انگيزش چيست ؟

فرآيندي كه طي آن افراد شدت، جهت ، پافشاري در مورد تلاشهاي جهت دستيابي به يك هدف

مي توان انگيزش را در قالب و برحسب رفتار عملي تعريف كرد. كساني كه تحريك شوند نسبت به كساني كه تحريك نشوند، کوشش بيشتري مي‌نمايند.

نکته مهم : برای بهره گیری از متن کامل پژوهش یا مقاله می توانید فایل ارجینال آن را از پایین صفحه دانلود کنید. سایت ما حاوی تعداد بسیار زیادی مقاله و پژوهش دانشگاهی در رشته های مختلف می باشد که می توانید آن ها را به رایگان دانلود کنید

انگيزش [1] تمايل به انجام كار می باشد و در گرو توانايي فرد، تا به آن وسيله نوعي نياز تأمين گردد. در اصطلاح فني ما ، نياز[2] به معني نوعي كسر و كمبود رواني و فيزيولوژيك می باشد كه ميتواند دستاورد خاصي را جذب نمايد.

هر قدر تنش بيشتر باشد فعاليت بيشتري مي كنند تا از آن رهايي يابند.

نخستين نظريه هاي انگيزش

دهه 1950 يكي از دوره هاي بسيار پربار، از نظر ارائه مفاهيم انگيزش بود. در اين دسه سه نظريه ويژه ارائه گردید. از نظريه سلسله مراتب نيازها، نظريه هاي x و y و نظريه انگيزش – بهداشت.

1) آنها سنگ زير بناي نظريه هايي هستند كه در اين سالها ارائه شده اند.

2) در مرحلة اقدام و در سازمانها، مديران براي توجيه انگيزة كاركنان خود از اين نظريه‌ها و اصطلاحات فني مربوط به آن بهره گیری مي كنند.

نظريه سلسله مراتب نيازها[3] (1) كه به وسيله آبراهام مزلو ارائه گردید از مشهورترين نظريه هاي انگيزش می باشد.

1- فيزيولوژي كه شامل گرسنگي، تشنگي، پناهگاه و ساير نيازهاي فيزيكي مي گردد.

2- ايمني كه شامل امنيت و محفوظ ماندن در برابر خطرات فيزيكي وعاطفي مي گردد.

3- اجتماعي كه شامل عاطفه ، تعلق خاطر و دوستي مي گردد.

4- تکریم كه اين نياز به دو بخش تقسيم مي گردد : دروني و بروني. تکریم دروني شامل حرمت نفس، خودمختاري و پيشرفت؛ و تکریم بروني شامل پايگاه ، مقام، شهرت و جلب توجه مي گردد.

5- خودشكوفايي كه در اين نياز شخص مي كوشد تا همان چيزي گردد كه استعداد آن را دارد و آن شامل رشد و دستيابي به همان چيزهايي می باشد كه فرد بالقوه استعداد رسيدن به آنها را دارد و به اصطلاح خود شكوفا مي گردد.

مزلو اين نيازها را به دو دسته رده بالا و پايين تقسيم كرد. نيازهاي فيزيولوژييكي و امنيت را در رده پايين[4] ، و نيازهاي اجتماعي، تکریم وخودشكوفايي را در ردة بالا [5] قرار داد.

اين نظريه با استقبال بسيار زياد مواجه گردید، به ويژه مديران سازمانها از آن بهره گیری هاي زيادي كردند شايد علت اصلي اين موفقيت، منطقي باشد كه در بطن نظريه قرار دارد و اين كه به راحتي قابل درك می باشد.

نمودار سلسله مراتب نيازهاي مزلو

شما می توانید مطالب مشابه این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید                     
خودشوفايي تکریم اجتماعي امنيتي فيزيكي

تئوري X و تئوري Y

داگلاس مك گرگور دو ديدگاه متمايز از بشر ارائه كرد : يك ديدگاه اصولاً منفي كه آن را تئوري x خواند و يك ديدگاه مثبت كه آن را تئوري y ناميد (2).

تئوري X براساس مفروضات زير قرار دا.

1- كاركنان به صورت فطري و طبيعي كار را دوست ندارند و در صورت امكان سعي مي كنند از انجام آن اجتناب نمايند.

2- از آنجا كه كاركنان كار را دوست ندارند، بايد آنان را مجبور كرد و كنترل نمود و يا تهديد كرد تا بتوان به هدفهاي مورد نظر دست يافت.

3- كاركنان از زير بار مسئوليت شانه خالي مي كنند، لذا بايد به صورت رسمي آنها را هدايت و رهبري كرد.

4- بيشتر كاركنان امنيت را بالاتر از عوامل ديگر مربوط به كار قرار مي دهند و هيچ نوع جاه طلبي و بلندپروازي ندارند.

تئوري Y براساس مفروضات زير قرار دارد :

1- كاركنان كار را امري طبيعي و همانند تفريح يا بازي مي پندارند.

2- كسي كه خود را به هدف يا هدفهايي متعهد نموده می باشد داراي نوعي خودرهبري و خودكنترلي مي باشد.

3- بيشتر افراد مي توانند مسئوليت بپذيرند و حتي در پي پذيرفتن مسئوليتها برآيند.

4- خلاقيت، يعني توانايي براي گرفتن تصميمات خوب و بيشتر افراد جامعه داراي اين ويژگي هستند، اين امر تنها از ويژگيهاي مديران نيست.

اساس تئوري X براين فرض قرار مي گيرد كه نيازهاي رده پايين حاكم بر فرد هستند. مفروضات تئوري Y براين اساس قرار مي گيرد كه نيازهاي رده بالاتر بر فرد حاكم هستند. مك گرگور براين باور بود كه مفروضات تئوري Y ، نسبت به مفروضات تئوري X از اعتماد بيشتري برخوردارند.

مشاركت در تصميم گيري ، پذيرش مسئوليت و قبول كردن كارهاي هماورد طلب و روابط كارگري مانند راهها يا رهيافتهايي می باشد كه ميتوان به آن وسيله انگيزش شغلي فرد را به حداكثر رسانيد.

تئوري بهداشت انگيزش

اين تئوري به وسيله يك روانشناس به نام فردريك هرزبرگ ارائه گردید او بر اين باور بود كه رابطة فرد با كار يك ارتباط اصولي و اساسي می باشد و توجه فرد نسبت به كار را ميتوان براساس ميزان موفقيت يا شكست وي تعيين كرد.

هرزبرگ عكس «رضايت»، «نبودن رضايت» می باشد و عكس «نارضايي»، «نبودن نارضايتي» می باشد. در نتيجه هرزبرگ اين ويژگيها (سياست و مديريت شركت، سرپرستي، روابط بين افراد، شرايط كاري و حقوق) را عوامل بهداشتي ناميد.

تئوري بهداشت – انگيزش كاستي هايي هم دارد انتقادهايي كه بر تئوري مزبور وارد آمده از اين قرار می باشد‌:

1- شيوه اي كه هرزبرگ به كاربرد تقريباً منحصر به فرد می باشد. هنگامي كه امور به شيوه اي عالي اداره گردد. اعضا يا مديران آنها را به حساب خود مي گذارند. برعكس زیرا سازمان با شكست مواجه مي گردد گناه آن را به گردن عوامل باطني محيط مي گذارد.

2- موضوع قابل اعتبار بودن شيوه هرزبرگ كه داده ها را جمع آوري كرد مورد پرسش قرار گرفته می باشد. كساني كه داده ها را جمع آوري و در اين باره اظهار نظر مي نمايند بايد داده ها را تفسير كنند. بنابراين ميتوانند ابراز نظر شخصي نمايند و درمورد يكي از پاسخها به شيوه اي خاص تفسير كنند، در حاليكه پاسخي مشابه را به شيوه اي متفاوت تفسير نمايند.

3- از همة شاخصها يا معيارهايي كه موجب رضايت فرد مي گردد، بهره گیری نشده می باشد. كسي كه بخشي از كار يا شغلش را دوست ندارد باز هم كار خود را چيز قابل قبولي مي پندارد.

4- تئوري مزبور با تحقيقات پيشين منافات دارد. تئوري بهداشت – انگيزش به متغيرهاي موقعيتي توجه نمي كند.

برای دانلود فایل ورد متن کامل اینجا کلیک کنید

5- هرزبرگ اساس فرض خود را بر اين گذاشت كه بين رضايت شغلي و توليد يا بازدهي فرد ارتباط اي هست. ولي در تحقيق خود از روشي بهره گیری كرد كه تنها به رضايت شغلي توجه نمود و نه به توليد و بازدهي فرد. براي اين كه اين تحقيق معقول گردد بايد فرض خود را بر اين بگذاريم كه بين رضايت شغلي و توليد يا بازدهي فرد ارتباط اي محكم هست.

دسته بندی : روانشناسی

دیدگاهتان را بنویسید