرف و اطلاعات به همراه آورده می باشد. در اقتصاد كنترل دولت ملي بر اقتصاد ملي به نحو فزاينده اي از دست مي رود و عناصر اصلي سياست هاي اقتصادي و مالي ملي، جهاني مي شوند. از لحاظ سياسي با ظهور و گسترش اختيارات نهاد هاي سياسي جهاني زیرا بانك جهاني، تحولات چشمگيري در حوزه محدود شدن قدرت و حاكميت دولت هاي ملي رخ مي نمايد. به گونه كلي در فرايند جهاني شدن، ويژگي هاي اصلي دولت ملي همانند اهميت و تأثیر مرزها در معرض زوال قرار مي گيرد.


دیدگاهتان را بنویسید