مطالعه حکایات عقلای مجانین در مثنوی‌های عطاربر اساس کتاب نیشابوری

قسمتی از متن پایان نامه :

 

به عنوان نمونه به این حکایت که قبلاً نیز به آن تصریح گردید توجه کنید: دیوانه‌ای، دیوانه‌ی دیگر را می‌بیند که از خدا تقاضای یک گِرده نان دارد، به او می‌گوید کوشش بیهوده نکن، من خدا را در قحط سالِ بعدِ حمله‌ی غز آزمودم، در حالی که از هر سو مرده‌ای افتاده بود، با وجود استغنایش، گرده‌ای نان به کس نداد.

مرد مجنون گفتش ای شوریده‌ حال
بود وقت غز زهر سو مــــــــرده‌ای
  من خدا را آزمودم قحــــط سال               و او نداد از بی نیــــازی گرده ای

(همان:309)

این دیوانه‌ که قطحی و گرسنگی در خراسان بر اثر حمله‌ی وحشیانه غز را می‌بیند، هیچگاه به ذهنش خطور نمی‌کند که این قحطی شاید به سبب عوامل انسانی‌ و غریزه‌ی زیاده خواهِ آدمیان باشد؛ زیرا دیوانه خدا را عامل همه‌ی پدیده‌ها می‌داند و همه چیز را تحت اراده‌ی او می‌شمرد و مستقیماً به خداوند عتاب می کند؛ این دیدگاه دقیقاً ناشی از همان برداشت نادرست و نابجا از توحید می باشد که این محور اصیل و سازنده‌ی فکر اسلامی را به عاملی مخرب بدل کرده بود؛ این نکته‌ای می باشد که بایستی در آسیب شناسی اندیشه‌ی توحید صوفیانه مطالعه نمود.

عامل دیگری که به نوعی با عامل اول مرتبط می باشد تفکر و ذهن ساده‌ی مجانین در یافتن فاعل ماورایی برای هر پدیده‌ی غیرقابل فهم می باشد. نه تنها مجانین بلکه بیشتر مردم چنین می‌کردند: آیا مسلمانان معمولی هیچ وقت از بلاهایی که به آن مبتلا می شوند شکایت نمی‌کنند؟ آیا هیچ گاه تقصیر را به گردن یک قوه‌ی مافوق طبیعی نمی‌اندازند، و او را علت گرفتاری‌هایشان نمی‌پندارند؟

پاسخ این سوال مثبت می باشد، شاعران عهد جاهلی عادت داشتند که دهر را ناسزا گویند. دهر از نظر ایشان یک موجود ماوراء طبیعی بود که باعث مرگ و بدبختی‌های بشر‌ می‌گردید. شاعران فارسی‌گو در عوض فلک را یا چرخ کبود را دشنام داده‌اند، صوفیه و مومنان دیگر از دنیا بدگویی کرده‌اند و او را عجوزه‌ای خوانده‌اند که «عروس هزار داماد» می باشد و به هیچ دامادی وفا نمی‌کند. ناسزا گفتن به دهر کاری می باشد که حضرت محمد (ص) آن را منع فرموده می باشد، در این باره حدیثی به آن حضرت نسبت داده‌اند که می‌گوید: «لا تسبوا الدهر فانّ الدهر هو الله » یعنی: به دهر دشنام مدهید، چه دهر خداست. با وجود اینکه ناسزا گفتن به دهر در اسلام تحریم شده می باشد، شاعران دست از این کار برنداشتند، آنها عالماً و عامداً دهر را یا فلک را نکوهش کردند و ناسزا گفتند. شاید برای اینکه نمی‌خواستند خدا را متهم کنند. و از این راه مرتکب بی ادبی شوند(ریتر، 1366: 16) نزاع کردن با خدا فقط در شأن اولیاء الله و دیوانگان بوده می باشد (همان) زیرا این دو گروه، از طرفی، نیرویی غیر از خداوند را در عالَم معتبر نمی‌دیدند و از طرفِ دیگر هیبت و جلال خداوندی برایشان به انس و محبت بدل شده بود، از این‌رو دلیلی برای ترس از خداوند وجود نداشت، به همین دلیل هر چه در دل داشتند بر زبان می‌آوردند: عامل سوم ناشی از همان فرایندی می باشد که پیش از این، به آن تصریح کردیم یعنی برخورد جهان‌ها موازی و تداخل منطق‌های دو جهان. در مورد مجانینِ دگراندیش این برخورد جهان‌ها به گونه‌ای بود که آنها با منطق ناسوتی و مقتضیات عالم انسانی‌ در فضای لاهوت و با خداوند عالم مواجه می‌شدند و او را چونان انسانی‌ مورد خطاب قرار می‌دادند و با خداوند بدون رسم و ادبِ خداوندی سخن می‌گفتند در حقیقت به آن حدی از انس و صمیمیت با خداوند رسیده بودند که برایشان رعایت ادب در مقام قرب،  “بی ادبی” بود و “بی ادبی” با حق در آن مقام، عینِ رعایتِ “ادب”. به قول حافظ:

هزار عقل و ادب داشتم من ای‌خواجه   کنون که مست و خرابم، صلاح بی ادبی می باشد

محمد غزالی این شیوه‌ی آزاد و بی تکلف در رفتار و گفتار در پیشگاه خدای تعالی را ثمره‌ی انس می‌داند، انس به عنوان یک احساس بشری به معنی شادی و نشاط در کنار محبوب می باشد که دستخوش ترس و حجب و هیبت نمی‌گردد و همچنین در نتیجه‌ی بی قراری و ناشی از فراق محبوب مختل نمی‌گردد. در چنین حالتی خدای تعالی بدون واسطه و مستقیماً از نزدیک احساس می گردد، وی نه در جلال ربوبیت خود، بلکه هم زیرا محرمی که بشر‌ خود را در حضور او آرام، بی تنش، آسوده و مطمئن می‌یابد. همین احساس صمیمیت، آن ارتباط‌ی ویژه میان عاشق حق و معشوق الهی را پدید می‌آورد، که محب حق را مجاز می دارد تا اندکی فراتر رود و با رفتار آزاد و بی تکلف از حسن ظنی که به او ارزانی شده می باشد بهره گیرد(ادلال) و در گفتگو از زبانی بهره گیری کند که بر دیگران روا نیست. وقتی که انس بر دوام بماند و غالب گردد و استحکام یابد و از نگرانی شوق آشفته نشود و از خوفِ دگرگونی و حجاب لطمه‌ای نبیند، نوعی دلیری (انبساط) در اقوال و افعال و مناجات با مقام احدیت به بار می‌آورد که گاه به علت حالت گستاخی و بی حشمتی که دارد- به شکل زشتی در می‌آید. البته چنین رفتاری از کسانی که در مقام انس قرار یافته‌اند پذیرفته می باشد، اما هرگاه کسی که در چنان مقامی نیست، رفتار و گفتار ایشان را تقلید کند، به خطر کفر گرفتار می‌آید و به مهلکه می افتد. (ریتر،35:1388) قول معروف صوفیه در این مورد این می باشد: « بین الاحباب تسقط الآداب »(رعایت آداب از میان دوستان برخاسته می باشد)

عطار در منطق الطیر می‌گوید وقتی یکی از مرغان درمورد‌ی گستاخی در حضرت سیمرغ از هدهد می‌پرسد، هدهد جواب می‌دهد اگر محرم راز باشد رواست و هم چنین اگر خدمتگزاری که آداب درباری را نداند و خداوندِ خود را بسیار دوست داشته باشد، گستاخی کند، این گستاخی از خرمی می باشد

ور بود شوریده زیرا دریا بود
زیرا به گستاخی رود زایشان سخن
شما می توانید مطالب مشابه این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید                     
 

هر چه گوید از سر سودا بود
مرد زیرا دیوانه باشد رد کن

برای دانلود فایل ورد متن کامل اینجا کلیک کنید

(همان:250)

 

2-13-4-واسوخت صوفیانه‌ی اولیا الله

همانگونه که طرز کلام و تفکر دیوانگان الهی نشان می‌دهد، گستاخی‌های ایشان با خداوند با بی پروایی‌ها و انبساط‌های اولیای حق بسیار نزدیک تر می باشد تا  فیلسوفان و ادیبان مبتدع؛ در حقیقت با در نظر داشتن حکایات و حالات مجانین بایستی گستاخی دیوانگان با خداوند را از سنخ انبساط صوفیان با خداوند دانست.

به عنوان نمونه به این سخنان صوفیه و اولیای حق توجه کنید که چگونه به فضای گستاخی دیوانگاه با خداوند نزدیک می باشد: جنید گوید: اهل انس در خلوت و مناجات چیزها گویند که نزدیک عام کفر نماید، و اگر عام آن را بشنوند، ایشان را تکفیر می کنند. (احمدی،97:1376) یحیی بن معاذ گفت: «الهی در جمله‌ی مال و ملک من غیر از گلیمی کهنه نیست و با این همه اگر کسی از من بخواهد-اگر چه محتاجم-از او باز ندارم؛ تو را چندین هزار رحمت می باشد و به ذره‌ای محتاج نه‌ای و چندین درمانده‌، رحم از ایشان دریغ داشتن زیرا بود؟» ابوحفص حداد زیرا به مکه رسید، جماعتی مساکین را دید، مضطر و فرومانده. خواست که در حق ایشان انعامی‌کند، گرم گشت و حالتی در وی ظاهر گردید. دست فرو نمود و سنگی برداشت و گفت: به عزت تو که اگر چیزی نمی‌دهی جمله قنادیل مسجد بشکنم. این بگفت و در طواف آمد. در حال یکی بیامد صره‌ای زر بیاورد و بدو داد تا به درویشان خرج نمود» (احمدی،4:1376) و هم او گوید: «الهی، چنانکه تو به کس نمانی، کارهای تو به کس نماند، هر که مر کسی را دوست دارد همه راحت او خواهد. تو زیرا هر که را دوست داری بلا بر سر او ببارانی»(همان:4) عبدالله انصاری می‌گوید: «الهی! گفتی مکن و بر آن داشتی و فرمودی بکن و نگذاشتی» و می‌پرسد: «الهی اگر ابلیس آدم را بدآموزی نمود، گندم آدم را که روزی نمود؟» از ابوالحسن خرقانی نقل شده می باشد: «شبی نماز همی‌نمود. آواز شنید که:‌ هان بوالحسنو خواهی که آن چه از تو می‌دانم با خلق بگویم تا سنگسارت کنند؟ شیخ گفت: ای بار خدای! خواهی تا آن چه از رحمت تو می‌دانم و از کرم تو می‌بینم با خلق بگویم تا دیگر هیچ کس سجودت نکند؟ آواز آمد: نه از تو، نه از من»(همان) در مورد حلاج نقل شده که یک بار ناگهان در بازار «قطعیه» ظاهر گردید. اشک می ریخت و فریاد می‌زد: مردم از دست خدا به دادم برسید. مرا از من ربوده می باشد و به خود بازم نمی گذارد. طاقت حضورش را ندارم و از هجران می ترسم(زرین کوب،138:1385). همچنین در مورد موسی کلیم الله (ع) نیز گفته شده: زیرا موسی از خداوند پاسخ «لن ترانی» شنید گفت کار تو همین می باشد، نخست آدم را برمی‌گزینی بعد او را سیاه می‌کنی و از بهشت بیرون می‌رانی. مرا به کوه گونه می‌خوانی و آن گاه مایه‌ی شماتت دشمنان می‌سازی، کار تو با دوستان چنین می باشد، پس با دشمنان چه می‌کنی؟ (ریتر،241:1388)

حتی نشان‌هایی از این عتاب‌های عاشقانه و سخنان جسورانه در ادعیه‌ی مأثور از امامان شیعه(ع) نیز می‌توان پیدا نمود، برای نمونه: در دعای کمیل از زبان حضرت علی (ع) می‌خوانیم: «با این امیدواری که به عفوت دارم باری به عزتت ای سید و مولای من به راستی سوگند می‌خورم که اگر مرا با زبان گویا (در جهنم) گذاری، من در میان اهل آتش مانند دادخواهان ناله همی‌کنم و بسی فریاد می‌زنم…  ای منتهای آرزوی عارفان، ای فریاد رسِ فریادخواهان … چگونه (بنده ات) در آتش عذاب خواهد ماند در صورتی که به سابقه‌ی حلم نامنتهایت چشم دارد و … و یا چگونه شراره‌های آتش او را بسوزاند با آنکه تو خدای کریم ناله‌اش را می‌شنوی)، رابعه بعدها تقریباً همین کلام را اینگونه گفته می باشد: «بار خدایا، اگر فردا مرا به دوزخ کنی، من فریاد برآورم که تو را دوست داشته‌ام، با دوستان چنین کنند؟». در دعای افتتاح چنین می‌خوانیم: «قدرتت را به من نمایاندی و اجابتت را با من آشنا کردی تا آنکه تو را با امنیت خاطر بخوانم، و در حال انس از تو درخواست کنم بی آنکه مهابت و ترسی باشد و با ناز و دلال، از تو آن چه می‌خواستم تقاضا کردم.»

سوالات یا اهداف این پایان نامه :

 

الف) آشنایی با شرایط اجتماعی و افکار و گفتارِ عقلای مجانین

ب) کاوش در مورد تأثیر سیاسی- اجتماعی عقلای مجانین در جامعه

ج) پژوهش در مورد ارتباط‌ی عقلای مجانین و نهضت تصوف

د) تحلیل ارتباط‌ی ذهن و زبان عقلای مجانین بر اساس مدل ” برخورد جهان‌های موازی”

ه) مطالعه عناصر زبانی همچون: شطح، طنز و پارادوکس در حکایات عقلای مجانین

و) مطالعه و طبقه بندی حکایات عقلای مجانین در مثنوی‌های عطار

دانلود رایگان فایل دموی این پایان نامه (فقط حاوی ده صفحه از صفحات پایان نامه با فرمت ورد)

 پایان نامه مطالعه حکایات عقلای مجانین در مثنوی‌ های عطار بر اساس کتاب نیشابوری

دانلود رایگان فایل دموی این پایان نامه (فقط حاوی ده صفحه از صفحات پایان نامه با فرمت PDF)

 پایان نامه مطالعه حکایات عقلای مجانین در مثنوی‌ های عطار بر اساس کتاب نیشابوری

از لینک پایین صفحه ، خرید و دانلود آنی فایل متن کامل با فرمت ورد می توانید به لینک پایین صفحه مراجعه نمایید: