مطالعه تأویل‌های کتاب وجه دین حکیم ناصرخسرو قبادیانی

قسمتی از متن پایان نامه :

 

4 تأویل در تاریخ:

 

تا آغاز قرن دوم هجری، شواهدی را می‌بینیم که متوسل شدن به تفسیر قرآن همراه با ترس و دلهره بوده می باشد و کسی که تصمیم به کار تفسیر قرآن می‌گرفت با احتیاط حرکت می‌نمود و این حرکت نیز همراه با نوعی ترس بود. از قاسم بن محمد بن ابی بکر و سالم بن عبدالله بن عمر روایت شده می باشد که آنان از این که کسی مشغول به تفسیر قرآن گردد جلوگیری می‌کردند. [1]

از قرن دوم هجری، عالمان مسلمان به تألیف کتاب‌های تفسیر روائی همت کردند، البته با تذکر این نکته که این گونه تفسیرهای اولیه به ما نرسیده می باشد. اگرچه خود این حرکت سنگ بنای تفسیر روائی را بنیاد نهاد و پایۀ اصلی تفسیر قرآن گردید. این کوشش و کوشش‌ها زمینه را برای تفسیرهای بعدی آماده نمود و در تار و پود کتاب‌های تفسیر به جای مانده، هنوز هویدا و پیداست.[2]

پس از مدتها روش تفسیر قرآن به وسیلۀ روایت به سوئی نهاده گردید، بدون اینکه مقصود مخالفان آن اعلان جنگ علیه نقل و روایت بوده باشد. این روش توسط گروهی بنیاد نهاده گردید که پیروان رأی یا اهل رأی نامیده می‌شدند. پیروان این عقیده در پی نفی تصویری بودند که بشر مؤمن از الوهیّت در عمق جان خویش با خود حمل می کند. در این نوع تفسیر از قرآن به عقل نهایت توجه می‌گردید و حتی مباحثی مثل اختیار نیز در دایرۀ حکمت و عدالت قابل بحث و مطالعه بود. بدون شک این مردمی که از پرهیزکاران به شمار می‌رفتند و به نام معتزله خوانده می‌شدند در مقام تعارض با عقاید حاکم برآمدند که از نظر معتقدان آن عقاید، صفاتی که در مورد خداوند به کار برده می‌گردید جزو ذات خداوند شمرده می‌گردید… این دیدگاه معتزلیان نخستین، که در تعارض با عقاید نقلی (روائی) رایج در جامعۀ اسلامی بود، به اوایل روزگار عباسیان برمی‌گشت. در این مرحله جامعۀ اسلامی به دو گروه تقسیم می‌گردید، گروهی متعصب و سختگیر که پیرو مذهب رأی بودند و گروهی که پرهیزکار بودند و در اندیشه‌های اسلامی از دقت و سنجش بهره می‌جستند. به زودی این نوع اندیشه پیش روی اندیشه‌ای که به روایت و حدیث اعتقاد فراوان داشت قرار گرفت. البته آنان نیز به روایت و حدیث اعتقاد داشتند، اما آن را با نوعی استقلال و آزادی مورد نقد و مطالعه قرار می‌دادند. [3]

معتزلیان هرگونه صفتی از خداوند را که در آن از صفات جسمانی نام برده می‌گردید، همچون چشم و گوش و غضب و رضا و بالا و پایین و دیگر چیزها، به طریقی مورد تأویل و تفسیر قرار می‌دادند. آنان همچنین موضوعاتی همچون قضا و قدر را بر این اساس تأویل و تفسیر می‌کردند. مقصود آنان از این گونه تأویل آن بود که تقدس کلام خداوند را حفظ کنند، با این شرط که موافق عقل و اندیشه نیز باشد.[4]

در عالم اسلام، بسیاری از معتزله در رفع ظواهر زیاده روی کردند و به انکار و تاویل عذاب قبر، نکیر و منکر، میزان، صراط، معراج جسمانی حضرت رسول و مانند اینها پرداختند. بعضی از آنان رضا و سخط الهی را نه صفات حق، بلکه حالات او نامیدند. زیرا به اعتقاد آنان این دو حالت که بایستی آنها را همان بهشت و دوزخ دانست، متغیرند و حال آنکه ذات خداوند نامتغیر می باشد. آنان معتقد بودند که مشیت الهی تغییر ناپذیر می باشد و از دعا هم نتیجه‌ای حاصل نمی‌گردد. پیش از معتزله، متفلسفان و طبیعیون و اطبا در تاویل زیاده‌روی کردند و همۀ چیزهایی را که دربارۀ آخرت در قرآن و روایات وارد شده می باشد، به لذات و آلام عقلی و روحانی تاویل نمودند و به این ترتیب، حشر اجساد و معاد جسمانی را منکر شدند.[5]

نویسندگان رسائل اخوان الصفا و اسماعیلیان از مهم‌ترین افرادی بودند که به تاویل روی آوردند. به اظهار آنان هر چیزی در این عالم، ظاهر و باطنی دارد. ظاهر در هر امری به منزلۀ قشر و پوسته و باطن در حکم مغز آن می باشد. دین نیز ظاهری و باطنی دارد. ظاهر آن اموری همچون نماز و روزه و دیگر عبادات می باشد و باطن آن علم توحید و اثبات نبوت و معاد و مانند این‌هاست. ظاهر چنان می باشد که کسی اگر مثلاً لفظ بسمله را بر زبان جاری کند از آن جا که آن محسوس و ظاهر می باشد، همه در شنیدن آن یکسانند، اما معنا و تاویل آن غیر از بر دانایان عیان نیست و درجات خلق به باطن امور برمی‌گردد. جسم و جهان فانی، پیدا و ظاهر می باشد، اما روح و عالم باقی ناپیدا و پنهان می باشد و ظاهر عیان بر باطن خفی دلالت می کند. کتاب و شریعت و ناموس نیز به عنوان شیء موجود، احکام و حدودی دارند که برای اهل شریعت و علمای احکام، از خاص و عام، ظاهر و پیداست و در عین حال آن را اسرار و بواطن و تاویلاتی می باشد که غیر از بر خواص و راسخان در علم شناخته نیست.[6]

گذشتگان معتزله کوشش وافری در تفسیر قرآن داشته‌اند و اهتمام بسیاری در مورد جنبۀ بلاغی قرآن کرده‌اند. آنان انواع استعارات و عبارت‌های مجازی قرآن را استخراج کرده‌اند و از این نظر مورد هجوم اهل سنّت قرار گرفته‌اند، آنان در این راه کوشش بسیار کردند و کتاب‌های تفسیر آنها از جنبۀ بلاغی بسیار وزین و ارزنده می باشد.[7]

در مناطقی که مذاهب سنّی پیروان بیشتری داشت و پیروان مذهب رأی در اقلیّت بودند، نوعی جمود در اندیشه رخ می‌نمود.[8] در حدیثی که در مورد آن اعتراضاتی نیز شده می باشد، آمده تفسیر به رأی اگر درست نیز باشد باز خطاست و ناصواب:

«هرکس در قرآن سخنی بگوید اگر درست نیز باشد باز خطاست. » [9]

در دايرۀ فقه حنبلی نیز همین موضوع جاری بود و آنان به تفسیر قرآن نمی‌پرداختند و در این زمینه ماجرائی از زمان عمر خلیفۀ دوم نقل می‌کردند. خلیفۀ دوم از این که کسی آیات متشابه قرآن را تفسیر کند، ممانعت به اقدام می‌آورد و معتقد بود تفسیر این آیات باعث دگرگون شدن اندیشه می گردد.[10]

در میان مذاهب اسلامی، اشاعره نیز درک و تفسیر قرآن را نه ممکن می‌دانند و نه جایز و تنها قرائت قرآن کریم را برای مسلمانان کافی و ضروری می‌دانند…

[1] گلدزیهر 75

[2] گلدزیهر 99

شما می توانید مطالب مشابه این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید                     

[3] گلدزیهر 111

[4] گلدزیهر 120

[5] میرسلیم و همكاران ذیل واژه تأویل

[6] میرسلیم و همكاران ذیل واژه تأویل

[7] گلدزیهر 127

[8] گلدزیهر 112

[9] گلدزیهر 81 (به نقل از صحیح ترمذی، ج2، ص157)

[10] گلدزیهر 75

سوالات یا اهداف این پایان نامه :

  • پیشینۀ علم تأویل چیست؟
  • نظر تفکر اسماعیلی دربارۀ تأویل به عنوان اصل بنیادین این مذهب چیست؟
  • پیشینۀ علم هرمنوتیک در تفکر غرب چیست؟
  • آیا تأویل، آنچنان که ناصرخسرو به عنوان یک اسماعیلی بلندمرتبه به آن دست می‌یازد، با هرمنوتیک، آنچنان که در غرب تعریف می گردد، شباهت دارد؟

دانلود رایگان فایل دموی این پایان نامه (فقط حاوی ده صفحه از صفحات پایان نامه با فرمت ورد)

 پایان نامه مطالعه تأویل‌های کتاب وجه دین حکیم ناصرخسرو قبادیانی

دانلود رایگان فایل دموی این پایان نامه (فقط حاوی ده صفحه از صفحات پایان نامه با فرمت PDF)

 پایان نامه مطالعه تأویل‌های کتاب وجه دین حکیم ناصرخسرو قبادیانی