مطالعه تکنیکهای طنز در ادبیات داستانی نوجوان دهه‌ی هشتاد

قسمتی از متن پایان نامه :

 

یکهو یک جوان لاغر و سبیلو آمد جلو به شاگرد راننده گفت:« قربونتم. بگو آقای راننده نگه داره من برم این دور و برا یه تلفنی بزنم».

شاگرد راننده اخم نمود وگفت:« توی خط دو ساعته که کسی تلفن نمی‌زنه. خودتو نیگه دار. بذار آخر خط هرچی تلفن خواستی بزن».

  • آخه قربونتم بدجوری خط رو خط شده. یه فکری برای ما بکن.
  • باشه… بذار برم با راننده صحبت کنم… حتماً قبول می‌کنه. توی این خط تکه، خیلی آقاس.

شاگرد راننده دوباره لق‌لق کنان خودش را به راننده رساند و در گوشش یک چیزهایی گفت. یک دقیقه بعد ماشین جلو یک دشت صاف و خشک ایستاده بود.

  • آقایون، هرکی می‌خواد تلفنی چیزی بزنه، بفرمایید. دیگه نگه نمی‌داریم تا آخر خط. بچه مچه‌ای اگه دارین که تلفن داره، بفرمایید. ما دو دقیقه بیشتر وانمی‌ستیم. اگه معطل کنین توی خط زابه‌راه می‌شین. راننده بعد از هشدار شاگردش برگشت رو به مسافرها و گفت:« په‌هه… آره بابا… بفرمایید… مثل امروز صبی بچه‌تون توی اتوبوس بی‌سیم نزنه. وقتی هم رفتید پایین، فقط یه سلام و احوالپرسی. درد دل بمونه برای مقصد!»( ص17)

در جای دیگری از داستان  با تکنیک کنایه همراه با کوچک‌کردن روبه‌رو هستیم:

 یک بار به بابا گفتم:« چند هزار ساله که این باغ‌ها هستن و چند هزار ساله که هروقت بچه‌ها حوصله‌شون سر می‌ره، باباها بهشون می‌گن برید توی باغ‌های اطراف بگردید… بابای کوچولوی عزیزم، من از آدمایی که اصرار دارن ما از طبیعت و کوه و دشت و دار و درخت مثل بزهای کوهی لذت ببریم، تعجب می‌کنم. واقعاً چه فایده‌ای داره که مثل بشر‌های اولیه، یکسره روی علف راه بریم و صدای باد و رودخونه‌رو بشنویم؟… بابا اگه یه کمی انصاف داشته باشی، قبول می‌کنی که این‌جا جای زندگی نیست».

بابا با خونسردی عجیبی گفت:« روزی چندبار این‌جوری میشی؟… هر دفعه چقدر طول می‌کشه دخترم؟…»

مقصود بابا این بود که من عقل درست و حسابی ندارم و گاه و بی‌گاه به اوجش می‌رسم!( ص137و138)

طنز جایگاه: انتخاب چنین موضوعی از سوی نویسنده و پرداخت آن، به بهره گیری‌ی هرچه بیشتر از جایگاه‌های طنزآمیز منجر می گردد. بخش‌های مختلف این داستان با اتفاقات و حوادثی همراه می باشد که تقریباً تمام شخصیت‌ها به نوعی در آن نقشی را اعمال می‌کنند. چگونگی واکنش شخصیت‌های گوناگون نسبت به جایگاه پیش‌آمده، طرز رفتار و تفکر آن‌ها نسبت به جایگاه و دیالوگ‌هایی که بین آن‌ها رد و بدل می گردد، جایگاه‌های طنزآمیزی را ایجاد می کند. این جایگاه گاهی ممکن می باشد شامل کل یک بخش از داستان باشد، مانند بخش‌های« دختری در دوردست» و« دفتر خاطرات و عقاید شیما». گاهی  در یک قسمت از داستان، جایگاه طنزی ایجاد می گردد. مانند بخش اول داستان و رفتارها و گفتگوهای بین پدر خانواده و پیرمرد در اتوبوس:

 پیرمرده گفت:« راستی خواهش می‌کنم این کمربند پدر پیرتون رو هم ببندین. آخرش من یاد نگرفتم که توی این هواپیماها چی به چیه… دور از جون شما، قدیم با الاغ این طرف و اون طرف می‌رفتیم… اصلاً به اندازه‌ی این هواپیماها پیچیده نبودن».

بابا خندید و گفت:« پیچیده؟… امروز دیگه تکنولوژی حرف اول رو می‌زنه». بعد بلند گردید و برای اطرافیان متشخص و پاستوریزه‌مان که هنوز رخوت وان حمام توی صورت‌هایشان دیده می‌گردید، لبخند زد. آن‌وقت دولا گردید و دست برد تا کمربند ایمنی را برای پیرمرده ببندد؛ آن‌قدر بی‌هوا و آن‌قدر ماهرانه که انگار اصلاً خودش آن بویینگ را ساخته بود.

یکهو پیرمرده از جا در رفت و رنگ عوض نمود وگفت:« چیکار می‌کنی آقاجون؟!» بعد صدایش را پایین آورد و گفت:« این کمربند خودمه!…چیکار به این داری؟!»

  • عجب… ببخشید… پس چرا وازه؟

بابا این را گفت و کمربند ایمنی پیرمرد را بست.

  • یبوست آقا… یبوست.

یکی از خدمه‌ی هواپیما که همان موقع داشت از آ‌ن‌جا رد می‌گردید، صدای پیرمرد را شنید و گفت:« چیزی لازم دارید قربان؟…»

  • نه آقا… داشتم از پیری می‌نالیدم. مردم دیگه تحرک ندارن. روده‌ها دیگه تنبل شده.

مهماندار لبخندی زد و گفت:« پس احتیاج به دستشویی دارین… بایستی صبر کنید تا بعد از شروع پرواز… بعد از این‌که کمربندها باز شدن».

  • ای آقا… کاشکی احتیاج به دستشویی داشتم. همه درد من سر همینه.

اما دیگر مهماندار رفته بود. پس پیرمرده به بابا گفت:« این بیچاره‌ها این‌قدر توی هوا این‌طرف و اون‌طرف رفتن که دیگه گوشاشون پر باد شده… من دارم می‌گم به خاطر یبوست بایستی کمربندمو باز بذارم که معده‌م یه خورده راحت باشه!»

این دفعه مهماندار بداخلاقی که سبیل سیاهش به اندازه‌ی کفش‌های ورنی‌اش برق می‌زد، آمد و به پیرمرد گفت:« چرا کمربندتون بازه؟!… الان بایستی بسته باشه».

شما می توانید مطالب مشابه این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید                     

پیرمرده عصبانی گردید و داد زد:« ای آقا…! اصلاً به آقای خلبان بگین از پشت بلندگو برای همه تعریف کنن که بنده دردم چیه!… عزیزم، بسته‌س… اون یکی زیریه وازه… اصلاً بیا خودت امتحان کن».

مهماندار گفت:« لازم نیست همه بدونن… لطف کنید ببندیدش».

  • اون زیریه‌رو؟
  • بنده نمی‌دونم… هرچی که بازه یا هی بی‌موقع باز می‌شه، ببندین… تا آخر پرواز!
  • عجب… یعنی لازمه؟… اینم برای احتیاطه؟
  • نخیر آقا… برای رعایت ادبه… ضمناً برای رعایت سکون و آرامشم هست.
  • جل‌الخالق!… سیصد نفر آدمو طناب‌پیچ می‌کنید به صندلی برای رعایت ادب؟… فکر می‌کنید خودتون خیلی باادب تشریف دارین؟!

مهماندار یکی دیگر از موهای سبیلش را کند و من دیدم که همان یک دانه موی سیاه و کلفت هم داشت برق می‌زد.

بابا که دید اوضاع دارد خراب می گردد، گفت:« نه… سوء‌تفاهم نشه… این آقا از مسافرهایی هستن که توی پرواز بایستی ازشون مراقبت بشه».

پیرمرده گفت:« بعله آقا… یبوست همینه… اگه آدم توی هواپیما راحت نباشه که خب می‌ره با همون الاغ مسافرت می‌کنه… تازه دیگه چهار تا آقا بالاسرم نداره».

مهماندار باز یکی از موهای سبیلش را کند و زیر نور مهتابی تماشایش نمود. بعد به بابا گفت:« شما دکترین؟»

سوالات یا اهداف این پایان نامه :

1- تکنیک‌های طنز و مطایبه به صورت تحلیلی مورد ارزیابی قرار بگیرند و پرکاربردترین آن‌ها معرفی شوند.

2-آثار مطالعه شده از نظر كاربرد تكنيك‌هاي طنز با یکدیگر مقایسه شوند و بهترین نمونه‌ها مشخص گردند.

3-سیر طنزپردازی آثار داستانی نوجوان دهه‌ی هشتاد و دگرگونی‌هایی که در این آثار رخ داده، مطالعه شوند.

4-آثار از نظر موضوعي نيز مورد تحليل و ارزيابي قرار بگيرند.

دانلود رایگان فایل دموی این پایان نامه (فقط حاوی ده صفحه از صفحات پایان نامه با فرمت ورد)

پایان نامه مطالعه تکنیکهای طنز در ادبیات داستانی نوجوان دهه‌ی هشتاد

دانلود رایگان فایل دموی این پایان نامه (فقط حاوی ده صفحه از صفحات پایان نامه با فرمت PDF)

 پایان نامه مطالعه تکنیکهای طنز در ادبیات داستانی نوجوان دهه‌ی هشتاد