يك بررسي

اتحاديه هاي كارگري به چندين دليل از اهميت برخوردار مي باشند. اتحاديه ها نه تنها بر سر دستمزد و حقوق براي اعضاي خود مذاكره مي كنند بلكه براي مزاياي جنبي [‌نيز تأثير دارند ] بهره وري ، تخصيص كار ، امنيت شغلي و فعاليت هاي مشاركتي كارگران تأثير دارند. آنها بر دوره هاي استخدامي براي اعضاي غير اتحاديه كه از طريق تأثيرات ناشي گردد ، توسعه توافق نامه ها و واكنش هاي كارفرما به محيط اتحاديه تأثير مي گذارند.

شما می توانید مطالب مشابه این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید                     

نکته مهم : برای بهره گیری از متن کامل پژوهش یا مقاله می توانید فایل ارجینال آن را از پایین صفحه دانلود کنید. سایت ما حاوی تعداد بسیار زیادی مقاله و پژوهش دانشگاهی در رشته های مختلف می باشد که می توانید آن ها را به رایگان دانلود کنید

به عنوان انعكاسي توجه مجدد به تجزيه و تحليل اقتصادي اتحاديه در سالهاي اخير ، عوامل موثر بر عضويت اتحاديه كه اغلب به عنوان معيار ابعاد مهم قدرت مذاكراتي اتحاديه كارگري تلقي مي گردد نه معيار هميشگي براي قدرت اتحاديه ، به موضوع مورد بحث و مجادله تبديل شده می باشد . مطالعات در سطح كشوري و ميان ملي به مقصود بررسي تفاوت ها ودگرگوني ها در ميزان تغيير شكل اتحاديه گروهي از يك سال به سال بعد ( رشد و كاهش اتحاديه ) همراه با تغييرات عرفي در هر نقطه زماني خاص در سطح تشكيل اتحاديه در بين كشورهاي مختلف و. حتي بين ويژگي هاي فردي خود كارگران كه در اين كشورها به عضويت اتحاديه درآمده اند انجام شده می باشد .

در اين مقاله ما به بررسي تطبيق آثار نوشتاري تجربي اخير در مورد اين سئوالات با بهره گیری از يك كانون ملي در عرض كشورهاي OECD مي پردازيم .

آمارهاي عضويت اتحاديه

مشكلاتي به علت اختلاف ميان كشورها بر سر تعاريف ، منابع و پوشش اطلاعات روش هاي گزارشگري در مقايسه هاي ميان ملي به وجود مي آيد . در حقيقت هيچ تعريف مشتركي از آن چه كه يك سازمان اتحاديه را تشكيل مي دهد وجود ندارد زيرا به عنوان مثال ممكن می باشد در آمار هاي عضويت اتحاديه در يك كشور ، انجمن هاي كارگري نيمه حرفه‌اي مان گنجانده نشده باشند مانند انجمن آموزش ملي در ايالت متحده كه مانند اتحاديه ها اقدام مي كند و در آن كارمندان علاقه خود را به مذاكره گروهي نشان مي دهند ولي اتحاديه هاي كارفرمايي و انجمن هاي كارگري كه به مقصود ارائه فردي ، اشتراك را رد مي كنند و نقشي را در مذاكرات جستجو نمي كنند يا سازمان هايي كه فقط از خود كارگران تشكيل شده اند كه معمولاً‌مانع ورود ناظران مي شوند .

آمارهاي عضويت اتحاديه نه تنها بستگي به تعريف يك اتحاديه كارگري دارد بلكه وابسته به كسي كه به عضويت اتحاديه درمي آيد مسائل اصلي در اين جا با گنجاندن كارگران بازنشسته و بيكار ارتباط دارند. اگر چه افراد بازنشسته به عضويت اتحاديه باقي مانده اند ، به عنوان مثال در ايتاليا تقريباً كل اعضاي اتحاديه مستمري بگيران و بازنشستگان مي باشند زيرا اتحاديه هنوز به آنها مزايا اعطاء مي كند و يا سهم مالي آنها را كاهش داده كه معمولاً براي كنار گذاشتن آنها از عضويت و تراكم مناسب تلقي مي گردد (‌نسبت اعضاي واقعي به احتمالي ) به علت اين كه آنها اعضاي فعال نيروي كارمند نمي باشند ، هدف محاسبة يك مجموعه تراكم بر نيروي كار فعال اقتصادي مي‌باشد.

ولي مسئله گنجاندن اعضاي بيكار اتحاديه خيلي بحث انگيز مي باشد price Bain به اين نكته تصریح دارند كه كارگران بيكار اغلب کوشش مي كنند كه عضويت خود را حفظ كنند تا بتوانند از مزاياي دوستانه بهره گیری كنند و اطلاعاتي د رمورد راه اندازي شغل كسب كرده و به آنهايي كه در تجارت بسته فعاليت دارند‌، دسترسي پيدا كرده و نيز به دلايل اجتماعي و سياسي عضويت را حفظ مي كنند. Lewis و Murphy رابطة ‌مستحكمي را ميان [‌عضويت و ميزان ] ميزان حفظ عضويت و تأثير اتحاديه بر استخدام پيدا كردند از يك طرف Walsh نظاره كرد كه طریقه بيكاري طولاني، مدت عضويت آنها را پايان مي دهد و برخي شواهد بدست آمده از اروپا نشان مي دهد كه تعداد كمي از كارگران بيكار متعلق به اتحاديه كارگري در فرانسه ،‌ايرلند ، وپرتغالمي باشند.

دليل اين كه چرا افراد عضويت خود را در هنگام از دست دادن كار رها مي كند ، به علت فقدان تقاضا براي خدمات اتحاديه ، ناتواني اتحاديه در عرضه كالاهاي خصوصي (تا عمومي) و با نارضايتي از اتحاديه در حفظ عضويت بيكاران مي باشد تحقيقي در بريتانيا ، عامل اصلي در ناكامي حفظ عضويت اين بود كه اتحاديه ها به عنوان مهيا كنند. تسهيلات براي بيكاران تلقي نمي شوند .آنها با افراد مشغول به كار سرو كار دارند برعكس در بلژيك ، دانمارك و فنلاند ، تعداد اعضاي بيكار اتحاديه بيشتر مي باشد ( 80 درصد از كل كارگران بيكاردر بلژيك عضو اتحاديه مي باشند ) اين كشورها همراه باسوئد به دلايل تاريخي تأثیر خود را در مديريت مزاياي بيمه بيكاري حفظ كرده اند . و از اين طريق براي كارگران فرصت ارتباط و حفظ اين ارتباط را در اتحاديه در زمان بيكاري فراهم كرده اند

نه تنها تعاريف و معيارهاي متفاوتي براي عضويت اتحاديه كارگري هست بلكه براي عضويت احتمالي اتحاديه كارگران وحدت طلب – مخرج عدد تراكم نيز صدق مي‌كند كه اندازه نيروي كار وحدت طلب را ثابت نگه داشته ،‌معيار مقايسه‌اي مشترك را براي كشورها ارائه مي كند. علاوه بر اين براي اهداف مقايسه بين المللي تعريف پتانسيل بايد بين كشورها متناسب باشد. حداقل سه معيار پتانسيل عضويت هست كه ارقام متفاوتي را ارائه مي كند .

بنابراين برآوردهاي تراكم اتحاديه كارگري متفاوت مي باشد .در تعريف دقيق، نيروهاي مسلح را ناديده گرفته مي شوند زيرا در بسياري از كشورها آنها از ورود به فعاليت اتحاديه كارگري منع شده اند و نيز افراد خود اشتغال و بيكار نيز ناديده گرفته مي شوند. دومين معيار مشابه می باشد ولي افراد بيكار را در نظر مي گيرد ، و برآورد كمتري از تراكم را با افزايش مخرج كسر در محاسبه ارائه مي كند Bain و Price از اين معيار حمايت مي كنند. زيرا اگر افراد بيكار از عضويت كنار گذاشته شوند ، تراكم تشكيل اتحاديه به سمت افزايش دوره هاي بيكاري متمايل مي گردد به دليل افزايش بيكاري پتانسيل عضويت كاهش مي يابد ولي ارقام واقعي عضويت بعد از يك فاصله و شكاف قابل توجهي انجام مي گيرد . ولي ساير محققان به اين نكته تصریح دارند كه چنين نتيجه غير عادي در طول سالهاي اول ركورد اقتصادي موقتي مي باشد و به سختي يك توافق نامه قدرتمند ، شكل مي گيرد.

سومين معيار پتانسيل عضويت نيروهاي مسلح را ناديده گرفته ولي كارمندان و بيكاران غير نظامي را همراه با افراد خود اشتغال در بسياري از كشورها، به عضويت اتحاديه مي پذيرد . به عنوان مثال در سوئد متخصصان خود اشتغال به خوبي سازماندهي شده اند به علت اين كه ضريب تراكم به عنوان درصدي از نيروي كار با استخدام غير كشاورزي محاسبه مي گردد ، با فرض اين كه در برخي كشورهامانند آمريكا فقط حدود 2 درصد از كارگران كشاورزمتشكل در اتحاديه مي باشند .

سؤالي كه مطرح مي گردد اين می باشد كه آيا كارگران كشاورزي در مخرج كسر ضريب تراكم گنجانده شده اند يا خير .

قطعاً‌در برخي كشورها كارگران كشاورز به خوبي سازمان دهي شده اند : 9 درصد در ايتاليا ، 50 درصد در سوئد و 33 درصد در دانمارك .

اخيراً‌چنين برداشت مي گردد كه به علت اين كه زمينه هايي براي اين تصور هست كه يكي از اين سه معيار نسبت به ديگري برتري دارد ، در موارد خاص معيار مناسب بستگي به هدف دارد . بنابراين به عنوان مثال اگر هدف برآورد قدرت مذاكراتي اتحاديه باشد ، تصور مي گردد كه سطح پايدار از بيكاري زياد ، تأثير كمي بر فرايند مذاكره يا نتايج دستمزد داشته باشد و براي گنجاندن افرادبيكار در ضريب تراكم نامناسب باشد . ولي اگر هدف برآورد تأثير احتمالي اتحاديه بر دولت باشد بنابراين يك معيار واضح تر و ساده تر تراكم كه افراد بيكار را به عنوان اعضاي احتمالي مي گنجاند منطقي تر مي باشد .

آمارهاي عضويت اتحاديه از دو منبع بدست مي آيند .بررسي هاي نيروي كار يا خانواده و اتحادية كارگري فردي يا خود كنفدراسيون ها.

در حال حاضر آمريكا تنها كشوري می باشد كه اطلاعات زماني را از يك بررسي خانوادگي بدست مي آورد براي ساير كشورها ، مانند استراليا ، كانادا ، سوئد و بريتانيا ،‌اطلاعات عضويت اتحاديه از روش هاي بررسي براي تعداد سالهاي محدود به دست مي آيد تقريباً‌نيمي از كشورهاي OECD ، مجموعه هاي عضويت رسمي اتحاديه را جمع و منتشر مي كنند با اين وجود فرانسه منبع مستقيمي از آمارهاي عضويت اتحاديه ندارد زيرا نه دولت و نه اتحاديه ها هيچ گونه اطلاعات ملي را جمع آوري نمي كنند Price نظاره كرده می باشد كه از گذشته روابط موزوني ميان دولت و اتحاديه وجود داشته می باشد كه اتحاديه شكل گرفته و هيچ تقسيم ايدئولوژيكي ميان كفندراسيون ها وجود ندارد و نشر آماري رسمي معمولاً يك مجموعه‌اي را براي عضويت گروهي اتحاديه مي گنجانند (يعني آمريكا، بريتانيا ، كانادا، استراليا ؛ نيوزيلند، اتريش، دانمارك، نروژ، سوئد، سوئيس) ولي در كشورهايي مانند فرانسه بلژيك، ايتاليا، اسپانيا، يونان و تركيه كه نهضت اتحاديه تقسيم شده و يا روابط با دولت خصمانه مي باشد. (اطلاعات مربوط به عضويت تنها ا زطريق فراكنفدراسيون هاي اتحاديه به چاپ مي رسند و بر اساس يك مبناي غير منطقي ومتفرق مي باشد.)

قطعاً در جايي كه اطلاعات موجود از اتحاديه ها بدست آيد ، اشتباهات جدي به ويژه اغراق در مقايسه با منابع اطلاعاتي هست .

ممكن می باشد يك اتحاديه به خاطر جايگاه اجتماعي برخي از اعضايش به خود مغرور گردد و بر كارفرمايان و اعضايش تأثير گذاشته و قدرت خود را به اتحاديه هاي رقيب نشان دهد و از طرف ديگر ممكن می باشد يك اتحاديه به اعضاي خود براي كاهش پرداخت ها به فدراسيون ها ، گروه هاي سياسي ، گروه هاي فشار و دولت لطمه وارد سازد.

در فرانسه چندگانگي اتحاديه كارگري مستلزم اين می باشد كه ارقام عضويت كاذب و متظاهرانه باشند و در هر مورد آمارهاي عضويت فرانسه شاخص خيلي رضايت بخشي از وضعيت يا تأثير اتحاديه كارگري نمي باشند و. در آن كشور شعبه انحصاري فدراسيون هاي ملي اتحاديه (‌كه به گونه خود به خود نماينده بوده و حق مذاكره دارند) يك توان و قدرت سازماني بستگي به توان واقعي ايشان مي دهد همچنين كارگران فرانسوي حمايت را از طريق شركت در هر اعتصاب انتخاب مي كنند تا عضو رسمي اتحاديه شدن ممكن می باشد حمايت از نتايج انتخاب هاي محل كار براي نمايندگان شخصي به مقصود عضويت در كميته ها، حاصل گردد . همچنين در اسپانيا معيارهاي كمي قدرت اتحاديه بر نتايج انتخاب محل كار – نماينده متمركز گردد زيرا طبق قانون انتخابات می باشد كه حضور اتحاديه دارد مذاكرات جمعي تعيين مي كنند علاوه بر اين عليرغم كاهش عضويت در سالهاي اخير اتحاديه هاي اسپانيايي ، ظرفيت قابل توجهي براي حفظ بسيج عمومي كارگران از خود نشان داده می باشد .

ميزان تشكيل اتحاديه ، درجات مختلف حمايت اجتماعي و انگيزه را منعكس مي كند. در برخي كشورها عضويت اجباري از طريق توافق نامه هاي اتحاديه بسته مانند در ايالت متحده و بريتانيا به منظورهماهنگ شدن با مسئله الحاقيه آزاد هست و زيرا اتحاديه هاي كارگري ويژگي هاي خوب عمومي مهمي دارند همچنين توافق نامه هاي كنترل براي حفظ عضويت همراه با معيارهايي مانند تأثير اتحاديه بر دسترسي به حفظ معاملات براي بيكاران و يا دسترسي به مزاياي بازنشستگي ( مانند كشاورزي ايتاليا)، هست . chany و Scrrcntlinal به اين نتيجه رسيدند كه در تغيير آمارهاي عضويت اتحاديه ، مفهوم عضويت و آن چه كه به معني گرفتن كارت عضويت می باشد در همة كشورها به يك طريق تعبير نمي گردد .

طریقه در عضويت و تراكم

جدول 1 تغييرات و تراكم عضويت را در 18 كشور OECD‌در طي دوره 89-1970 نشان ميدهد كه به مقصود هماهنگي در محاسبه ميزان تراكم ميان كشورها، اعضاي خود اشتغال ، بازنشسته و بيكار ناديده گرفته شده می باشد و در اينجا محاسبه با تقسيم عضويت اتحاديه بر تعداد دريافت كنندگان حقوق انجام شده می باشد .واضح می باشد كه سطوح تشكيل اتحاديه (‌تراكم ) بين اقتصادهاي بازار پيشرفته متفاوت مي باشد و از 85-70 درصد در سوئد ، دانمارك و فنلاند تا كمتر از 20 درصد در آمريكا و فرانسه در پايان هدة 1980 گسترده مي باشد . در خصوص ارقام مطلق ، عضويت اتحاديه دردهة‌ 1970در تمام كشورها به غیر از فرانسه افزايش يافته و برعكس كاهش می باشد كه در دهة 1980 در 13 تا از18 كشور رخ داده می باشد و فرانسه بالاترين ميزان كاهش بيش از 40 درصدي عضويت را تجربه كرده می باشد بعد از تغييرات نيروي كار ، تراكم اتحاديه در 11 كشور در طول دهة گذشته افزايش يافته در حالي كه در طول دهة 1980، در همة كشورها ولي به جزء كشور اروپاي شمالي كاهش يافته می باشد به گونه كلي به نظر مي رسد كه اتحاديه ها در كشورهاي كمي متحد ، ضعيف تر مي باشند در حالي كه در كشورهاي خيلي متحد ، اين ارتباط قوي تر مي باشد ولي ادعا مي گردد كه چنين مقايسه تراكم هاي كمي و متوسط در مورد آمريكاي شمالي مانند ميان رقم تراكم بالاتر براي كانادا را در ارتباط با آمريكا گمراه كننده مي باشد و در نهضت كارگري كانادا، تشكيل اتحاديه بخش دولتي كه اخيراً‌توسعه يافته كاهش واقعي تشكيل اتحاديه خصوصي را جبران كرده می باشد .در آمريكا برعكس اندازه نسبي بخش هاي خصوصي و دولتي برعكس شده می باشد بنابراين تراكم كمي، روندهاي خصوصي را بيشتر از دولتي منعكس مي كند بنابراين مقايسه ميانگين تراكم با دو ساختار نهضت كاري سازماني متفاوت ، در تضاد مي باشد و بنابراين گمراه كننده می باشد

عوامل مؤثر مقطعي :

به گونه كلي چگونه مي توان تفاوت هاي نسبتاً زياد در سطح (‌تراكم )‌تشكيل اتحاديه ميان بسياري از كشورهاي جدول 1 را توضيح داد؟ آيا اين احتمال هست كه تفاوت ها در ويژگي هاي ساختار اقتصادي مانند تركيب استخدام مانند ميان استخدام خدماتي و صنعت توليد و مانند بين مشاغل زن و مرد را براي اكثر تغييرات داخل كشوري در سطوح تشكيل اتحاديه در نظر گرفت؟ در كل ، كارگران دست كار در مقايسه با كارمندان اداري بيشتر به عضويت اتحاديه در آمده اند و تراكم اتحاديه درميان مردان بيشتر از زنان می باشد يعني تغييرات در سهم نسبت پتانسيل عضويت اتحاديه هريك از اين گ روه ها ، بر سطح و ميزان عضويت گروهي اتحاديه در امده اند و تراكم اتحاديه در ميان مردان بيشتر زنان می باشد يعني تغييرات در سهيم نسبت پتانسيل عضويت اتحاديه تأثير خواهد گذاشت ولي مسئله با اين احتمال اين می باشد كه بالاترين ميزان تراكم (‌اسكانيدناوي ) در برخي از كشورها هست كه پايين ترين نسبت كارگر صنعتي دارند. علاوه بر اين تفاوت ميان ملي در سطوح تشكيل اتحاديه براي ويژگي هاي ساختاري بيشتر می باشد مانند تركيب نيروي كار صنعتي ، شغلي ، زن و مرد، در حقيقت بسياري از اين تغييرات كه در سالهاي اخير رخ داده می باشد مانند صنعت زدايي و دست كارزدايي و تعداد بيشتر كارمند و كارگران در مسير مشابهي قرار دارند و در هر كشور نسبت به كشور ديگر از نظر شدت متفاوت مي باشد و همبستگي ميان سطوح تراكم اتحاديه 1988 كه در جدول 1 نشان داده شده و اندازه استخدام توليدي ، توسعه خدمات مالي و سهم استخدام زنان در كشورهاي فاق از لحاظ آماري نتايج كم اهميتي را نشان ميدهند . يافته هاي منفي مشابهي در خصوص تأثيرات توزيع كلي صنعتي استخدام با مقايسه در كانادا و آمريكا توسط محققات ارائه شده می باشد و نتايج هيچ توضيح اقتصادي رانشان نداده اند.

ولي صحيح می باشد كه با وجود تغييرات ساختاري در استخدام و تركيب بازده كه بر تراكم اتحاديه تأثير مي گذارند ميان كشورها مشابه مي باشد ايالت متحده در اين پيشرفت ها پيشقدم بوده و ساير كشورهاي صنعتي عقب مانده اند . بنابراين تفاوت در زمان بندي تغييرات ساختاري در كار و بازارهاي محصولات بر زمان بندي تغييرات در تراكم اتحاديه در كشورها تأثير ميگذارد در نتيجه ، مقايسه ميان كشوري تغييرات در تراكم در طي زمان ، كمتر از مقايسه سطوح ، تحريف شده می باشد .

بسياري از بررسي ها ، توضيحاتي را براي تفاوت هاي بين كشوري در سطح تراكم ارائه مي كنند كه بر اساس مسائل سازماني مي باشند Clegg تئوري تراكم اتحاديه‌براي 6 كشور را مطرح كرده كه متكي بر مذاكره گروهي براي تنظيم دوره هاي استخدام مي باشند تفاوت هاي ميان كشوري ، تغييرات در عمق و گسترة مذاكره گروهي و حمايت از امنيت عضويت اتحاديه از طريق توافق نامه هاي جمعي يا كارفرمايان توضيح مي دهد عمق بيشتر مذاكره (در خصوص درگيري كارمندان اتحاديه محلي و نماينده كارگران) تراكم بالاتري به همراه خواهد داشت زيرا وقتي كارگران با اتحاديه در محل كار از طريق ارائه خدمات و مزايا ، ارتباط مستقيمي داشته باشند ، اعضاي بيشتري جذب مي شوند بنابراين به عنوان مثال در سوئد به علت تركيب پوشش گسترده مذاكره جمعي براي كارگران دست كار و كارمندان اداري همراه با سازمان دهي كاملاً توسعه يافته اتحاديه در محل كار ، تراكم اتحاديه بالاتر مي باشد . علاوه براين سطحي كه در آن مذاكره گروهي انجام مي گيرد ( ملي / صنعتي / محلي ) عامل تعيين كننده تراكم در كشورها مي باشد .

Blyth براي يك نمونه 17 كشور OECD در دهة 1970 يك طریقه ثابت را براي سطوح بالاتر مذاكره در ارتباط با ميزان تراكم بالاتر اتحاديه رانشان مي دهد توضيح اين ارتباط اين می باشد كه در جايي كه پوشش توافق هاي گروهي وسيع باشد ، مانند در مذاكره با مركزيت اقتصادي ( به عنوان مثال اسكانديناوي ) ، عضويت اتحاديه كارگري از طريق مزاياي توافق نامه ها ترويج مي گردد و برعكس سيستم هاي مذاكره غير متمركز تأثير محدودي بر ميزان عضويت دارند . در ايالت متحده تشكيل اتحاديه بايد مذاكره گروهي را دنبال كند زيرا توسه حقوق و مذاكراتي در سطح كارخانه يا شركت يا يك مبناي فردي يا تدريجي مي باشد علاوه بر اين Freeman , Blanch flower نشان مي دهند كه تراكم اتحاديه در نظام هاي مذاكره غير متمركز كمتر می باشد كه تفاوت هاي پرداخت حقوق اتحاديه ؛ غير اتحاديه را نسبت به سيستم هاي متمركز پرداخت حقوق ارائه مي كند (‌به علت تأثير بر سود آوري شركت وانگيزه بيشتر براي مخالفت با تشكيل اتحاديه ) Beaumnt اذعان مي دارد كه انگيزه براي جلوگيري از اتحاديه با درجه و ميزان هزينه هاي رقابتي كار، ارتباط منفي دارد .

دسته بندی : اقتصاد

دیدگاهتان را بنویسید