عنوان کامل پایان نامه :

مطالعه تأویل‌های کتاب وجه دین حکیم ناصرخسرو قبادیانی

قسمتی از متن پایان نامه :

 

  • از آنجا که تفسیر حاصل ترکیب امتزاج افق‌های مفسر و متن می باشد، لذا نمی‌توان به داوری میان تفسیرهای مختلف پرداخت.
  • در تفسیر به جای دفاع از عینی‌گرایی و فهم مطلق، بایستی از تاریخ‌گرایی و نسبی‌گرایی در فهم دفاع نمود.
  • با در نظر داشتن مقدمات فوق اختلاف فهم‌ها و تفسیرها از یک متن یا اختلاف قرائت‌ها امری طبیعی و اجتناب ناپذیر می باشد.

1-3-5-2 «من»- «تو»(الگوهای سه‌گانه):

گادامر در مصاحبه‌ای با پل ریکور می‌گوید:

«برای من الگوی پیشاپیش شناخته همواره مکالمه بوده می باشد… آن چیز که هست، ارتباط‌ای متقابل میان دو نفر می باشد تا آنجا که هریک خود را پیش دیگری افشا نماید. مکالمه الگوی خوبی می باشد برای فراشد چیره شدن بر ساختار دو موضع مخالف. یافتن زبانی مشترک… سهیم شدن در کنش اجتماعی می باشد… تا آن‌جا که هیچ کس در آن‌جا که آغاز کرده نماند بل با آن چیز که که دیگری می باشد یکی گردد. هر دو شرکت‌کنندۀ مکالمه‌ای اصیل دگرگون می شوند، حرکت می‌کنند و سرانجام زمینه‌ای ولو اندک برای همبستگی می‌یابند. به این معنا من می‌پندارم که حتی اختلاف تأویل‌ها نیز راه حلی دارد… این راه را من هرمنوتیکی می‌خوانم.»[1]

اما از نظر گادامر هر مکالمه‌ای اصیل و حقیقی نیست و آنجا که برای تبیین آگاهی‌ای که اصالتاً تاریخی می باشد، از نوع‌شناسی‌های سه‌گانۀ من – تو بهره گیری می کند، تنها الگوی سوم را دارای اصالت می‌داند.

در الگوی اول تو به عنوان یک شیء در یک حیطه در نظر گرفته می گردد و این شخص یا شیء دیگر، در حیطۀ تجربۀ آدمی و تنها وسیله‌ای برای نیل به غایات مورد نظر اوست. نکتۀ اساسی این روش که بر علوم طبیعی مسلط می باشد، غایت انگاری هر تفکر استقرایی می باشد. اطلاق این الگو به سنّت، در نسبتی هرمنوتیکی، باعث لغزیدن در دام روش‌ها و عینیت می گردد که در آن سنّت، شیئی جدا از ما می گردد و آزاد تاب می‌خورد و از ما تأثیر نمی‌پذیرد.

در الگوی دوم، تو به عنوان فرافکنی انعکاسی در نظر گرفته می گردد. الگویی که در آن شناسنده مدعی ارباب بودن می باشد و نقد گادامر بیشتر متوجه این نوع آگاهی تاریخی می باشد…

اما تنها در الگوی سوم یعنی تو به عنوان سخن گفتن سنّت می باشد که گادامر مجال طرح نظریۀ خود راجع به الگویی هرمنوتیکی و آگاهی تاریخی اصیل را می‌یابد. الگویی که مشخصۀ بارز آن گشاده نظری اصیل در برابر تو می باشد. نسبتی که معنا را از من بیرون نمی‌افکند، بلکه گشاده نظری اصیلی دارد که می‌گذارد چیزی به او گفته گردد، گشاده نظری‌ای که بیشتر می‌خواهد بشنود تا این که ارباب باشد… دیگر متن را هیچ‌گاه نمی‌توان به گونه کامل و عینی دیگری ساخت، زیرا فهم… دقیقاً قرار دادن خود در موضعی می باشد که دیگری بتواند مدعی باشد.[2]

در شکل سوم تجربۀ هرمنوتیکی برخلاف اشکال قبلی زمان گذشته نه ابژه یا موضوعی برای طبقه‌بندی برای صفات و مشخصات می باشد و نه زمانی عمیقاً غریب که عصر حاضر دیگر نمی‌تواند در مفاهیم و ارزش‌های آن سهیم باشد… این شکل از تجربۀ هرمنوتیکی در عین حال اصیل‌ترین شکل می باشد زیرا با شخص دیگر نه به منزلۀ یک شیء یا وسیله برخورد می کند و نه می‌کوشد تا با تعلیق حق او در اظهار عبارتِ با معنا، ارباب و آقای دیگری گردد… آدمی نسبت به گفته‌های شخص دیگر باز و گشوده می باشد. به اظهار گادامر بدون چنین گشودگی‌ای هرگونه تماس واقعی انسانی ناممکن می باشد.[3]

البته نباید از یاد برد که متن، گذشته از هر ارتباطی با شخصی که آن را می‌گوید محتوای معنادار مشخصی دارد… الفاظ من و تو نباید ما را به این فکر بیندازد که این ارتباط اساساً بر حسب شخص به شخص می باشد… متن را بایست اجازۀ سخن گفتن داد تا خواننده همچون شناسنده‌ای در جای شایستۀ خودش و نه همچون شیء بر آن در بگشاید… این ساختار من – تو متضمن نسبت همسنخی یا دیالکتیک می باشد. پرسشی به متن خطاب شده، در معنای عمیق‌تر، متن نیز به پرسش تأویل کننده‌اش خطاب می کند. ساختار دیالکتیکی تجربه و ساختار هرمنوتیکی تجربه به گونه اخص در همین پرسش و پاسخ منعکس می گردد.[4]

در این الگو، متن دیگر به سان جسدی بی‌جان تلقی نخواهد گردید. بلکه مؤلفه‌ای از دیالوگ می باشد که دارای کنش و تأثیر فاعلیتی می باشد[5]. از این رو در هرمنوتیک گادامر شناخت متن تا آن‌جا ممکن می گردد که تأویل کننده بکوشد به گفتار متن گوش فرا دهد و کمتر در پی آن باشد که عقایدش را اعلام کند.[6]

مخالفان و ناقدان گادامر، از اسکار بکر، فرانس ویکر، هلموت کوهن گرفته تا فیلسوف ساختارشکنی همچون ژاک دریدا، کم نیستند[7]، اما آن چند نفر که نامشان با انتقاد از هرمنوتیک گادامر گره خورده می باشد، یعنی بتی، هیرش و هابرماس، هریک با دغدغه‌هایی هرمنوتیکی به انتقادی سرسختانه از گادامر روی آوردند. حملۀ این‌ها در واقع دفاعی می باشد از هرمنوتیک رمانتیک. چنان که بتی در مقدمۀ کتابچه‌ای از خود می‌نویسد:

«علم هرمنوتیک در مقام بحثی عام و همیشگی از تأویل، آن دانش مضبوط عام و بزرگی‌می باشد که در دورۀ رمانتیک با والامنشی بسیار برجوشید و دغدغۀ مشترک همۀ دانش‌های مضبوط انسانی بود. چیزی که آن‌قدر ارزش داشت که بسیاری از متفکران بزرگ قرن نوزدهم به آن توجه نشان دهند… این صورت قدیم‌تر و ارجمند علم هرمنوتیک مثل اینکهً از خاطر آلمانی دورۀ جدید رفته می باشد.»[8]

 

[1] – ریکور 119 و 120 (کوتاه شده)

[2] – پالمر ص 211 تا 213

شما می توانید مطالب مشابه این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید                     

[3] – كوزنزهوی ص 159 تا 161

[4] – پالمر ص 218 و 219

[5] – حسن‌پور 271

[6] – احمدی، ساختار و تأویل متن 582

[7] – كوزنزهوی 235 تا 237 و 189 تا190

[8] – پالمر 64 و 65

سوالات یا اهداف این پایان نامه :

  • پیشینۀ علم تأویل چیست؟
  • نظر تفکر اسماعیلی دربارۀ تأویل به عنوان اصل بنیادین این مذهب چیست؟
  • پیشینۀ علم هرمنوتیک در تفکر غرب چیست؟
  • آیا تأویل، آنچنان که ناصرخسرو به عنوان یک اسماعیلی بلندمرتبه به آن دست می‌یازد، با هرمنوتیک، آنچنان که در غرب تعریف می گردد، شباهت دارد؟

دانلود رایگان فایل دموی این پایان نامه (فقط حاوی ده صفحه از صفحات پایان نامه با فرمت ورد)

 پایان نامه مطالعه تأویل‌های کتاب وجه دین حکیم ناصرخسرو قبادیانی

دانلود رایگان فایل دموی این پایان نامه (فقط حاوی ده صفحه از صفحات پایان نامه با فرمت PDF)

 پایان نامه مطالعه تأویل‌های کتاب وجه دین حکیم ناصرخسرو قبادیانی

از لینک پایین صفحه ، خرید و دانلود آنی فایل متن کامل با فرمت ورد می توانید به لینک پایین صفحه مراجعه نمایید: