اصولی که باتوجه به شان و منزلت انسان شکل گرفته و فلسفه وجود اش،  اعتلای منزلت حقوق انسانی است،  شرایطی را برای اصلاح وبازپروری مجرمان تعیین مي‌کند. اصلاح و بازپروری مجرمان از مباحث با اهمیت و ضروری جوامع امروزی مي‌باشد،  چرا که اصلاح بزهکار تاثیرگذارتر از کیفر دادن اوست،  تفاوت دیدگاه‌هاي اندیشمندان مختلف نسبت به مقبولیت یا غیر مقبولیت این سیاست مانع اجرای این سیاست نشده است و در جوامع امروزی نیز قلمرو اجرای این سیاست مشخص شده است.

به تدریج،  با گسترش مطالعات و یافته‌هاي جرم شناختی گستره مفهوم اصلاح وبازپروری مجرمان وسیع تر شد. بدین شکل که بزهکاری نه فقط به عنوان یک بیماری و پدیده ای زیستی– سرشتی بلکه به عنوان آسیبی اجتماعی و پدیده ای انسانی – اجتماعی مورد توجه قرار گرفت. این امر سبب شد تا گستره بازپروری بزهکاران از درمان پزشکی بنیانگذاران مکتب تحققی تا درمان اجتماعی ادامه یابد. (ر.ک: آنسل: 1375) بدین ترتیب،  تحت تاثیر تحولات جرم شناختی جنبه اصلاحی – درمانی (بازپروری) کیفر،  بیش از جنبه سزادهی (مکافاتی) آن مورد توجه نظام عدالت کیفری قرار گرفت،  به گونه ای که «حقوق کیفری سزا مدار» جای خود را به «حقوق کیفری درمان مدار» سپرد.

بررسی تفکرات ماهیتی،  مبنایی و راهبردی قانونگذاران و تصمیم گیرندگان سیاست جنایی،  در حوزه اصلاح و بازپروری مجرمین مساله مهمي‌است،  که میتواند در قالب مطالعه تطبیقی،  اشتراک و اختلاف سیستم‌هاي حقوقی را معین نماید. مطالعه آراء اندیشمندان درباره اصلاح و بازپروری مجرمان و روش‌هاي تحقق آن،  بیانگر اختلاف در ماهیت و مبانی و تکثر راهبردها و روش‌هاي آن است. در این بخش،  در فصل اول به بحث و بررسی درباره مفهوم،  مبانی،  اهمیت و قلمرو اصلاح و بازپروری مجرمان پرداخته میشود،  سپس راهبردهای عام اصلاح و بازپروری مجرمان مطالعه خواهند شد.

1-1- فصل اول: مفهوم،  مبانی،  اهمیت و قلمرو اصلاح وبازپروری مجرمان

مطالعه اندیشه‌هاي بشری حکایت از قدمت و دیرینگی ایده اصلاح مجرمان دارد. اصلاح مجرمان از دیدگاه حقوق مختلف به عنوان یک ارزش انسانی شناخته میشود،  هرچند مطالعه دیدگاه‌هاي موجود درباره اصلاح مجرمان،  نشانگر اختلاف برداشت درباره مفهوم اصلاح و درمان است.

در این فصل در چهار مبحث به بررسی و بحث درباره مفهوم اصلاح و بازپروری مجرمان،  مبانی اصلاح و بازپروری مجرمان،  اهمیت و ضرورت موضوع اصلاح و بازپروری مجرمان،  قلمرو موضوعی سیاست اصلاح و بازپروری مجرمان پرداخته میشود.

1-1-1- مبحث اول: مفهوم اصلاح و بازپروری مجرمان[1]

از گذشته تا امروز،  به موازات اعمال مجازات بر بزهكاران،  نگرش‌هاي متعددي در زمينه‌ي كاركردهاي كيفر مطرح شده است. اين نگرش‌ها به طوركلي با «رويكردي گذشته‌گرا» يا «آينده‌گرا» به پاسخ‌دهي به مجرمان مي‌نگرند. در پرتو اين نگرش‌ها،  كاركرد كيفر را مي‌توان به دو گونه تكليف‌گرا (سزاده) و فايده‌گرا (پيشگيرانه) دسته‌بندي كرد. كاركرد تكليف‌گراي مجازات با «گذشته‌نگري» تنها به دنبال سرزنش بزهكار (مقصر) و كاركرد فايده‌گراي كيفر،  با «آينده‌نگري» درصدد پيشگيري از بزهكاري نخستين مجرمان احتمالي و پيشگيري از بزهكاري دوباره‌ي مجرمان واقعي است.(داف، 2001، 56-44)

مسبوق به گزاره ای اخیر الذکر،  از جمله کارکردهای فایده گرا یا سودمند مجازاتها که از حدود شصت سال اخیر به طور جدی مورد توجه قرار گرفت و به عنوان یک دغدغه انسانی در مقررات داخلی و برخی اسناد بین المللی منعکس شد،  رفتار اصلاحی با بزهکاران است.(Gassin,1995:59) این کارکرد،  در منابع مختلف مورد توجه قرار گرفته و در قالب اصطلاحات مختلفی همچون اصلاح و درمان،  بازپروری،  بازسازگاری،  بازپذیری اجتماعی مجرم و … مطرح شده است. در این راستا،  به تشریح مفهوم اصلاح و بازپروری مجرمان مي‌پردازیم.

برخي بازپروري را عمل تربيت و اصلاح بزهكاران (به ويژه معتادان) و آماده كردن آنها براي بازگشت به جامعه (انوري 1386، 756). تعريف كرده‌اند. فرهنگ لغت فرانسوي لاروس،  اصلاح و بازاجتماعي كردن را چنين تعريف مي‌نمايد: «اقدام به گونه‌اي كه فرد بزهكار،  معتاد يا معلول بتواند خود را دوباره با زندگي اجتماعي منطبق سازد»؛ «قبول و به رسميت شناختن ارزش‌ها و سودمندي چيزي پس از دوره‌ي فراموشي»؛ «پايان دادن به سوءظن‌ها،  انتقادها و بي‌اعتنايي نسبت به يك فرد همراه با اعلام رسمي اينكه وي باز هم شايسته‌ي اعتماد است». حال بايد ديد اين تعاريف لغوي تا چه اندازه از معناي اصطلاحي آن فاصله دارد.

بازپروري در اصطلاح،  به معناي بهسازي اجتماعي يا اصلاح اخلاقي توأم با حسن رفتار است. در ارتباط با معناي اصطلاحي بازپروري دو رويكرد اجتماعي و اخلاقي وجود دارد. رويكرد اجتماعي كه از يافته‌هاي جرم‌شناسي تأثير پذيرفته است و معيارهاي مشخص و قابل سنجشي براي ارزيابي اصلاح فرد ارائه مي‌دهد،  اصلاح يا بازپروري را چنين تعريف مي‌كند: استحكام روابط اجتماعي و فردي بزهكار،  به گونه‌اي كه به وي اجازه دهد به طور فعال در جامعه وارد شود،  مهارت‌هاي مفيد و مقبول اجتماعي را فراگيرد و در عمل از اين توانايي‌ها استفاده نمايد. انجمن خدمات بازسازگاري اجتماعي كبك (كانادا) نيز بر اساس همين رويكرد،  آن را چنين تعريف كرده است: عدم تكرار جرم يا اقدام به گونه‌اي كه فرد پس از آن بتواند سازگار با قانون و هنجارهاي اجتماعي زندگي كند يا تقويت حس تعلق به جامعه.

برنار بولك از كساني است كه تعريف جامع‌تري از اين نگرش به مجازات ارائه داده است. وي با تأكيد بر عبارت اصلاح كردن،  هدف از اصلاح را بهسازي مجرم يا دوباره تربيت كردن از طريق تنبيه به گونه‌اي كه فرد را به سوي پيروي از قواعد اوليه‌ي زندگي سوق دهد،  عنوان مي‌كند. او تأكيد مي‌كند كه هدف از بازپروري مجرم،  بهبود اخلاقي او نيست و صرف بازگشت به زندگي عادي كافي است. پس هدف اصلي از مجازات (زندان)،  بهسازي و بازپذيرسازي اجتماعي مجرم است به گونه‌اي كه مجدداً در خطا و خلاف سقوط نكند.[2] همين رويكرد را مي‌توان در مجموعه‌ي قواعد حداقل نحوه‌ي رفتار با زندانيان ملاحظه كرد. به طور كلي مي‌توان گفت كه فرد تحت برنامه يا برنامه‌هاي بازپروري،  قبل از ارتكاب رفتار مجرمانه يا منحرفانه،  شهروندي بوده كه قابليت لازم را براي زندگي سالم اجتماعي داشته است.(ابراهیمی، 153:1391)

مطالعه دیدگاه‌هاي موجود درباره اصلاح مجرمان،  نشانگر اختلاف برداشت درباره مفهوم اصلاح است. در این میان،  عمیق ترین تفاوت،  مربوط به دیدگاه‌هاي دینی[3] و غیردینی است. گاه اصلاح با تحول عمیق در روح و فکر و احساس و رفتار مجرم پیوند مي‌خورد. «اصلاح متضمن تغییر در روحیات تشخیص بد بودن عمل انجام شده و تصمیمي‌صادقانه برای زندگی آینده است. بنابراین اصلاح مستلزم تغییر در نگرش اخلاقی مجرم است». (کاتینگهام 163:1386-162) از این معنا به(Reform) تعبیر مي‌شود که البته امری ارزشی و آرمانی است. برخی با رویایی خاندن چنین امری(نجفی ابرند آبادی و هاشم بیگی، 290:1377) معتقدند که باید از اصلاح به مفهوم «بازپروری»Rehabilitation سخن بگوییم که بیشتر به مفهوم بازسازگاری اجتماعی مجرم نزدیکتر است. بازپروری در این معنا استفاده از اقدامات و تدابیری است که مجرم به وضعیتی از رفتار اجتماعی مناسب و بهتر بازگرداند؛ وضعیتی که فرد پیش ار ارتکاب به رفتار مجرمانه دارا بوده است.(203، 2004، Mridula ، Maniya) البته اگر فرد پیش از ارتکاب رفتار مجرمانه نیز از توانایی‌هاي اساسی لازم برای یک زندگی اجتماعی سالم بی بهره بوده است او در معرض فرآیند دیگری بنام «پرورش»Habilitation قرار مي‌گیرد.

بازپروری و پرورش هر دو اقدامات و تدابیری ویژه با ماهیتی آموزشی- تربیتی یا فنی و حرفه ای یا دینی است که بیشتر با محوریت حبس انجام میگیرد. به همین دلیل،  برخی بازپروری را به مفهوم بازگرداندن مجرم محکوم شده به زندان به جایگاه اجتماعی مفروض خود در جامعه از طریق اشکالی از آموزش‌هاي فنی یا تربیتی یا درمانی مي‌داند.(1993، sdane، Krause and Marilgn and M، Wesley)

اگر بازگرداندن فرد به جامعه،  علاوه بر آموزش‌هاي یاد شده،  نیازمند تدابیر درمانی،  از نوع پزشکی و روانپزشکی نیز باشد،  از اصطلاح «اصلاح ودرمان» Treatment استفاده مي‌شود. «اصلاح ودرمان بزهکار عبارت است از یک برنامه مداوای روانی – اخلاقی،  با رعایت شرایط لازم برای تامین امنیت جامعه،  به منظور بهبود امکانات سازش پذیری اجتماعی او».( نجفی ابرند آبادی و هاشم بیگی، 334:1377) مفهوم اصلاح و درمان بر این مبنا استوار است که مجرمان افراد شروری نیستند بلکه افرادی بیمارند که رفتارهای نابهنجار و ضد اجتماعی آنان بیانگر پاره ای مشکلات شخصیتی یا دیگر اختلالات روانی اند و به همین دلیل باید تحت معالجه و درمان قرار گیرند (کاتینگهام 1386،  163).)

به هرروی اصلاح به هریک از مفاهیم یاد شده در یک موسسه با تشکیلات سازمانی مشخص و با الگوهای اصلاحی گوناگون صورت میگیرد که از آن به Correction تعبیر مي‌شود. منظور از این واژه «بیان کارکرد کلیه اشخاص،  نهادها و سازمان هایی است که متهم و محکوم وبزهکاران صغیر و غیره را تحت اداره خویش داشته و مسئولیت کنترل و درمان آنان را بر عهده دارد».( غلامی1380،  290) در این معنا،  اصلاح و تربیت،  اشاره به کل نظام اصلاح و تربیت دارد و دارای الگوهایی است که از جمله آنها میتوان به الگوی بالینی،  حمایت اجتماعی و کیفری اشاره کرد.(غلامی1380،  290)

از دیدگاه اسلامی،  اصلاح،  معنای وسیع تری از بازسازگاری اجتماعی مجرم دارد و به تغییروتحول درونی مجرم که در رفتارهای اجتماعی پسندیده بیرونی او نمود مي‌یابد،  گفته مي‌شود. این معنا از واژگان و روش هایی که در متون اسلامي‌برای اصلاح مجرم یا هدف از مجازات ها بیان شده است،  استفاده میشود. مثلا هدف از مجازات «تزکیه و تهذیب» مجرم بیان شده است. نیز روشهای چون «توبه» برای اصلاح مجرم استفاده شده است. جامع ترین واژه ای که در قرآن مورد استفاده قرار گرفته«احیاء» است. قرآن کریم در آیه 32 سوره مائده، [4] جرم را به تعدی به انسانیت و بازداشتن مجرم از جرم(ضلالت و گمراهی)را احیاء او و همه انسانها مي‌داند. این مهم نشانگر عمق نگرش دین اسلام به ارزشمندی اصلاح وتربیت انسانهاست که هدف اصلی بعثت پیامبران الهی به ویژه پیامبر گرامي‌اسلام است. آیه یاد شده همه مبانی انسان شناختی،  جامعه شناختی و ارزشی اصلاح مجرمان را در بر دارد. (حاجی ده آبادی 1386،  3)

[1].در زبان لاتین از کلمات مختلفی جهت بیان سیاست اصلاح وبازپروری استفاده می شود؛ عباراتی چون: Treatment،  Resocialisation،Reinsertion،Amendment،Reclassement،Reformation،SocialReintegration Rehabilitation که البته هر یک به بعدی از ابعاد این سیاست اشاره دارد.

[2] . دربحث از اصلاح ودرمان، بیشتر توجه به سمت اقلیتی از بزهکاران یا به عبارتی هسته ی مقاوم بزهکاران معطوف است؛ زیرا اکثریت بزهکاران، از بزهکاران اتفاقی یا بزهکاران بی گناه تشکیل می شوند که افرادی ضد اجتماعی وفاسد نیستند. اقلیت مورد نظ، حدود پنج ونیم تا شش درصد بزهکاران را شامل میشود. این درصد اندک؛ حدود پنجاه و پنج درصد جرایم را مرتکب می شوند. به این افراد، بزهکاران مزمن، بزهکاران به عادت، بزهکاران مکرر وبزهکاران مقاوم گفته می شود.

  1. هنگام پیدایش زندان در اروپا، علمای مسیحی، زندان را همانند دیر و صومعه ای می دانستند که در آن، مجرمان و گناهکاران توبه کرده، پاک میشوند. این دیدگاه، یک سلسله ملاحظات اخلاقی و معنوی را القا می کند و مشاهده میشود که زندان یا حبس، بیشتر با چنین ملاحظاتی ارتباط پیدا کرده است؛ زیرا بر اساس این دیدگاه، زندان جایگاه مکافات و رنج و عذاب مجرم است، چون مرتکب گناه شده است این رنج و عذاب تاوان و کفاره خطای اخلاقی اوست. در واقع در این دیدگاه، مرتکب به لحاظ اخلاقی بدهکار است و بنابراین در زندان ماندن منجر به سزادهی و توبه او میشود. ( ابراهیمی،154:1391)

[4] . مِنْ أَجْلِ ذَلِكَ كَتَبْنَا عَلَى بَنِي إِسْرَائِيلَ أَنَّهُ مَن قَتَلَ نَفْسًا بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِي الأَرْضِ فَكَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعًا وَمَنْ أَحْيَاهَا فَكَأَنَّمَا أَحْيَا النَّاسَ جَمِيعًا وَلَقَدْ جَاءتْهُمْ رُسُلُنَا بِالبَيِّنَاتِ ثُمَّ إِنَّ كَثِيرًا مِّنْهُم بَعْدَ ذَلِكَ فِي الأَرْضِ لَمُسْرِفُونَ ﴿۳۲﴾

از اين روى بر فرزندان اسرائيل مقرر داشتيم كه هر كس كسى را جز به قصاص قتل يا [به كيفر] فسادى در زمين بكشد چنان است كه گويى همه مردم را كشته باشد و هر كس كسى را زنده بدارد چنان است كه گويى تمام مردم را زنده داشته است و قطعا پيامبران ما دلايل آشكار براى آنان آوردند [با اين همه] پس از آن بسيارى از ايشان در زمين زياده‏روى مى‏كنند (۳۲)

متن کامل پایان نامه فوق در این لینک از سایت دی فایل