تاريخچه جهاني سازي: در بحث مربوط به تاريخچه جهاني سازي، با دو سوال عمده روبرو هستيم: 1 تاريخچة اصطلاح جهاني شدن و 2 تاريخچة گرايش و رويكرد به جهاني شدن، به چه زماني بر مي گردد؟

نکته مهم : برای بهره گیری از متن کامل پژوهش یا مقاله می توانید فایل ارجینال آن را از پایین صفحه دانلود کنید. سایت ما حاوی تعداد بسیار زیادی مقاله و پژوهش دانشگاهی در رشته های مختلف می باشد که می توانید آن ها را به رایگان دانلود کنید

تاريخچه اصطلاح جهاني ساي: زمان چنداني از كاربرد واژه جهاني شدن نمي گذرد. زیرا، قدمت اين واژه به سال هاي آخر دهه 50 و سال هاي اوليه دهة 60 ميلادي مي رسد. در سال 1328 ش (1959 م) مجله آكونوميست از كلمه سهمية جهاني (Queta Globalization) بهره گیری كرد. در 1340 ش. ( 1961 م) فرهنگ و بستر فرهنگ معتبري بود كه تعاريفي دربارة دو اصطلاح Globalism ، Globalization ارائه داد، يك سال بعد نشريه Spectator مفهوم جهاني را گيج كننده توصيف نمود. در 1344 ش (1965 م) مارشال مك لوهان، نام دهكده جهاني را بر كتاب جنگ و صلح در دهكدة جهاني خود گذارد

برخي اصطلاح دهكدة جهاني را سرآغازي بر شكل گيري اصطلاح جهاني شدن مي داند با اين وصف، استعمال واژة جهاني شدن و يا مشتقات آن، تا دهة آخر قرن 20 محدود باقي ماند. از اين رو، جاي تعجب نيست كه تا سال 1373 ش( 1996م) فهرست كتاب هاي موجود در كنگره آمريكا از واژه جهاني يا جهاني شدن بهره گیری كرده باشد، به 34 عنوان محدود گردد، در حالي كه اين عناوين در 1377 ش (1998م) به بيش از 200 عنوان و در 1378 عنوان و در سال 1378 به بيش از 400 عنوان رسيد. اين رشد، گوياي پذيرش و يا مورد توجه قرار گرفتن پديده و اصطلاح جهاني شدن توسط نويسندگان و محققان در سال هاي پاياني قرن 20 می باشد. بنابراين مي توان گفت: از ويژگي هاي سال هاي پاياني قرن 20، كاربرد فراگير واژه جهاني شدن می باشد.

نتيجه اينكه، به عقيده نگارنده، جهاني شدن تداوم حركت نظام سرمايه داري و كاپيتاليستي غرب می باشد كه پس از پايان جنگ سرد، از لاك دفاعي بيرون آمده، و روياي تسلط بر عالم را در سر مي پروراند. به همين دليل، با پايان جنگ سرد كه با فروپاشي بلوك شرق همراه بود، سياست و استراتژي جديدي به نام نظم نوين جهاني از سوي آمريكا مطرح گرديد. اين پديده كه با تحولات عظيم در تكنولوژي جديد اينترنت همراه گردید، به مقدمه اي براي جهاني سازي تبديل گرديد.

  • تاريخ رويكرد به جهاني سازي : بر خلاف تازگي اصطلاح جهاني شدن، ميل به آن، چه در تئوري، چه در اقدام، سابقه اي به قدمت حيات بشر دارد. گرايش به جهاني شدن، نخست در اديان الهي بروز كرد، به گونه اي كه، اديان بزرگ الهي، زیرا يهوديت، مسيحيت و اسلام، سوداي جهاني سازي داشته اند، و اينك نيز، هر يك از آنها، درصددند امتي يگانه و حكومت جهاني واحده پديد آورند، و البته در اين راه، جهاني سازي اسلامي، برترين و كامل ترين شكل جهاني سازي ديني را مطرح كرده می باشد. ( ان الارض يرثها عبادي الصالحون) مخاطبان در جهاني سازي اسلامي، نه عرب، نه مكي، نه مدني و نه حتي مسلمانان، بلكه كافة ناس و تمام مردم اند، و معنويت (خدا) و عقلانيت ( بشر) دو عنصر اساسي آن اند. در كنار يهوديان الهي، تمدن ها، كشورها، و بشر هايي نيز بوده اند كه براساس انديشه هاي جاه طلبانه، سودجويانه و جامْه اقدام بپوشانند. بابليان، ايرانيان، روميان و … از همين تمدنها، كشورها و آدم ها هستند كه در پي نيل به حكومت بر جهان و واداشتن همگان به پيروي از ارزش هاي خود بوده اند.

پس از اسلام و … اغلب از دو مكتب ماركسيسم و كاپيتاليسم به عنوان مدعيان حكومت جهاني نام مي برند:

ماركسيست ها با تقسيم تاريخ به كمون اوليه، برده داري، فئوداليسم و كاپيتاليسم، مدعي اند كه بشر با گذر از اين مراحل چهار گانه، به مرحله نهايي يعني كمونيسم وارد مي گردد كه آن يك حكومت جهاني با ويژگي هايي زیرا مرام اشتراكي، فقدان دولت و نبود مالكيت می باشد. البته آنها قبل از ورود به مرحلة آخر تاريخ يك مرحله انتقالي به نام سوسياليسم را نيز پشت سر مي گذارند. سوسياليسم كمي با كاپيتاليسم و نيز اندكي با كمونيست شبيه می باشد. مثلاً، در سوسياليسم همانند كاپيتاليسم، دولت و حكومت هست، ولي بر خلاف كاپيتاليسم حكومت در اختيار همه نيست، بلكه حكومت در حاكميت كارگران می باشد. اگر چه شكست كمونيسم در دنياي امروز، به معناي غير قابل وصول و يا خيالي بودن حكومت جهاني كمونيستي می باشد. ولي سوسياليست ها عقیده دارند، به علت ريشه دار بودن شعارهاي عدالت و مساوات سوسياليستي در نهاد و فطرت بشر، بشر دوباره به سراغ سوسياليسم و سپس كمونيسم خواهد آمد؟!

شما می توانید مطالب مشابه این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید                     

كاپيتاليسم يا سرمايه داري غرب، يكي ديگر از مدعيان جهاني شدن نيز، در پي جهان گرايي و ايجاد يك حكومت جهاني می باشد.

از زماني كه سرمايه داري غرب شكل گرفت، يعني از چهار يا پنج سده پيشين يا به عقيده والرشتاين، از قرن 16ميلادي، شكل گيري و تسلط نظام سرمايه داري بر جهان آغاز شده می باشد. از اواخر قرن 19، و به خصوص از اويل قرن 20، سرمايه در كشورهاي شمال به مرحلة اشباع رسيد و انباشت سرمايه، به ركود اقتصادي دامن زد. بنابراين غرب، به صدرو سرمايه دست زد، تا از اين طريق به بازارهاي جديد و جوياي سرمايه دست يابد، و هم بحران هاي نهفته در درون خود را به كشورهاي توسعه نيافته منتقل كند. اين فرآيند، موجب رشد دوبارة نظام سرمايه داري گرديد. نتيجه اين كه، جهاني شدن:

اولاً، در ادامه تحولات كلان تاريخ بشر غربي، يعني انقلاب كشاورزي، انقلاب صنعتي و انقلاب اطلاعاتي می باشد

ثانياً، تداوم حركت سرمايه داري غرب می باشد، ولي پس از پايان جنگ سرد، تهاجمي تر شده و روياي تسلط بر عالم و جهان گيتي را در سر مي پروراند.

به اين علل، جهاني شدن بيش از هر تعريف ديگر، به آن معناست كه سياست اقتصادي، امنيت غذايي و… بايد در حوزة اختيارات تجار و سرمايه گذاران دولت هاي ثروتمند قرار گيرد، و در اين طریقه، حكومت ها، نهاد هاي بين المللي و حتي سازمان هاي بين المللي نيز اجازه ندارند كه فعاليت و قدرت آنها را به پرسش گيرند. با چنين توجه و عقيده اي كه جهاني شدن را كروگمن، ادغام بيشتر بازارهاي جهاني، مك ايوان، آن را گسترش بين المللي مناسبات تولدي و مبادلة سرمايه سالارانه، بازانسون نيز، جهاني شدن را يكپارچگي تجارت با حذف مرزهاي تجاري، سرعت در مبادلة تكنولوژي و افزايش عمومي در مصرف جهاني مي داند، طبيعي خواهد بود كه در راس چنين نظامي، آمريكا قرار گيرد. از اين رو، مالكوم واترز مي گويد: « جهاني شدن نتيجة مستقيم گسترش فرهنگ اروپايي از طريق مهاجرت، استعمار، و تقليد فرهنگي به سراسر كره زمين می باشد. اين پديده به گونه ذاتي از طريق فعاليت هاي سياسي و فرهنگي با الگوي توسعة سرمايه داري همراه می باشد» روژه گارودي هم در اينباره مي گويد: « جهاني سازي نظامي می باشد كه قدرت مندان را با ادعاي روابط آزاد و آزادي بازار، قادر مي سازد تا اصنافي از ديكتارتورهاي ضد انساني را به مستضعفان تحميل نمايد»

در يك جمع بندي كلي، رابرتسون فرآيند جهان خواهي كاپيتاليسم و مشخصه هاي آن را به اين شكل مطرح مي كند:

1- مرحله بدوي: اين مرحله در اروپا و در بين سال هاي 1400 تا 1750 رخ داد. تجزية كليسا، ظهور جوامع دولت ملت و استعمار كشورهاي ضعيف مشخصة اين مرحله می باشد.

2- مرحلة نخستين: مرحله آغازين از سال 1750 تا 1850 ادامه داشت كه بروز مسائل شهروندي، انعقاد اولين قرار دادهاي بين المللي از نشانه هاي آن می باشد.

3- مرحله جهش: در مرحله جهش كه به سال 1875 تا 1925 بر مي گردد، بشر شاهد مهاجرت ها در سطح وسيع و جنگ هاي بزرگ زیرا جنگ جهاني اول می باشد.

4- مرحله سلطه گرايي: طي سال هاي 1925 تا 1969، با بروز جنگ جهاني دوم، تاسيس جامعه ملل و سازمان ملل متحد، آغاز جنگ سرد و افزايش كشورهاي جهان، جهاني شدن طریقه سريع تري به خود گرفته می باشد.

5- مرحله عدم قطعيت: از سال 1969 به بعد، فعاليت وسيع رسانه هاي گروهي، تشديد جنگ سرد، کوشش براي دست يابي به سلاح هاي مرگ بار تر موجب گردید كه ساكنان كرة زمين، اعتماد كمتري نسبت به سير و روندي كه در جهان طي مي گردید، داشته باشند.

6-مرحله جهاني شدن: مرحله جديد با پايان جنگ سرد، فروپاشي شوروي سابق، حمله آمريكا به عراق، و طرح نظم نوين جهاني ( طرح نظام تك قطبي) به رهبري آمريكا آغز گردید. اين پديده با تحولات گسترده تكنولوژي در زمينة اينترنت، تاسيس سازمان تجارت جهاني و نيز وحدت پولي يازده كشور اروپايي همراه می باشد.

آثار منفي « جهاني شدن»

جهاني شدن، در كتاب آثار مثبت، داراي آثار منفي بسياري می باشد كه مخالفت هاي زيادي را در سراسر گيتي، در ميان دولتمردان، اقتصاددانان، و دانشمندان علوم اجتماعي برانگيخته می باشد. نظر به اهميتي كه شناخت اين آثار، در تصميم گيري در قبال گسستن به طریقه جهاني شدن دارد، بر شمردن و تبين آنها ضروري مي نمايد.

  • بحران دولت ملي: نيروهايي كه ماشين جهاني شدن را به پيش مي برند، به گونه آشكاري اقتصادهاي ملي را تحت نفوذ خود گرفته اند و با تسلط دولت بر منابع درآمدي خود و كنترل اقتصاد داخلي، سرناسازگاري دارند. قوانين و مقررات ملي، اندك اندك در ساية قوانين و توافق نامه هاي بين المللي رنگ مي بازند. قوه مقننه كشورها، وظيفة قانونگذاري را هر جا كه پاي تحكم هاي سازمان هاي فراملي، مانند صندوق بين الملي پول و بانك جهاني در ميان می باشد، با ترديد و انعطاف انجام مي دهند. مسوولان اقتصادي دولت ها، در مورد تخصيص بودجه، ماليات ستاني و اصلاح توزيع درآمدها، چاره اي ندارند، مگر اين كه تاثيرات بين المللي عملكرد اقتصادي خود را با دقت زير نظر داشته باشند. براي كشورهاي در حال توسعه، سياستگذاري و اجراي برنامه هاي اقتصادي، ماند عبور از دهليزي تاريك می باشد كه جاي جاي آن، دشنه ها و آلات برنده كار گذاشته باشند. بي سبب نيست كه بسياري از كشورهاي جهان سوم در دو دهة اخير، در امر برنامه ريزي و اجرا به سرگشتگي مبتلا شده اند. در وضعيت جديد، دولت ها، سازمان ها و شركت هاي ملي، ناگزيرند خود را از نو تعريف كنند. به گفتة هابسباوم، نيروهاي فراملي از سه طريق دولت ها را تضعيف مي كنند:

ايجاد اقتصاد فوق ملي كه اكثريت معاملات آن، خارج از حسابرسي هاي دولت ها صورت مي گيرد، يا حتي كنترل آنها بيرون از توان دولت ها می باشد كه اين توانايي دولت ها را در زمينة ادارة اقتصاد ملي محدود مي كند. دليل عمدة سياست هاي سوسيال. دموكراتيك و كينزي كه طي سومين ربع قرن بيستم، بر سرمايه داري غرب مسلط شده، اين می باشد كه توانايي دولت ها براي تنظيم سطوح اشتغال، دستمزد و هزينه هاي رفاهي در قلمرو خودشان، در روبرو شدن با رقابت بين المللي از جانب اقتصاد هايي كه توليد ارزان تر و با كيفيت تري دارند، تحليل رفته می باشد.

ظهور نهادهاي منطقه اي و جهاني، مانند اتحادية اروپا و موسسات بانكي بين المللي، دولت ها را تضعيف كرده می باشد. كشورهاي كوچك تر ناگزيرند به عنوان بخشي از يك بلوك بزرگ تر در رقابت بين المللي وارد شوند. اقتصاد اين گونه دولت ها، گاه چنان ناتوان می باشد كه آنها را به وام هاي اعطايي با شرايط محدود كنندة سياسي وابسته مي كند.

با انقلاب تكنولوژيك در عرصة حمل و نقل و ارتباطات، مرزهاي سرزميني تا حد زيادي موضوعيت خود را از دست داده می باشد. بر خلاف گذشته بسياري از مردم، همزمان در بيش از يك كشور زندگي و كار مي كنند، يا در حال رفت و آمد بين كشورها هستند. امرزوه كاملاً طبيعي می باشد كه يك فرد از طبقة متوسط، در دو يا چند كشور داراي منزل و درآمد باشد. اين امر بر روابط بين مهاجران دايمي و دولت هايي كه براي اقامت خود برگزيده اند و نيز بر روابط بين مهاجران و دولت هاي مبدا تاثير مي گذارد.

  • تسلط فرهنگ غربي، موثرترين ابزاري كه طریقه جهاني شدن را شتاب بخشيده، پيشرفت هايي می باشد كه در صنعت ارتباطات و تكنولوژي كامپيوتر روي داده می باشد. سرمايه داري جهاني اين توفيق را داشته می باشد كه فن آوري هاي حساس ارتباطات و رايانه را در انحصار خود داشته باشد. در موقعيت كنوني، حتي متعصب ترين دشمنان امريكا نيز اخبار و تحليل هاي دست اول سياسي و اقتصادي را در گزارش هاي شبكه هايي، مانند سي ان ان جست و جو مي كنند. جهان غرب هم از جهت تكنولوژي ارتباطات و هم از جهت گستردگي امپراتوري خبري و سياسي و اقتصادي خويش، تهيه و تنظيم نمي كنند. كه آنان هيچ گاه مطالب پخش شده را به دلخواه رقابي سياسي و اقتصادي خويش، تهيه و تنظيم نمي كنند. ماهواره ها و شبكة اينترنت، تبديل به ابزارهايي براي دور زندن اقتدار دولت هاي جهان سوم و بي اثر ساختن مطالب پخش شده را راديو تلويزيون هاي ملي شده اند. امريكا و اروپا از طريق رسانه هاي جمعي و برنامه هاي فرهنگي پر جاذبه خود، هر روز كه مي گذرد، جوانان را در گسترة جهان، بيش تر با فرهنگ ملي و باورهاي مذهبي نياكانشان بيگانه مي كنند.

همة اين فعاليت ها به هدف دميدن روح سرمايه داري، در كالبد جهان معاصر صورت مي پذيرد. ليبراليسم در تمام ابعاد سياسي، فرهنگي و اقتصادي تبليغ مي گردد تا مقاومت هايي كه ريشه در باورهاي مذهبي و تعلقات ملي دارد از ميان برود و جهان به صورت يك بازار واحد در آيد كه مصرف كنندگانش آن چه را تقاضا كنند كه شركت هاي چند مليتي توليد مي كنند و براي دست يابي به اين هدف بايد با تبليغ فرهنگ غربي همسان سازي فرهنگي در گستره گيتي، صورت داده گردد.

  • تضعيف مردم سالاري: تصوري كه از دموكراسي هست، به گونه اي می باشد كه تنها در چارچوب يك دولت مبسوط اليد و سراسري ملي، قابل حصول می باشد. به علت جريان جهاني شدن، پرسش هايي دربارة توانايي دولت ملي براي حفظ معيارهاي دموكراسي به ذهن مي آيد:

الف- اگر همان گونه كه گفته گردید، جهاني شدن باعث تضعيف نهاد دولت گردد، آيا دموكراسي كه تنها در قالب ملي قابل حصول می باشد، بزرگ ترين حامي خود را كه دولت مقتدر ملي می باشد، از دست نخواهد داد؟ آيا اين امر دموكراسي را به صورت يك شعار توخالي در نخواهد آورد؟

ب- اگر پيوستن به كاروان جهاني شدن، بحران هاي اقتصادي و مالي، بيكاري گسترده و نابرابري هاي شديد در توزيع درآمدها و تحقق جامعة طبقاتي را در پي داشته باشد، آيا دولت هاي ملي مي توانند، همچنان بار رجوع به آراي عمومي و معيار قرار دادن راي اكثريت در انتخابات و همه پرسي ها، كشور را اداره و معضلات را حل كنند؟ آيا اكثر مردم ناراضي از طریقه جهانگرايي، به اين فكر نخواهد افتاد كه با بهره گیری از راي خود، پيش روي جريان جهاني شدن را سد كنند؟ يا با عدم شركت در انتخابات، عملاً دموكراسي را به شكست كشانند؟ در اين صورت تدبير چه مي تواند باشد؟

ج- از آنجا كه دولت نهادي سياسي می باشد كه مانند وظايفش، تامين رفاه عمومي و توزيع عادلانة امكانات اقتصادي بين آحاد جامعه می باشد. اين سوال پيش آيد كه آيا تحت فشار شركت هاي چند مليتي- كه با جهاني شدن اقتصاد به گونه آزادانه مي توانند در كشورهاي مختلف سرمايه گذاري هاي انبوه نمايند و به توليد و فروش كالا بپردازند- دولت ها مجبور نخواهند گردید كه منافع موكلين خود را فداي خواسته هاي شركت هاي چند مليتي كنند؟ و آيا دولتمردان به صورت بازوي سياسي اين نهاد هاي اقتصادي قدرتمند در نخواهند آمد؟

  • رشد فرقه گرايي و قوميت طلبي: اين كه فرهنگ غالب در طریقه جهانگرايي، هماسان سازي می باشد، هيچ گاه به معناي اين نيست كه انسانهايي را مي پرورد كه با يكديگر تعارض و تنازعي ندارند. همسان سازي، يعني اين كه آدم ها را خود خواه، منفعت طلب و بي گذشت بار مي آورد كه تنها به خود و گروه خود مي انديشند. اين خود محوري با ايدة جهان گرايي سرناسازگاري دارد. رشد انفجار گونة مليت گرايي و ادعاهاي قومي كه طریقه جهاني شدن را به چالش مي خواند، به نظر مي رسد، ريشه در همين امر داشته باشد. جدايي طلبي اهالي باسك در اسپانيا، سيسيل در ايتاليا، كبك در كانادا و حتي اسكاتلند در بريتانيا، دليلي می باشد بر اين كه حتي كشورهاي مرفه نيز از اين پي آمد بركنار نيستند. اقوامي كه در گذشته با پندارهاي ناسيوناليستي در كنار هم مي زيستند، در اوضاع كنوني دليلي نمي بينند كه سهم خود را با ديگران قسمت كنند. اين می باشد كه روز به روز بر تنوع ها و تكثرهايي افزوده مي گردد كه زمينه ساز جدال هاي اينده می باشد. فرقه ها و گروه هاي كوچكي پديدار مي شوند كه در سابق نامي از آنان نبود. جهاني شدن به همه فهمانده می باشد كه هر كس بايد مثل عنكبوت، تنها تار خود را بتند.

برای دیدن قسمت های دیگر این پژوهش لطفا” از منوی جستجوی سایت که در قسمت بالا قرار دارد بهره گیری کنید. یا از منوی سایت، فایل های دسته بندی رشته مورد نظر خود را ببینید.

دسته بندی : اقتصاد

دیدگاهتان را بنویسید