– مروري بر سابقه تحقيق

مطالعه بهتر و بررسي دقيق هر پديده اي مستلزم شناخت صحيح و دركي عميق از آن پديده مي باشد و يكي از راههاي دستيابي بدين هدف بررسي مطالعات انجام گرفته در اين زمينه مي باشد، كه علاوه بر اينكه ما را در شناخت بهتر موضوع ياري مي رساند، از دوباره كاري و انجام تحقيقات موازي نيز باز مي دارد. موضوع اشتغال نيز مانند هرموضوع ديگر از اين قاعده مستثني نيست به همين دليل جهت دست يابي به هدف فوق الذكر به بررسي مطالعات انجام شده در اين زمينه خواهيم پرداخت. از آنجاييكه بررسي كليه مطالعات انجام گرفته بعلت فقدان وقت كافي امكانپذير نبوده ولي تا حد امكان سعي مي كنيم نمايي از كارهاي انجام پذيرفته در خارج از كشور و داخل كشور با تأكيد بر مطالعات داخلي را ارائه دهيم.

شما می توانید مطالب مشابه این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید                     

نکته مهم : برای بهره گیری از متن کامل پژوهش یا مقاله می توانید فایل ارجینال آن را از پایین صفحه دانلود کنید. سایت ما حاوی تعداد بسیار زیادی مقاله و پژوهش دانشگاهی در رشته های مختلف می باشد که می توانید آن ها را به رایگان دانلود کنید

3-3-1- تحقيقات انجام شده در بريتانيا

در طي سالهاي جنگ جهاني ، ساختار اقتصادي تأثير قابل ملاحظه اي بر روي تفاوتهاي رشد بين نواحی گوناگون بريتانيا(UK) داشته می باشد. جدول (3-1) مربوط به گزارش بارلو (1940) مي باشد كه تأييد مي كند نواحي كه داراي يك تركيب صنعتي نسبتاً مطلوب در سال 1923 بوده اند رشدي سريعتر در اشتغال را در طي 14 سال متوالي داشته اند.

جدول (3-1): تحليل تغيير-سهم از نواحي برگزيده انگلستان طي دوره 1937-1923 (به درصد)

رشد

نواحي

اجزاي تغيير- سهم
كل رشد اشتغال منطقه تغييرات رقابتي تغييرات ساختاري سهم از رشد ملي
Home canties و لندن 7/42 5/2 9/17 3/22
ميولناي (ايالات)مركزي 2/18 1- 9/6 3/22
ميولناي شرقي 15 1/6 4/13- 3/22
اسكاتلند مركزي 5/9 6/8- 2/4- 3/22
Lancashire 6/7 4/3- 3/11- 3/22
شمال شرقي 7/4 1/1- 7/18- 3/22
ولز جنوبي 3 /4- 8/4- 8/21- 3/22

منبع: كميسيون سطنتي جمعيت صنعتي (1904)

جدول (3-2): تحليل تغيير-سهم از رشد اشتغال مناطق UK طي دوره 1979-1954 (به درصد)

رشد

نواحي

اجزاي تحليل تغيير- سهم
كل رشد اشتغال منطقه تغييرات رقابتي تغييرات ساختاري سهم از رشد ملي
آنگلياي شرقي 3/70 74 1 /4 8/7-
جنوب غربي 7/25 1/30 4/3 8/7-
ولز 5/17 3/26 1- 8/7-
ميولناي شرقي 4/17 1/21 9/1- 8/7-
شمال 8/7 20 4/4- 8/7-
ميولناي غربي 8/7- 3/7- 3/7 8/7-
جنوب شري 9/9 2/17- 1/15 8/7-
يوركشايو هامبرسايد 7/13- 3/7- 7/13- 8/7-
اسكاتلند 4/18- 8/3- 8/6- 8/7-
شمال غربي 5/24- 5/3- 2/13- 8/7-
ايرلند شمالي 1/27- 1/7 7/26- 8/7-

منبع : Fothergill and Gudgin (1982),P.52

بهره گیری وسيع از تحليل تغيير-سهم توسط فادرگيل وگادگين در سال 1982 بمنظور تحقيق در زمينه اختلاف در رشد اشتغال در بريتانيا طي دوره 1979-1952 انجام پذيرفته می باشد كه نتايج آن در جدول (3-2) اختصار شده می باشد:

بر اساس اين تحقيق،‌ مناطق جنوبي انگلستان، آنليگاي شرقي و ميدلناي غربي تركيب صنايع مطلوب تري را نسبت به ساير مناطق بريتانيا دارا بوده اند. نقطه شروع مطالعه آنان بهره گیری از تكنيك تغيير-سهم جهت شناسايي وجداسازي اثر تركيب صنايع بر رشد اشتغال بوده می باشد. محاسبات آنان نشان مي دهد كه تركيب صنايع در نرخ رشد اشتغال منطقه اي تنها بخشي از تغييرات اشتغال آن مناطق را مي تواند توضيح دهد.

از يافته هاي ديگر اين تحقيق اين بوده می باشد كه درجه شهرنشيني بر مناطق نيز تأثير بسزايي در تغييرات اشتغال داشته می باشد،‌ مناطقي مانند جنوب شرقي، ميدلناي غربي و شمال غربي نرخ رشد نسبي كمتري را در ارتباط با تركيب صنايع تجربه نموده اند و مناطقي كه داراي درجه پايين از شهرنشيني بوده اند، مناطقي مانند آنگلياي شرقي، جنوب غربي، و ميولناي شرقي رشد بيشتري را نسبت به مقادير پيش بيني شده داشته اند. (جدول شماره (3-3)و (3-4) )

تحقيقات بيشتر اين دو نفر همچنين مؤيد اين مطلب می باشد كه تغييرات اشتغال تفاوت زيادي بين مناطق شهري و روستايي داشته می باشد چنانكه در خلال سالهاي 1970 و 1980 مناطق روستايي سريعتر از مناطق شهري رشد نموده اند. البته علل مربوط به اين مقوله جستجو نشد می باشد و نتوانسته اند كه دلايل مشخص را عنوان كنند. حتي محققين مذكور تجزيه و تحليل مفصلي را در خصوص تفاوتهاي فضايي اندازه بنگاهها ومناطق مختلف انجام داده و به اين نتيجه رسيده اند كه اين عامل هم نمي تواند اين مطلب را توضيح دهد. حدس آنها اين بوده می باشد كه احتمالاً تفاوت در هزينه هاي توليد و يا در ميزان موجود بودن نهادها در مناطق ممكن می باشد جنبه اي از اين اختلافات را بتواند روش نمايد.

جدول (3-3): درصد تغييرات در اشتغال در نواحي مختلف بريتانيا 1979-1952

رشد

نواحي

درصد تغيير در اشتغال
كل صنايع بخش كارخانه اي
آنگلياي شرقي 5/43 3/70
جنوب غربي 6/29 7/25
ايرلند شمالي 4/22 4/27-
ميولند شرقي 21 4/11
جنوب شرقي 4/14 9/9-
ولز 10 5/17
شمال 4/9 8/7
ميولند غربي 3/8 8/7-
Yourkshire 8/5 7/13-
اسكاتلند 5/1 4/18-
شمال غربي 2/5- 5/24-

منبع : Fothergill and Gudgin (1982),PP,12-17

جدول (3-4) درصد تغيير در اشتغال بوسيله نوع ناحيه در UK طي سالهاي
1975-1959

نوع ناحيه تمام صنايع بخش صنعتي
لندن بزرگ 4/11- 8/37-
Coungarbuntions 7/4- 9/15
Free-Studing eities 5/12 8/4
شهرك هاي صنعتي 22 3/16
حومه شهرها 18 8/28
مناطق روستايي 14 2/17

منبع : Fothergill and Gudgin (1982),PP.16-22

3-3-2-تحقيقات انجام شده در ايران

بطور كلي مي توان مطالعات انجام گفته در ايران را برحسب هدف آنها و روش مطالعه در دو گروه زير طبقه بندي كرد؛

گروه اول مطالعاتي می باشد كه به بررسي علل نابرابريهاي مكاني اشتغال و بيكاري از ديدگاه جغرافيايي نگريسته و در اين مطالعات هدف اصلي بررسي علل تفاوت هاي اشتغال و بيكاري در استانهاي مختلف كشور بوده می باشد و بدين سؤال مي خواهند پاسخ دهند كه آيا اين تفاوت ها،‌ توسط شرايط طبيعي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي و ساير شرايط خاص مختلف قابل تبين می باشد يا خير.

در اين زمينه تحقيق آقاي علي اصغر مهاجراني را مورد بررسي قرار مي دهيم.

گروه دوم مطالعاتي می باشد كه بيشتر با روش بكار گرفته در اين رساله تطبيق دارد. اين مطالعات به بررسي و تبين مزيت هاي نسبي استانهاي مختلف كشور پرداخته اند. در اين بخش به بررسي تحقيق آقاي مجيد صباغ كرماني خواهيم پرداخت.

3-3-2-1- تبيين تفاوت هاي اشتغال و بيكاري از ديدگاه جغرافياي اقتصادي:

هدف از تحقيق فوق نشان دادن علت نابرابري مكاني اشتغال و بيكاري در ايران و ارائه راه حل براي كاهش اين نابرابريهاست، كه در اين راستا سه استان اصفهان، گيلان و كهكيلويه و بويراحمد را بعنوان نمونه مورد بررسي قرار مي دهد.

اختصار نتايج دربارة‌ علل تفاوت هاي ذكر شده بشرح زير آورده شده می باشد:

1- مهمترين علت تفاوت در ميزان اشتغال و بيكاري،‌ در درجة اول تفاوت مقدار سرانه سرمايه گذاريهاي مي باشد. بعنوان مثال ميزان سرانه سرمايه گذاري صنعتي در استان اصفهان 6 برابر گيلان و 39 برابر استان كهيلويه و بويراحمد می باشد و ميزان اشتغال در استانهاي مذكور به ترتيب 92، 5/86 ، 3/85 درصد مي باشد به عبارتي ديگر نرخ هاي بيكاري به ترتيب 8 ، 5/13 و 7/14 مي باشد.

2- علت دوم تفاوت نيروي كار موجود از نظر تحصيلات ارزيابي شده می باشد.

3- عامل سوم تفاوت در مقدار سرانه زمين هاي كشاورزي می باشد.

4- تفاوت در سطح تكنولوژي در انواع مختلف كارگاههاي كشاورزي، صنعتي و خدمات شهري علت تفاوت نسبت شاغلين دربخش هاي مختلف اقتصادي برآورده شده می باشد.

3-3-2-2- تجزيه و تحليل طریقه اشتغال بخش صنعت و تعيين مزيت هاي نسبي در صنايع كاربر كشور:

مطالعة فوق تحت عنوان يك طرح كاربردي در پژوهشكده اقتصاد دانشگاه تربيت مدرس در سال 1378 به اجرا درآمده می باشد. نگارنده در اين تحقيق در آغاز ضمن بررسي اهميت و جايگاه صنعت در اقتصاد ايران به بررسي مقولاتي زیرا سهم صنعت در توليد ناخالص داخلي، تأثیر صنعت در اشتغال، وضعيت كلان اشتغال بخش صنعت، بهره وري اشتغال و خصوصاً در بخش صنعت مي پردازد. در دنباله بحث عملكرد بخش صنعت در استانهاي مختلف كشور را بررسي كرده و با در نظر داشتن طریقه تغييرات نرخ رشد اشتغال آنها را در چهار گروه طبقه بندي نموده می باشد.

1- استانهاي با نرخ رشد بالا و در حال شكوفايي (شامل استانهاي سيستان و بلوچستان، كرمان و لرستان) هر چند كه قرار دادن استانهاي مذكور دراين گروه كه جزو محرومترين استانهاي كشور مي باشند تا اندازه اي جاي تعجب دارد ولي شايد بتوان بالا بودن نرخ رشد آنها را بعلت ايجاد فعاليت هاي محدود صنعتي و تأثيرات بسيار زياد آن ، تعبير نمود.

2- گروه استانهاي با نرخ رشد بالا در حال افول ( شامل كردستان، چهارمحال و بختياري، سمنان، مركزي، هرمزگان ، گيلان، آذربايجان شرقي، زنجان، فارس، همدان، اصفهان،‌‌ خراسان ، كرمانشاه) كه خصوصيت ويژه آنها اينست كه از دوره اول (65-1355) به دوره دوم (75-1365) نرخ رشد اشتغال آنها كاهش يافته می باشد.

3- استانهاي با نرخ رشد پايين و در حال شكوفايي (شامل خوزستان) كه با در نظر داشتن شرايط جنگ در دورة اول و مشكلات ناشي از آن در اين استان قابل توجيه مي باشد.

4- استان هاي با نرخ رشد پايين و در حال افول (شامل تهران،‌ يزد، مازندران،‌‌ آذربايجانغربي) كه طبقه بندي فوق بر اين اساس شكل گرفته می باشد كه نرخ رشد اشتغال و ارزش افزوده بخش صنعت را در دو دوره 1365-1355 و 1375-1365 محاسبه نموده می باشد و بر اساس نرخ رشد بالا يا پايين دورة اول آنها در گروه با نرخ رشد بالا يا پايين و با در نظر داشتن افزايش يا كاهش نرخ هاي رشد فوق در دوره دوم استانها را به دو گروه در حال شكوفايي يا افول طبقه بندي كرده می باشد.

در اين تحقيق 8 استان بعنوان نمونه از بين استانهاي نمونه كشور انتخاب شده می باشد كه از گروه استانها ي با نرخ رشد بالا و پايين هر كدام 4 استان را برگزيده می باشد. استانهاي منتخب عبارتند از تهران، مركزي، مازندران، آذربايجانشرقي، زنجان،‌ يزد و خوزستان.

در اين تحقيق از دو مدل اقتصاد پايه و تغيير-سهم جهت شناسايي فعاليت هاي پايه در استانهاي منتخب و علت يابي تفاوت هاي نرخ رشد اشتغال در آنها با كل كشور بهره گیری شده می باشد.

در پايان به دو دليل تفاوت وضعيت استانهاي مورد بررسي از لحاظ سهم آنها در اشتغال كل كشور و نرخ رشد اشتغال در آنها، نابرابريها را مورد بررسي قرار داده می باشد. با بهره گیری از شاخص هاي نابرابري به اين نتيجه رسيده می باشد كه نابرابريها بين استانهاي صنعتي و غيرصنعتي در حال كاهش مي باشد. با رشد جمعيت در بخش روستايي و كاهش ميزان سرانه زمينهاي كشاورزي و مكانيزه شدن بخش فوق نيروي كار عظيمي از اين بخش آزاد شده و در نتيجه سيل مهاجرت از روستا به شهر آغاز مي گردد. در اين ميان صنعت مي تواند تأثیر عمده اي در ايجاد اشتغال براي اين خيل عظيم بيكاران ايفا كند.

با رجوع به جدول (3-5) مي توان دريافت كه در دوره 55-1345 سهم كشاورزي از اشتغال كاهش يافته می باشد و سهم صنعت ثابت مانده می باشد،‌ مي توان گفت كه بخش خدمات در اين دوره توانايي جذب بيكاران بخش كشاورزي را نداشته و علي رغم رشد بخش خدمات و هجوم بيكاران به سوي اين بخش نرخ بيكاري همچنان افزايش يافته می باشد. در طي سالهاي 65-1355 به دليل مشكلات ناشي از جنگ تحميلي و وابستگي بخش صنعت به واردات كالاها سرمايه اي و ارز حاصل از نفت، سهم بخش صنعت در اشتغال كاهش يافته می باشد. در اين دوره سهم بخش كشاورزي نيز علي رغم توجه بيشتري كه در اين دوره به آن شده، كاهش يافته می باشد ولي با شدت كمتري نسبت به دوره قبل. در اينجا نكته حايز اهميت اينست كه در اين دوره كه سهم بخش صنعت كاهش يافته نرخ بيكاري و سهم بخش خدمات با رشد بيشتري افزايش يافته می باشد.

 جدول (3-5)

سهم اشتغال بخش خدمات سهم اشتغال بخش كشاورزي نرخ بيكاري سهم اشتغال صنعت از كل اشتغال اشتغال بخش صنعت اشتغال كل سال
98/25 5/47 26/9 24/18 1298040 7115787 1345
31 34 17/10 19 1620059 8799420 1355
7/45 91/28 15/14 9/13 14541323 11001542 1365
92/47 19/27 13/11 38/15 2013724 13096615 1370
62/46 04/23 08/9 5/17 2551962 14575572 1375

و همچنان ارتباط معكوس بين اين دو طریقه (سهم بخش صنعت در كل اشتغال و نرخ بيكاري) هست. در دوره 75-1365 سهم كشاورزي در اشتغال كاهش يافته ولي به دليل افزايش سهم صنعت نرخ بيكاري كاهش يافته و سهم بخش خدمات نه تنها رشد چنداني نداشته بلكه كاهش يافته می باشد.

سهم بخش صنعت در اشتغال كل و نرخ بيكاري همواره دو طریقه متضاد داشته اند، بدين صورت كه افزايش سهم بخش صنعت باعث كاهش بيكاري شده می باشد. و هر وقت كه سهم بخش خدمات با شدت بيشتري افزايش يافته می باشد نرخ بيكاري نيز افزايش يافته می باشد. اين به آن مفهوم می باشد كه افزايش سهم بخش خدمات به دليل ايجاد تقاضا در اين بخش يراي نيروي كار و افزايش اشتغال نيست بلكه بيشتر ناشي از ضعف دو بخش ديگر در ايجاد اشتغال بوده می باشد.

نتايج حاصل از كاربرد مدل تغيير-سهم:

در اين تحقيق تكنيك تغيير-سهم در مورد 8 استان (آذربايجانشرقي، تهران، خوزستان، زنجان، گيلان، مازندران، مركزي و يزد) و براي دو دوره زماني 65-1355 و 75-1365 مورد بهره گیری قرار گرفته می باشد. نتايج حاصل حاكي از آنست كه طي دوره زماني 65-1355،‌ استانهاي مازندران، تهران، زنجان، گيلان با نرخ رشد اشتغال بالاتر از نرخ رشد ملي بوده اند يعني در مقايسه با كشور بهتر اقدام نموده اند،‌ از طرف ديگر استانهاي آذربايجان شرقي، خوزستان، يزد،‌ مركزي جزو استانهايي بوده اند كه نرخ رشد شاغلين آنها كمتر از سطح كشوري بوده می باشد.

نكته قابل توجه اينست كه در كليه استانهاي گروه اول (كه بهتر از سطح ملي اقدام كرده اند) تغييرات رقابتي مثبت و در اكثر استانهاي گروه دوم (استانهايي كه بهتر از سطح ملي در زمينه رشد شاغلين كار كرده اند ) تغييرات رقابتي منفي می باشد. از بحث فوق مي توان چنين نتيجه گرفت كه رشد كند يا سريع صنعت در استانهاي مورد بررسي بيشتر به علت شرايط خاص (مزيت هاي نسبي) استانهاي مورد نظر بوده می باشد.

در دوره دوم 75-1365 استانهاي آذربايجان شرقي،‌ خوزستان، زنجان و مركزي بهتر از رشد ملي و استانهاي تهران، گيلان و مازندران و يزد بدتر از سطح ملي در زمينه رشد شاغلين بخش صنعت اقدام كرده اند. قابل توجه می باشد كه در اين دوره نيز در همة استانهاي گروه اول تغييرات رقابتي مثبت و در همه استانهاي گروه دوم تغييرات رقابتي منفي مي باشد، كه در اين دوره نيز عامل اصلي رشد بدتر يا بهتر از رشد ملي، شرايط خاص استاني بوده می باشد.

نتايج حاصل از كاربرد مدل اقتصاد پايه:

در اين تحقيق همچنين بمنظور شناخت ساختار صنعتي استانهاي نمونه از تكنيك ضريب مكاني مدل اقتصاد پايه بهره گیری شده می باشد.

ضرايب مكاني محاسبه شده بشرح زير می باشد:

در استان آذربايجان شرقي صنايع نساجي و پوشاك جزو صنايع پايه محسوب شده می باشد و ضريب اشتغال پايه آن 23/1 مي باشد. در استان تهران صنايع چوب و محصولات چوبي، كاغذ و مقوا، شيميايي و ماشين آلات و تجهيزات مانند صنايعي هستند كه به عنوان صنايع پايه شناسايي شده اند. ضريب اشتغال آنها 49/1 محاسبه شده می باشد. صنايع كاغذ و مقوا، شيمايي و نفت، و فلزات اساسي و متفرقه مانند صنايعي هستند كه در استان خوزستان جزء صنايع پايه محسوب شده اند. صنايع پايه اي استان زنجان شامل صنايع غذايي ، شيميايي، كاني غيرفلزي و ماشين آلات مي باشد ضريب اشتغال پايه 3/1 می باشد. صنايع غذايي، چوب، كاغذ و مقوا جزو صنايع پايه براي استان گيلان هستند با ضريب اشتغال پايه 06/1 در استان مازندران نيز همانند گيلان صنايع غذايي، چوب، كاغذ و مقوا و متفرقه مانند صنايعي هستندكه صنايع پايه استان محسوب شده اند و ضريب اشتغال پايه آن 46/1 بدست آورده شده می باشد. صنايع شيميايي، فلزات اساسي، ماشين آلات و تجهيزات جزو صنايع پايه اي استان مركزي بحساب مي آيند و ضريب اشتغال پايه 8/2 می باشد كه بالاترين ضريب را بين استانهاي مورد بررسي داشته می باشد. صنايع نساجي و پوشاك، كاني غير فلزي سايز صنايع پايه اي استان يزد مي باشند و ضريب اشتغال پايه در اين استان 38/1 حساب شده می باشد.

برای دیدن قسمت های دیگر این پژوهش لطفا” از منوی جستجوی سایت که در قسمت بالا قرار دارد بهره گیری کنید. یا از منوی سایت، فایل های دسته بندی رشته مورد نظر خود را ببینید.


دیدگاهتان را بنویسید