اگر چه آزادسازي تجارت مواد انرژي زا در مقايسه با ديگر بخش ها در نفتا بسيار محدودتر می باشد، اما همين امتيازات محدود، در شرايط مساوي بودن ديگر عوامل مي‌تواند مشوقي براي گرايش يافتن مصرف كنندگان آمريكايي به سوي نفت مكزيك گردد و نفت مكزيك و نيز نفت كانادا را براي كمپاني هاي آمريكايي مقبول تر و مطمئن تر نمايد.

نکته مهم : برای بهره گیری از متن کامل پژوهش یا مقاله می توانید فایل ارجینال آن را از پایین صفحه دانلود کنید. سایت ما حاوی تعداد بسیار زیادی مقاله و پژوهش دانشگاهی در رشته های مختلف می باشد که می توانید آن ها را به رایگان دانلود کنید

د- عكس العمل برخي از مناطق جهان سوم در قبال نفتا

تأثير مناطق تجارت آزاد نظير منطقه نفتا و اتحاديه اروپا بر نواحی گوناگون جهان سوم و تأثیر آنها در تغيير مسير تجارت و مسير تجارت و سرمايه گذاري به ضرر اين مناطق يكسان نيست و به عوامل متعددي بستگي دارد. به گونه كلي تا آنجا كه به نفتا مربوط مي گردد تغيير جهت تجارت و سرمايه گذاري به ضرر كشورهاي جهان سوم و به سود تجارت داخلي در منطقه به عواملي زیرا حجم تجارت با آمريكاي شمالي، شدت رقابت ديگر مناطق، ميزان امتيازات اعطايي به هر يك از محصولات و توليدات منطقه، شاخص مشابهت، و كشش جايگزيني وابسته می باشد.

طبعاً كشورها و مناطقي كه از حجم تجارت بالايي با آمريكاي شمالي برخوردار هستند و در رأس آنها كشورهاي خاور دور و آمريكاي لاتين، بيشتر تحت تأثير قرار خواهند گرفت.

تركيب صادرات هر كشور به امريكاي شمالي عامل مهم ديگر در سنجش ميزان تأثير احتمالي نفتا بر آن كشور خواهد بود. منطور از شاخص مشابهت در اينجا ميزان مشابهت كالاهاي صادراتي هر منطقه يا هر كشور جهان به سه كشور آمريكاي شمالي با كالاهايي می باشد كه اين سه كشور مي توانند از يكديگر تأمين كنند. بر اين مبنا، تنها كشورهايي در نتيجه اجراي نفتا متحمل خساراتي خواهند گردید كه داراي صادراتي كم و بيش مشابه با كالاهاي قابل مبادله در آمريكاي شمالي باشند. هر چه ميزان اين مشابهت بيشتر باشد، احتمال وارد شدن خسارت به ديگر كشورها بيشتر خواهد بود.

از طرفي، هر اندازه ميزان امتيازي كه سه كشور در مورد يك كالاي مشخص به يكديگر مي دهند بيشتر باشد و اين كالا در مقايسه با كالاي مشابه ديگر كشورها از تسهيلات بيشتري براي مبادله بين سه كشور برخوردار گردد، امكان اينكه سهم بيشتري از بازار را به خود اختصاص دهد بيشتر خواهد بود. به عنوان مثال چنانچه چين كه در حال حاضر از امتياز كامله الوداد در تجارت با آمريكا بهره مند می باشد، سال آينده به دلايل مرتبط با حقوق بشر اين امتياز را از دست بدهد، در مقايسه با مكزيك در موقعيت باز هم ضعيف‌تري براي دسترسي به بازار آمريكا قرار خواهد گرفت.

درا ين زمينه عامل مهم ديگر كشش جايگزيني می باشد؛ به اين معني كه چنانچه به عنوان مثال يك كالاي توليد شده در مكزيك كه مي تواند بدون تعرفه و بدون برخورد با موانع غيرتعرفه اي وارد امريكا گردد، قابليت جايگزيني كالايي ديگر از كشوري ديگر را داشته باشد، قادر به محدود كردن دسترسي آن كشور به بازار آمريكا خواهد بود.

در چنين شرايطي مناطق و كشورهاي مختلف جهان سوم متناسب با ميزان وابستگي شان به بازارهاي آمريكاي شمالي، عكس العمل هاي متفاوتي نسبت به نفتا از خود نشان داده‌اند. به گونه كلي به استثناي كشورهاي آمريكاي لاتين، بقيه كشورهاي در حال توسعه شكل گيري نفتا را تا حدودي با نگراني دنبال كرده اند. (البته آمريكاي لاتين به نحو مشابهي در معرض تبعيضات نفتا قرار خواهد داشت. با اين حال، اميدواري كشورهاي اين منطقه اين می باشد كه در آينده اي نه چندان دور از منافع كلي تر تجارت آزاد بهره مند شوند و به منطقه «تجارت آزاد نيم كره غربي» بپيوندند.)

خاور دور

منطقه خاور دور به خاطر حجم و تركيب صادراتش به آمريكاي شمالي در رأس مناطقي می باشد كه مي تواند تحت تأثير نفتا قرار گيرد. احساس عمومي در اين كشورها اين می باشد كه از اين پس اولاً كالاهاي مكزيكي مي تواند رقيب جدي تري براي كالاهاي آنها در بازارهاي آمريكاي شمالي باشد و ثانياً مكزيك در وضع بهتري براي جذب سرمايه هاي آمريكايي و كانادايي و نيز سرمايه هايي كه مترصد دسترسي راحت تر و مطمئن تر به بازارهاي امريكاست، قرار گرفته می باشد.

تاكنون محافل تجاري و مقامات در خاوردور ترديدها و نگراني هايي نسبت به آينده روابط تجاري شان با آمريكا ابراز كرده اند. يكي از مقامات كره جنوبي ضمن تصریح به اينكه «صادرات كره به آمريكا ممكن می باشد جاي خود را به صادرات كالاهاي ارزان تر مكزيكي بدهد»، خاطرنشان ساخته كه مكزيك و كره جنوبي در بسياري موارد رقيب هم هستند چرا كه ساختار هر دو كشور مشابه می باشد. «بسياري از صاحبان صنايع در كره عقیده دارند كه نفتا مي تواند به صادرات اتومبيل، لوازم الكترونيكي، منسوجات و بسياري از ديگر توليدات كره اي به آمريكا آسيب برسانند19

شما می توانید مطالب مشابه این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید                     

ديگر اقتصادهاي خاور دور، اعم از توسعه يافته يا در حال توسعه نيز نگراني هاي مشابهي نسبت به نفتا دارند، با اين تفاوت كه كشورهايي زیرا اندونزي، مالزي و… اکثراً نگران اثرات سوء نفتا بر صادرات پارچه و پوشاك خود به آمريكا و كانادا هستند. كشورهاي آسياي جنوبي نيز كه كالاي عمده صادراتي آنها به آمريكاي شمالي پوشاك و پارچه می باشد، به دليل مشابهي نگران تجارت آزاد در آمريكاي شمالي هستند.

نكته حائز اهميت در ارتباط با كشورهاي خاور دور كه در عين حال باعث افزايش درجه آسيب پذيري آنها در قبال ترتيباتي زیرا نفتا شده، اين می باشد كه اين كشورها همواره براي نيل به رشد اقتصادي به بازارهاي خارجي به ويژه بازارهاي آمريكا وابسته بوده اند. مبادله كالا و خدمات طي دهه هاي گذشته در بين كشورهاي اين منطقه بسيار كمتر از حجم تجارت منطقه با خارج بوده و هين امر يكي از علل اصلي كندي نسبي طریقه شكل گيري منطقه اقتصادي در خاوردور در مقايسه با دو منطقه ديگر (اروپا و آمريكاي شمالي) می باشد. به عبارت ديگر، اقتصادهاي خاوردور تاكنون كمتر توانسته اند مكمل يكديگر باشند و نيازهاي يكديگر به بازار فروض را براورند. علاوه بر دلايل ساختاري نظير صادراتي بودن جهت گيري اقتصادي، پايين بودن نسبي قدرت خريد در منطقه و… برخي مسائل سياسي و تاريخي مانند سوءظن مزمن كشورهاي منطقه به ژاپن از موانع عمده شكل گيري يك بازارقدرتمند منطقه اي در خاور دور و اتكا مستمر كشورهاي منطقه به بازارهاي ديگر بوده می باشد.

آمريكاي لاتين

كشورهاي امريكاي لاتين تنها به دليل امكاني كه براي الحاقشان به نفتا و تشكيل «منطقه آزاد نيم كره غربي» هست، در يكي دو سال اخير نظرات مثبتي نسبت به آن ابراز كرده اند. اين كشورها اميدوارند كه تحقق نفتا نسختين گام در جهت تعميم تجارت آزاد به سراسر آمريكاي لاتين و آمريكاي مركزي باشد.

اين در حاليا ست كه تقريباً تمامي كشورهاي منطقه در پي مطرح شدن ايده نفتا در سال‌هاي 1989-1990 برخوردي منفي با آن پيشه كرده و نگران آن شده بودند كه در اثر تحقق اين ايده اولاً مكزيك راه خود را از ديگر كشورهاي امريكاي لاتين جدا كند و ثانياً اين كشور به ضرر ديگران به شريك ممتاز امريكا و كانادا تبديل گردد. در اين خصوص به ويژه كشورهاي حوزه كارائيب و آمريكاي مركزي در آغاز شديداً نگران بودند و اعتقاد داشتند كه نفتا بر تجارت آنها تأثير منفي خواهد داشت. اما در اين اواخر تا اندازه اي به خاطر کوشش هاي مكزيك و وعده هاي آمريكا، كشورهاي اين منطقه نيز با كشورهايي زیرا كلمبيا، ونزوئلا، شيلي و… همصدا گشته، از نفتا استقبال كرده و خواستار الحاق به آن شده اند.

اعلام طرحي از سوي آمريكا به مقصود گسترش تجارت آزاد به سراسر منطقه، تأثير عمده‌اي در نحوه برخورد تمامي منطقه با نفتا برجاي گذاشت. بوش رئيس جمهور سابق آمريكا در ژوئن1990 طرحي را تحت عنوان «اقدام در جهت ابتكار عملي براي قاره آمريكا» اعلام كرد20 و به اين ترتيب كوشيد سياست هاي خصوصي سازي اقتصادي و آزادسازي تجارت خارجي را كه از نيمه دوم دهه1980 به طوري جدي درا كثر قريب به اتفاق كشورهاي آمريكاي لاتين به صورت جدي مطرح بود، مورد حمايت و تشويق قرار دهد.

درا ين مدت، مكزيك نيز كوشش داشته پيوستن خود به منطقه تجارت آزاد آمريكاي شمالي را گام نخست در جهت شكل گيري تجارت آزاد در تمام نيم كره غربي معرفي كند. ساليناس رئيس جمهور مكزيك در مصاحبه اي كه پس از ملاقاتش با بوش در نوامبر1990 داشت تأكيد كرد كه نفتا را «يك پل محكم» براي اتصال شمال و جنوب قاره امريكا مي داند و معتقد می باشد كه اين موافقت نامه مكمل «اقدام در جهت ابتكار اقدام براي قاده آمريكا» خواهد بود21.

شركت كنندگان در اجلاس سران12 كشور آمريكاي لاتين كه در اكتبر1993 در شيلي برگزار گردید، با انتشار بيانيه اي «تصويب و اجراي نفتا را آزمايشي قطعي براي تأثیر آمريكا در منطقه» دانستند. (اين اجلاس در آستانه طرح نفتا در كنگره ايالات متحده تشكيل شده بود) رهبران شركت كننده در اجلاس همچنين از نفتا به عنوان « تحولي فوق العاده در منطقه» ياد كردند و اظهار اميدواري نمودند كه «آمريكا از اين پس در اقدام نشان دهد كه روشي جديد، سازنده و توأم با تکریم با همسايگانش در قاره آمريكا دارد.» رئيس جمهور امريكا طي پيامي كه براي اين نشست فرستاد، تصويب نفتا در كنگره را «گامي نخست در جهت تحقق هدفت تجارت آزادتر در سراسر منطقه» توصيف كرد22.

كلينتون نيز در پيامي كه يك روز پس از تصويب نفتا براي31 رئيس كشور آمريكاي لاتين و آمريكاي مركزي فرستاد تأكيد كرد كه نفتا «راهگشاي تجارت آزاد در تمامي نيم كره غربي خواهد بود.» وي اظهار اميدواري كرد كه «مشاركتي» كه شكل گرفته به مكزيك محدود نماند و همه آمريكاي لاتين را در برگيرد.

همچنين، آل گور معاون رئيس جمهور آمريكا در سفري كه اندكي بعد از تصويب نفتا به مكزيك داشت اعلام كرد كه آمريكا تصميم دارد از تمام سران كشورهاي قاره آمريكا كه به گونه دموكراتيك انتخاب شده اند براي شركت در يك نشست در آمريكا در سال1994 دعوت به اقدام آورد23.

 زيرنويس :

1- Quoted by: the Globe and Mail, Oct. 5, 1993.

2- M. Hart: op. Cit. P. 31.

3- Le Monde le 7 juillet 1993

4- P. Kennedy: Preparing for the Twenty – First Century Random House (New York : 1993).

5- انتشار نقطه نظراتي از اين قبيل طي چند سال اخير در جوامع صنعتي رو به افزايش نهاده می باشد. دو مطلب زير از آخرين نمونه هاست:

  1. Krugman: the Unconfortable Truth about NAFTA Foreign Affairs Nov. / Dec. 1993.

W.A. Orme,: NAFTA: Myths versus Facts Foreign Affairs Nov./ Dec. 1993.

6- متن زير كه اختصار مطالبي می باشد كه توسط دو اقتصاددان فرانسوي و آلماني در يك مناظره در محل روزنامه لوموند ابراز شده،‌مي تواند به روشن شدن بيشتر موضوع كمك كند. يادآوري مي گردد كه فرانسوي ها در مقايسه با ديگر جوامع غربي،‌بيشتر طرفدار سياستهاي حمايتي هستند. دو اقتصاددان مذكور،‌Rhin Horst Siebert آلماني و Gerard Lafay فرانسوي بوده اند:

خبرنگار – با در نظر داشتن وجود 26 ميليون بيكار در كشورهاي گروه 7 و 17 ميليون بيكار در جامعة اروپا آيا وقت آن نرسيده كه به سياست تجاري و محدوديت واردات به عنوان وسيله اي براي تخفيف مشكلات متوسل شويم؟

-H.S نه اصلاً زیرا سياست هاي حمايتي به ايجاد اشتغال ماندگار و قابل رقابت منتهي نمي گردد.

-G.L اين درست،‌اما شرايط تجارت بين المللي نامساعد و نابرابر می باشد. دستمزدها در اروپا 6 برابر و قيمت اجناس 5 برابر بيشتر از آسيا می باشد. به عبارت ديگر، دستمزدها در آسيا، پس از تبديل شدن به پولهاي بين المللي 30 برابر كمتر از اروپاست. لذا در چنين شرايط نابرابر،‌رقابت آسان نيست.

-H.S من اينگونه استدلالات را درك نمي كنم. به نظر من اصل مزيت نسبي اساس تجارت جهاني می باشد. چين به كارگر ارزان واروپا به بهره وري بالا متكي می باشد. بعلاوه، مزيت اصلي تجارت آزاد، ارائه كالا به مصرف كننده با قيمت ارزان تر می باشد.

-G.L اما نرخ هاي مبادله هم حائز اهميت می باشد. وقتي نمي توانيم ممالك آسيايي را ملزم به تغيير نرخ برابري ارزهايشان كنيم، بايد از طريق اعمال تعرفه هاي گمركي جلوي نرخ هاي غيرمنصفانه را بگيريم. زیرا سياست پولي و سياست تجاري به هم مربوط می باشد. از طريق تعرفه ها در واقع نرخ برابري تصحيح و شرايط عادي براي رقابت ايجاد مي گردد.

-H.S نرخ برابري يك پديدة پولي می باشد و بستگي به عواملي از قبيل حجم پول در گردش و … دارد.

-G.L ارزش پول در بسياري از كشورهاي آسيايي مثل چين بطور مصنوعي و توسط دولت ها تعيين مي گردد.

-H.S برداشت شما از تجارت بين المللي، ايستاست و عدم رشد و عدم خروج كشورهاي جهان سوم از مدار توسعه نيافتگي را ثابت فرض مي كند… نبايد اثرات مخرب بازارهاي بسته در اروپاي شرقي و آمريكاي لاتين در 40 سال گذشته را فراموش كنيم. ما براي رشد تكنولوژي و افزايش كارآيي به رقابت احتياج داريم.

-G.L اين درست می باشد كه سياستهاي حمايتي اقتصاد را به خاب مي برد، اما ساده لوح نيز نبايد بود. ما در يك جهان واقعي زندگي مي كنيم نه در يك دنياي رقابتي كامل و خالص. بسياري به قواعد بازي وقعي نمي نهند… من توصيه مي كنم كه اروپا تجارت آزاد با مناطق جهان را به نسبت دوري و نزديكي آناه تنظيم كند. به اين ترتيب كه تجارت آزاد در داخل اروپا كامل باشد، با مناطق همجوار مثل اروپاي شرقي و آفريقاي شمالي محدوديت بسيار كمتري داشته باشد و با مناطق ديگر نيز به تناسب درجه بندي گردد. چنين سياستي پاسخگوي مشغله هاي ژئوپوليتيك براي قاره ما هم خواهد بود.


دیدگاهتان را بنویسید