مطالعه روایات مجعول و اسرائیلیات در آثار عطّار نیشابوری

قسمتی از متن پایان نامه :

 

طبري، اين بخش از خلقت آدم و حوّا را به تفصيل آورده می باشد و اين که ايراني الاصل می باشد و دانشمندي بزرگ؛ نمي‌‌تواند جداي از فرهنگ ايراني باشد و او همان کسي می باشد که «تاريخ الامم و الملوک» معروف به تاريخ طبري را نوشته که بلعمي به اختصار ترجمه کرده و به «تاريخ بلعمي» شهرت داشته می باشد و «يكي از نمونه كتاب­هايي می باشد كه انباشته از اسرائيليات و مشحون به اباطيل می باشد كه اهل كتاب و داستان‌سرايان و هواپرستان ترسيم­گر آن­ها بوده­اند.»[1]

در تاريخ طبري هم، ابن جرير از خلقت نخستين آفريده بر اساس اسطوره‌‌ها و روايت‌‌هاي باستاني و يوناني سخن گفته می باشد.

تحقيقات ادبي نشان مي‌‌دهد خلقت نخستين يا نخستين آفرينش در فرهنگ‌‌هاي مختلف به شيوه‌‌ها‌ي گوناگون بحث شده می باشد و گمان مي‌‌رود که خاستگاه مشترک دارند و نکته‌‌ي مهم در اينجاست که ورود بحث خلقت آدم در تفسر طبري و ديگر تفاسير اوليه اسلامي به روايات ايراني و اوستايي و ديگر تمدن‌‌ها بيشتر شباهت دارد تا به روايت قرآني.

در شاهنامه که نقل داستان‌‌هاي باستاني به شيوه‌ي منظوم می باشد از نخستين آفريده به نام کيومرث ياد شده و در شاهنامه آمده می باشد:

سخنگوي دهقان چه گويد نخست
که نام بزرگي که آورد پيش؟
پژوهنده‌ي نامه‌ي باستان
چنين گفت کايين تخت وکلاه

  که تاج بزرگي به گيتي که جست؟
که را بود از آن برتر آن پايه بيش؟
که از پهلوانان زند داستان
کيومرث آورد و او بود شاه

شاهنامه، ج1، ص15

با اين وصف در شاهنامه کيومرث را نخستين مخلوق و نخستين شاه بر روي زمين معرّفي مي‌‌کنند که به آباداني زمين پرداخته می باشد.

«در اساطير مصر به خلقت بشر از گل و کاه يا از گل و لاي رود نيل که در اثر پرتو خورشيد خشکيده شده بود تصریح مي‌‌گردد و اساطير يونان، چين، يهود، آشور و بين‌النهرين به آفرينش بشر از گل و خاک تصریح دارند.[2]

امّا کيفيت خلقت از اين خاک در هر کدام تفاوت دارد.

توضیح و تفصيل اين مطلب طولاني بودن و خستگي خواننده و سردرگمي را به بار مي‌‌آورد، امّا ذکر چند مورد را ضروري می باشد که ادعا و گمانه‌زني قريب به يقين ما را بيشتر کند:

اوّل آن‌که: در اين که مباحث تفاسيري زیرا طبري در اين باره بيشتر رنگ يهودي و باستاني ايراني را دارد تا رنگ و اساس قرآني و اسلامي. «تلمود بابلي سنهدرين مسطور می باشد که بدن آدم از گل بابل و سر او از گل فلسطين و باقي اندام‌‌هايش از نواحي ديگر سرشته گردید.»[3]

دوم آن‌که: افزون بر مسايل يهودي و ايران باستان، رنگ عرفاني يا تفسيرهاي عرفاني فارسي می باشد از خلقت آدم، که اسرائيليات پيرامون آن را بيشتر نمايان مي‌‌سازد و خواننده‌‌ي ادبي را به تحيّر وامي‌دارد.

نتيجه آن می باشد که در بحث آفرينش آدم در ادبيات فارسي به گونه کلي سه موضوع خارج از اساس قرآني دخيل بوده می باشد:

اسطوره‌‌هاي ايراني و ملل ديگر در مورد نخستين آفريده، خلقت آدم در تورات و تلمود و کيفيت آغاز آفرينش بشر در تفسيرهاي عرفاني فارسي. و اين سه موضوع را در بحث آدم مي‌‌توان از اسرائيليات اين بحث ناميد.

 

ـ آفرينش حوّا(ع)

چنان‌‌که در صفحات قبل ذکر گردیده ـ قرآن در دو آيه از سوره نساء(1) و اعراف(189) تصریح‌‌ي مختصر به آفرينش حوّا کرده که آفرينش او براي زندگي مشترک با حوّا در آرامش و مودّت می باشد و از کيفيت آن خبر نداده می باشد. امّا در تورات ـ در نگاهي به صفحات قبل ـ به نکات بسياري تصریح گردید که چگونه خلقت حوّا از دنده‌‌ي چپ آدم بوده و با اين نقص، جزئي از آدم شده و وارد حیطه‌‌ي ظهورگذاشته می باشد.[4]

برابر روايت تفسير طبري هم ملاحظه کرديم که روايت آفرينش حوا، با تورات مطابقت و هماهنگي بيشتر دارد نه با قرآن.

و اين نشان مي‌‌دهد قضيه‌‌ي آفريده شدن حوّا ريشه‌‌اي غيراسلامي و سرچشمه‌‌اي اسرائيلي و يهودي دارد.

در ترجمه تفسير طبري به فارسي اسناد روايت‌‌ها، حذف شده و خوشبختانه در مراجعه به اصل تفسير طبري به عربي، ملاحظه مي‌‌گردد که طبري سعي دارد دقيقاً روايت را با اسناد به سند راوي اصلي متصل کند و از اظهار نظر و رأي در روايت‌‌ها پرهيز دارد.

در اين مورد طبري، در اصل کتاب عربي خود در ضمن نقل موضوع فوق، خود را از باورداشت آن تبرئه مي‌کند و به اصل تورات نسبت مي‌‌دهد.[5]

در آفرينش حوّا هم به مانند آدم(ع) نکات ظريفي هست که سرچشمه‌‌ي اسرائيليات و روايت‌‌هاي يهودي و مسيحي دارد نه قرآني و اسلامي.

در آفرينش حضرت حوّا(ع)، دو نکته‌‌ي بسيار ظريف و مهم به چشم مي‌‌خورد: يکي خلقت زن به صورت ناقص يا حداقل غير مستقل و بخشي از مرد؛

دوم صفات زشت و مکاري در موضوع گناه و لغزش آدم و حوّا مطرح می باشد و دو روايت طبري و تورات ديديم و اکنون بيشتر توضيح مي‌‌دهيم:

 

ـ لغزش و خطاي آدم و حوّا و بيرون شدن آن‌‌ها از بهشت

ملاحظه کرديم که خداوند متعال در قرآن کريم، پس از خلقت حوّا به بهشتي تصریح دارد که آدم و حوّا را در آن آرام داده تا بخورند و بهره برداري کنند و ـ جهت مصلحتي که خود مي‌‌داند ـ امّا آن‌‌ها را از خوردن ميوه‌‌اي بخصوص منع کرده و آندو بر اثر فريب و اغواي شيطان از آن ميوه ممنوعه خوردند و خداوند آن‌‌ها را از بهشت بيرون انداخت. اختصار‌ي اين موضوع از نظر قرآن به اختصار در سوره اعراف آيات 22 ـ 19 آمده و قبلاً تصریح کرده‌‌ايم.

اين در حالي می باشد که پيرامون اين موضوع اسرائيليات روايات فراواني هست که همه نقل از راويان اسرائيليات و يهودي‌‌الاصل بوده می باشد. به ويژه در تفسير اين بخش از آيه «فأزَلَّهُمَا الشَيطانَ عَنها فَاَخرَجَهُما ممّا کانَ فيه…» محمّد بن جرير طبري در تفسيرش با ذکر سند از وَهب بن منبه روايت کرده می باشد که«آن بهشت رنگارنگ با درختان تو در تو و ملائکه از همان ميوه‌‌ي ممنوعه مي‌‌خوردند و ابليس در جثه مار، حوّا را فريب داد و حوّا هم به نوعي شوهرش آدم را و بالاخره شرمگاه آن دو عريان گردید و خداوند حتي زميني که حوّا از آن خلق گردید ملعون ندا نمود و ميوه‌‌ها را به خار مبدل نمود و… » ابن جرير سپس يادآور مي‌‌گردد پس از نقل اين موضوع توسط وهب بن منبّه، عمر بن خطاب از او سؤال نمود: «پس چرا ملائکه از آن ميوه مي‌‌خوردند و نفرين نشدند؟! وهب بن منبّه گفت: خداوند هر آن‌‌چه بخواهد انجام خواهد داد. ابن جرير همانند اين روايت را از ابن عباس، ابن مسعود و جمع ديگري از صحابه با سند ذکر مي‌‌کند.[6]

سيوطي هم در «الدّر المنثور» از مروي ابن جرير و غيره در اين زمينه که ابن عباس و ابن مسعود روايت شده ذکر کرده امّا از وهب بن منبه نام نمي‌‌برد. و بيشتر کتب تفسير به رأي اين مطلب را ذکر کرده‌‌اند و همه‌‌ي اين روايت‌‌ها از داستان‌‌هاي يهوديان و اسرائيليات می باشد و صحابه و تابعين از راويان يهودي دريافت کرده و قرآن کريم را به وسيله‌‌ي آن تفسير کرده‌‌اند.»

شما می توانید مطالب مشابه این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید                     

نکته‌ي قابل ملاحظه در روايت طبري آن می باشد که کساني که در هنگام روايت وهب بن منبّه حاضر بوده‌‌اند زیرا عمر بن خطاب، روايت را مشکوک دانسته‌‌اند و باور نکرده‌‌اند به همين دليل سؤال قابل ملاحظه‌‌اي کردند که چرا ملائکه از آن ميوه ممنوعه خوردند و خداوند بر آن‌‌ها لعنت نفرستاده می باشد؟[7]

اينجاست که چنين اسرائيلياتي به پيروي از راويان و مفسران بزرگي زیرا طبري، ثعالبي، سيوطي و… وارد فرهنگ اسلامي و ادبيات فارسي شده و شاعران و نويسندگان بزرگي زیرا مولوي، خاقاني و… به کرّات در آثار خويش آورده و تفسيرها و برداشت‌‌هاي عرفاني خويش را هم بر آن افزوده‌‌اند که در صفحات بعد به نمونه‌‌هايي از اين بازتاب‌‌ها و تفسيرهاي عرفاني پيرامون آن تصریح مي‌‌کنيم.

[1] اسرائيليات در تاريخ طيري، ص45

[2] فرهنگ اساطیر مصر، به نقل از نقد تطبیقی ادیان و اساطیر، ص241.

[3] اعلام قرآن، ص31

[4] سفر تکوین، باب2: آیات23-21

[5] تفسير طبري، ج1، ص64ـ63

[6] تفسير جامع البيان طبري، ج1/ صص7-186

[7] همان

سوالات یا اهداف این پایان نامه :

جهت بازشناسي و استخراج تأثيرات اسرائيليات و روايات مجعول، به کليه‌‌ي آثار عطّار توجه گردید تا تحقيق از جامعيت برخوردار بوده و در نهايت به نتيجه‌‌گيري متقن و برآوردي جامع و مانع دست يافته گردد.

دانلود رایگان فایل دموی این پایان نامه (فقط حاوی ده صفحه از صفحات پایان نامه با فرمت ورد)

 پایان نامه مطالعه روایات مجعول و اسرائیلیات در آثار عطّار نیشابوری

دانلود رایگان فایل دموی این پایان نامه (فقط حاوی ده صفحه از صفحات پایان نامه با فرمت PDF)

 پایان نامه مطالعه روایات مجعول و اسرائیلیات در آثار عطّار نیشابوری